حقوق بین الملل و صلح
« جهان خسته از جنگ؛ آیا هنوز می توان صلح را نجات داد؟ »

۲۱ سپتامبر؛ از آرمان صلح تا «حق بر صلح» و مسئولیت دولت ها، سازمان ملل و جامعه جهانی
به مناسبت روز جهانی صلح ۲۱ سپتامبر / ۳۰ شهریور
نویسنده : سید کیهان اسدی
پژوهشگر حقوق بین الملل و مدرس دانشگاه
S.kayhanasadi@gmail.com

مقدمه : صلح را بعد از جنگ نسازیم؛ پیش از آن بسازیم
جهان هر سال در بیست ویکم سپتامبر، برای لحظاتی در برابر واژه ای می ایستد که شاید بیش از هر مفهوم دیگری در تاریخ بشر درباره آن سخن گفته شده و در عین حال، هنوز دستیابی کامل به آن یکی از بزرگ ترین آرزوهای بشریت است: صلح.
اما صلح چیست؟
آیا صلح تنها به معنای آن است که اسلحه ها خاموش شوند، ارتش ها به پادگان بازگردند و صدای انفجار از آسمان شهرها شنیده نشود؟ یا آنکه صلح مفهومی بسیار گسترده تر است؛ مفهومی که امنیت، عدالت، کرامت انسانی، توسعه، آزادی، حقوق بشر، گفت وگو، اعتماد عمومی و حتی امید به آینده را در خود جای می دهد؟
پاسخ حقوق بین الملل امروز به این پرسش، دیگر نمی تواند صرفا «نبود جنگ» باشد.
صلح، در معنای نوین خود، یک وضعیت حقوقی، سیاسی، اجتماعی و انسانی است؛ وضعیتی که در آن انسان نه فقط از گلوله و بمب، بلکه از ترس، تبعیض، بی عدالتی، خشونت، فقر، نفرت و فروپاشی اجتماعی نیز تا حد امکان مصون باشد.
از همین منظر است که روز جهانی صلح، دیگر صرفا یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی یک پرسش اساسی:
آیا جامعه جهانی واقعا برای صلح سرمایه گذاری می کند یا تنها زمانی به یاد صلح می افتد که جنگ آغاز شده باشد؟
صلح؛ رویایی اخلاقی که به یک مفهوم حقوقی تبدیل شد
تاریخ بشر، تا حد زیادی، تاریخ تلاش برای مهار خشونت است. از پیمان های ابتدایی میان قبایل و دولت شهرها گرفته تا قراردادهای صلح میان امپراتوری ها، همواره این تلاش وجود داشته است که جنگ از یک امر طبیعی و بی قاعده، به پدیده ای محدود و تابع قانون تبدیل شود.
اما نقطه عطف بزرگ در تحول مفهوم صلح، قرن بیستم بود.
دو جنگ جهانی نشان دادند که جنگ دیگر صرفا مسئله ای میان ارتش ها نیست. فناوری جدید توانست یک منازعه را از میدان نبرد به شهرها، مدارس، بیمارستان ها و زندگی میلیون ها انسان منتقل کند. همین تجربه تاریخی، جامعه جهانی را به این نتیجه رساند که صلح نمی تواند تنها یک آرزوی اخلاقی باشد؛ بلکه باید به یک نظم حقوقی بین المللی تبدیل شود.
منشور ملل متحد دقیقا در چنین بستری شکل گرفت.
در ماده ۱ منشور ملل متحد، حفظ صلح و امنیت بین المللی در شمار نخستین اهداف سازمان ملل قرار گرفته و بر حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات، مطابق با عدالت و حقوق بین الملل، تاکید شده است. همچنین توسعه روابط دوستانه میان ملت ها و همکاری بین المللی در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشری از اهداف اساسی این نظام معرفی شده اند.
بنابراین، صلح در نظام حقوق بین الملل یک مفهوم منفرد نیست؛ بلکه در نقطه تلاقی امنیت، عدالت، حقوق بشر، توسعه و حاکمیت قانون قرار دارد.
چرا ۲۱ سپتامبر «روز جهانی صلح» شد؟
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۸۱، به موجب قطعنامه ۳۶/۶۷، روزی را برای بزرگداشت و تقویت آرمان های صلح در میان ملت ها و در داخل جوامع تعیین کرد.
دو دهه بعد، مجمع عمومی با تصویب قطعنامه ۵۵/۲۸۲ در سال ۲۰۰۱، تاریخ ۲۱ سپتامبر را به عنوان روز جهانی صلح تثبیت کرد و این روز را به عنوان روز جهانی آتش بس و عدم خشونت نیز مورد توجه قرار داد؛ به گونه ای که از دولت ها، سازمان های بین المللی، سازمان های منطقه ای، سازمان های غیردولتی و مردم خواسته شد برای تحقق آتش بس و ترویج آموزش و آگاهی عمومی درباره صلح همکاری کنند.
از این منظر، ۲۱ سپتامبر یک پیام بسیار مهم دارد:
صلح نباید فقط در قراردادهای سیاسی نوشته شود؛ باید در زندگی مردم تجربه شود.
صلح یعنی چه؟
اگر بخواهیم صلح را فقط «نبود جنگ» تعریف کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را از دست داده ایم.
ممکن است کشوری سال ها در وضعیت جنگ نظامی نباشد، اما جامعه آن گرفتار خشونت خانگی، تبعیض، فقر شدید، بی اعتمادی، فساد، ناامنی اجتماعی، نفرت قومی یا مذهبی، بی عدالتی و فقدان دسترسی موثر به عدالت باشد.
آیا چنین جامعه ای را می توان کاملا «صلح آمیز» دانست؟
اینجاست که مفهوم صلح مثبت اهمیت پیدا می کند.
صلح مثبت یعنی ایجاد شرایطی که انسان بتواند در آن با امنیت، کرامت، عدالت و فرصت های برابر زندگی کند.
در چنین نگاهی، صلح با عدالت ارتباط پیدا می کند؛ عدالت با حقوق بشر؛ حقوق بشر با توسعه؛ و توسعه با نهادهای پاسخگو و حاکمیت قانون.
این ارتباط در دستورکار توسعه پایدار سازمان ملل نیز به روشنی دیده می شود. هدف ۱۶ توسعه پایدار، بر ایجاد جوامع صلح آمیز و فراگیر، دسترسی به عدالت و ساختن نهادهای موثر، پاسخگو و فراگیر تاکید دارد. سازمان ملل صلح، حقوق بشر، حاکمیت قانون و توسعه پایدار را عناصری مرتبط و تقویت کننده یکدیگر می داند.
بنابراین، اگر جامعه ای بخواهد صلح را حفظ کند، تنها به پلیس و ارتش نیاز ندارد؛ به دادگاه عادل، مدرسه ایمن، رسانه مسئول، اقتصاد عادلانه، نهاد پاسخگو، شهروند آگاه و فرهنگ گفت وگو نیز نیاز دارد.
سازمان ملل متحد؛ پاسبان صلح یا معمار صلح؟
در ساختار حقوق بین الملل، سازمان ملل متحد مهم ترین نهاد جهانی برای حفظ صلح و امنیت بین المللی است.
شورای امنیت در چارچوب فصل ششم و هفتم منشور، ابزارهایی برای حل مسالمت آمیز اختلافات و در شرایط مقرر، اقدام در برابر تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز در اختیار دارد.
اما وظیفه سازمان ملل تنها زمانی آغاز نمی شود که جنگ شروع شده باشد.
یکی از مهم ترین تحولات اندیشه حقوق صلح، حرکت از «واکنش به جنگ» به «پیشگیری از جنگ» است.
پیشگیری از منازعه، میانجیگری، دیپلماسی، مذاکره، هشدار زودهنگام، حمایت از نهادهای ملی، کمک به جوامع پس از جنگ و ایجاد شرایط لازم برای آشتی، همگی بخش هایی از معماری جدید صلح هستند.
در اینجا نقش نهادهایی مانند مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرکل، دیوان بین المللی دادگستری، شورای حقوق بشر، برنامه توسعه ملل متحد، یونسکو و عملیات حفظ صلح سازمان ملل اهمیت پیدا می کند.
هرکدام از این نهادها، در حوزه صلاحیت خود، می توانند بخشی از یک زنجیره بزرگ تر را تشکیل دهند که هدف نهایی آن جلوگیری از بازگشت خشونت است.
صلح پایدار معمولا زمانی شکل می گیرد که پس از پایان جنگ، عدالت، بازسازی، آموزش، اشتغال، بازگشت آوارگان، آشتی اجتماعی و اصلاح نهادها نیز مورد توجه قرار گیرد.
به همین دلیل است که صلح را نمی توان صرفا با امضای یک توافق نامه پایان جنگ اعلام کرد.
پایان جنگ ممکن است یک روز اتفاق بیفتد؛ اما ساختن صلح ممکن است سال ها طول بکشد.
شورای امنیت و مسئولیت سنگین حفظ صلح
شورای امنیت در نظام ملل متحد جایگاهی ویژه دارد، زیرا منشور، مسئولیت اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی را بر عهده آن گذاشته است.
اما تجربه تاریخی نشان داده است که ظرفیت های حقوقی و سیاسی شورای امنیت همیشه به یک اندازه قابل استفاده نبوده اند. اختلافات سیاسی میان دولت ها، منافع ملی، استفاده از حق وتو و شکاف های ژئوپلیتیکی می توانند بر عملکرد این نهاد اثر بگذارند.
این واقعیت، یک پرسش مهم را پیش روی جامعه جهانی قرار می دهد:
چگونه می توان نظام امنیت جمعی را به گونه ای تقویت کرد که صلح قربانی رقابت قدرت های بزرگ نشود؟
این پرسش، یکی از مهم ترین موضوعات حقوق بین الملل معاصر است.
اصلاح ساختارهای حکمرانی جهانی، افزایش کارآمدی سازوکارهای پیشگیری از منازعه و تقویت ابزارهای دیپلماتیک، از جمله مباحث مهم آینده حقوق صلح هستند.
دیوان بین المللی دادگستری؛ صلح از مسیر قانون
یکی از مهم ترین ابزارهای صلح آمیز در حقوق بین الملل، حل اختلاف از طریق قانون است.
دیوان بین المللی دادگستری می تواند در اختلافات میان دولت هایی که صلاحیت آن را پذیرفته اند، نقش مهمی در حل وفصل حقوقی اختلافات ایفا کند.
اهمیت این سازوکار در یک نکته اساسی نهفته است:
وقتی اختلافی که می توانست به بحران سیاسی یا حتی نظامی تبدیل شود، به جای میدان جنگ به میز دادگاه منتقل می شود، حقوق جایگزین زور می شود.
البته حقوق بین الملل بدون اراده سیاسی دولت ها نمی تواند تمام اختلافات جهان را حل کند؛ اما وجود سازوکارهای قضایی، داوری و میانجیگری، امکان تبدیل اختلاف به یک فرایند حقوقی و مسالمت آمیز را افزایش می دهد.
به همین دلیل، حاکمیت قانون در سطح بین المللی را باید یکی از پایه های صلح پایدار دانست. سازمان ملل نیز تاکید می کند که حاکمیت قانون محیطی ایجاد می کند که در آن اهداف منشور و حل وفصل اختلافات بر اساس حقوق بین الملل امکان تحقق بیشتری پیدا می کند.
حقوق بشر؛ ستون پنهان صلح
یکی از مهم ترین درس های قرن بیستم این است که نمی توان میان حقوق بشر و صلح دیوار کشید.
جامعه ای که در آن انسان ها احساس بی عدالتی، تحقیر، تبعیض و بی حقوقی می کنند، ممکن است در ظاهر فاقد جنگ باشد، اما زمینه های نارضایتی و خشونت می تواند در آن انباشته شود.
از سوی دیگر، احترام به کرامت انسان، برابری، آزادی، حق دسترسی به عدالت، آزادی بیان، حق مشارکت اجتماعی و سیاسی و منع تبعیض می تواند ظرفیت جامعه را برای حل مسالمت آمیز اختلافات افزایش دهد.
این همان نقطه ای است که حقوق بشر به حقوق صلح متصل می شود.
صلح واقعی، صلحی نیست که انسان را ساکت کند؛ بلکه صلحی است که به انسان امکان می دهد اعتراض خود را بدون خشونت بیان کند، شکایت خود را نزد مرجع صالح مطرح کند و در صورت اختلاف، از مسیر قانون عبور کند.
فرهنگ صلح؛ جنگ پیش از میدان نبرد آغاز می شود
یکی از مهم ترین اسناد بین المللی در این زمینه، اعلامیه و برنامه عمل فرهنگ صلح است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۹ با قطعنامه ۵۳/۲۴۳ تصویب کرد.
این سند، دولت ها، سازمان های بین المللی و جامعه مدنی را به تقویت فرهنگ صلح فرا می خواند و بر نقش آموزش، مشارکت جامعه مدنی و اقدامات ملی، منطقه ای و بین المللی در این زمینه تاکید دارد.
این سند از یک واقعیت مهم پرده برمی دارد:
جنگ فقط در میدان نبرد ساخته نمی شود؛ گاهی سال ها پیش از شلیک نخستین گلوله، در ذهن انسان ها ساخته شده است.
وقتی کودک از مدرسه با نفرت خارج می شود، وقتی رسانه خشونت را قهرمانانه جلوه می دهد، وقتی اختلاف عقیده به دشمنی تبدیل می شود و وقتی انسان ها به دلیل قومیت، مذهب، زبان یا هویت خود تحقیر می شوند، بذرهای یک منازعه آینده ممکن است در حال شکل گیری باشد.
بنابراین آموزش صلح باید از دوران کودکی آغاز شود.
مدرسه، دانشگاه، رسانه، خانواده و فضای مجازی، همه می توانند یا کارخانه تولید نفرت باشند یا مدرسه ساختن صلح.
دولت ها در برابر صلح چه مسئولیتی دارند؟
گاهی تصور می شود مسئولیت صلح فقط بر عهده سازمان ملل است؛ در حالی که چنین برداشتی از حقوق بین الملل صحیح نیست.
دولت ها نخستین بازیگران مسئول در حفظ امنیت و حقوق انسان ها در قلمرو خود هستند.
دولت ها باید اختلافات خود را تا حد امکان از طریق ابزارهای مسالمت آمیز دنبال کنند، به تعهدات بین المللی خود احترام بگذارند، از اقدامات غیرقانونی علیه سایر کشورها اجتناب کنند و در ایجاد سازوکارهای همکاری منطقه ای و بین المللی مشارکت داشته باشند.
اما مسئولیت دولت در داخل کشور نیز بسیار مهم است.
دولت صلح ساز، دولتی است که:
• قانون را بر خشونت ترجیح می دهد؛
• گفت وگو را جایگزین حذف می کند؛
• عدالت را در دسترس مردم قرار می دهد؛
• با تبعیض مقابله می کند؛
• از اقلیت ها و گروه های آسیب پذیر حمایت می کند؛
• آموزش و فرهنگ صلح را تقویت می کند؛
• به رسانه و جامعه مدنی امکان فعالیت مسئولانه می دهد؛
• و اختلافات اجتماعی را پیش از تبدیل شدن به بحران، شناسایی و مدیریت می کند.
در چنین چارچوبی، وزارت خارجه، دستگاه قضایی، مجلس، دولت، نهادهای آموزشی، رسانه ها و حتی نهادهای محلی، هرکدام بخشی از معماری صلح هستند.
صلح و عدالت؛ دو روی یک سکه
صلح بدون عدالت ممکن است فقط یک سکوت موقت باشد.
اگر جنگی پایان یابد اما علت های اصلی منازعه باقی بماند، امکان بازگشت خشونت همچنان وجود دارد.
به همین دلیل، ادبیات حقوق صلح در دهه های اخیر بیش از گذشته با مفاهیمی همچون عدالت انتقالی، حقیقت یابی، پاسخگویی، جبران خسارت، آشتی ملی و اصلاح نهادی پیوند خورده است.
البته عدالت انتقالی در هر کشور باید متناسب با شرایط تاریخی، حقوقی و اجتماعی همان کشور طراحی شود؛ اما اصل اساسی آن روشن است:
جامعه ای که می خواهد از چرخه خشونت عبور کند، باید بتواند گذشته خود را بشناسد، درباره رنج قربانیان سخن بگوید، سازوکارهای مسئولیت و جبران را بررسی کند و راهی برای همزیستی آینده پیدا کند.
صلح بدون شنیدن صدای قربانیان، صلحی ناقص است.
اسناد و معاهدات بین المللی؛ صلح چگونه وارد متن حقوق شد؟
صلح در حقوق بین الملل در مجموعه گسترده ای از اسناد منعکس شده است.
منشور ملل متحد مهم ترین سند بنیادین در این زمینه است؛ زیرا ممنوعیت توسل به زور، حل مسالمت آمیز اختلافات و همکاری بین المللی را در مرکز نظام پس از جنگ جهانی دوم قرار داده است.
در کنار منشور، باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اسناد حقوق بشردوستانه بین المللی، کنوانسیون های چهارگانه ژنو و پروتکل های الحاقی، اساسنامه رم دیوان کیفری بین المللی و اسناد مرتبط با خلع سلاح و کنترل تسلیحات نیز توجه کرد.
اهمیت حقوق بشردوستانه بین المللی در این است که حتی در شرایط جنگ نیز همه قواعد از بین نمی روند.
جنگ، به معنای «بی قانونی مطلق» نیست.
حقوق بشردوستانه تلاش می کند آثار جنگ را محدود کند و از غیرنظامیان، مجروحان، بیماران، اسیران و دیگر اشخاص مورد حمایت حفاظت کند.
از سوی دیگر، حقوق کیفری بین المللی با شناسایی جرایمی مانند جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل کشی، تلاش کرده است برای برخی از شدیدترین اشکال خشونت، سازوکار مسئولیت کیفری ایجاد کند.
بنابراین پیام حقوق بین الملل روشن است:
حتی در جنگ نیز قانون نمی میرد.
صلح و توسعه؛ چرا فقر می تواند دشمن صلح باشد؟
صلح را نمی توان از توسعه جدا کرد.
جامعه ای که فرصت های اقتصادی، آموزش، اشتغال، عدالت و دسترسی برابر به منابع ندارد، ممکن است در برابر بحران ها آسیب پذیرتر شود.
به همین دلیل، هدف ۱۶ توسعه پایدار، صلح را در کنار عدالت و نهادهای قوی قرار داده است.
این هدف، کاهش خشونت، دسترسی برابر به عدالت، مبارزه با فساد، ایجاد نهادهای پاسخگو و فراگیر، مشارکت عمومی و حمایت از آزادی های اساسی را دنبال می کند.
پس اگر دولت ها واقعا به دنبال صلح هستند، سرمایه گذاری در صلح فقط خرید تجهیزات امنیتی نیست.
سرمایه گذاری در مدرسه، دادگستری، اشتغال، محیط زیست، سلامت، جوانان، زنان، نهادهای مدنی و عدالت نیز سرمایه گذاری در صلح است.
زنان و جوانان؛ صلح بدون آنان ناقص است
تجربه معاصر نشان داده است که صلح پایدار نمی تواند فقط در اتاق های مذاکره میان دولت ها ساخته شود.
زنان، جوانان، جامعه مدنی، دانشگاهیان، رهبران محلی، گروه های دینی و فرهنگی و حتی قربانیان منازعات باید بتوانند در فرایندهای صلح مشارکت کنند.
در واقع، یکی از اشتباهات تاریخی بسیاری از فرایندهای صلح این بوده که صلح را صرفا توافق میان نخبگان سیاسی تصور کرده اند.
در حالی که صلح زمانی پایدار می شود که در زندگی روزمره مردم احساس شود.
مردمی که باید پس از جنگ دوباره کنار یکدیگر زندگی کنند، باید در ساختن آینده نیز سهم داشته باشند.
محیط زیست؛ جبهه تازه حقوق صلح
امروز حقوق صلح دیگر فقط به گلوله و موشک محدود نیست.
تغییرات اقلیمی، کمبود آب، تخریب منابع طبیعی، رقابت بر سر زمین و منابع، مهاجرت های گسترده و نابودی محیط زیست می توانند زمینه های جدیدی برای تنش و منازعه ایجاد کنند.
از این منظر، حقوق محیط زیست نیز به تدریج به یکی از عناصر مهم امنیت انسانی و صلح تبدیل شده است.
وقتی آب، زمین، جنگل و منابع طبیعی به شکل ناعادلانه توزیع یا تخریب شوند، پیامدهای اجتماعی آن می تواند از مرزهای یک کشور نیز فراتر رود.
بنابراین، حفاظت از طبیعت نیز بخشی از پیشگیری از منازعه است.
فناوری و هوش مصنوعی؛ صلح در عصر جدید
جهان امروز با چالشی روبه روست که نسل های گذشته تجربه نکرده اند.
هوش مصنوعی، شبکه های اجتماعی و فناوری های نوین می توانند برای آموزش صلح، گفت وگو و همکاری استفاده شوند؛ اما در سوی دیگر، می توانند در انتشار اطلاعات جعلی، تحریک نفرت، تشدید قطبی سازی اجتماعی و حتی توسعه فناوری های نظامی نیز به کار گرفته شوند.
از همین رو، حقوق صلح در قرن بیست ویکم باید از خود بپرسد:
آیا فناوری را برای ساختن صلح به کار می گیریم یا برای سریع تر کردن جنگ؟
پاسخ به این پرسش، یکی از مهم ترین مسئولیت های نسل جدید حقوق دانان، سیاست گذاران و نهادهای بین المللی خواهد بود.
صلح و ایران؛ از آرمان ملی تا مسئولیت بین المللی
ایران نیز به عنوان کشوری با سابقه تاریخی، تمدنی و فرهنگی طولانی، نمی تواند نسبت به مفهوم صلح بی تفاوت باشد.
در سطح حقوق اساسی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز در اصول مربوط به سیاست خارجی، مفاهیمی مانند استقلال، تمامیت ارضی و روابط مسالمت آمیز متقابل با دولت های غیرمحارب را مورد توجه قرار داده است. ماده ۱۵۲ قانون اساسی صراحتا بر حفظ روابط مسالمت آمیز متقابل با دولت های غیرمحارب تاکید می کند.
این موضوع نشان می دهد که صلح را می توان هم در سطح حقوق بین الملل و هم در چارچوب حقوق اساسی ایران مورد مطالعه قرار داد.
برای ایران، صلح تنها یک مسئله خارجی نیست؛ صلح منطقه ای، امنیت انسانی، توسعه اقتصادی، گفت وگوی تمدن ها، حفاظت از محیط زیست، همکاری علمی و فرهنگی و حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات نیز ابعاد مهم آن هستند.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود در منطقه ای قرار گرفته که تحولات امنیتی آن مستقیما بر صلح منطقه ای اثر می گذارد. بنابراین تقویت دیپلماسی، گفت وگوی منطقه ای، همکاری های اقتصادی و فرهنگی و سازوکارهای مسالمت آمیز حل اختلاف می تواند در چارچوب حقوق بین الملل، بخشی از مسیر تقویت صلح پایدار باشد.
در عین حال، صلح پایدار در داخل هر کشور نیز نیازمند عدالت، قانون مداری، اعتماد عمومی و فرصت های برابر برای مشارکت اجتماعی است.
صلح در بیرون از مرزها، بدون آرامش و عدالت درون جامعه، پایدار نمی ماند.
مصادیق مهم صلح سازی در جهان
تاریخ معاصر نمونه های مهمی از تلاش برای تبدیل دشمنی به همکاری در اختیار ما گذاشته است.
اروپا پس از دو جنگ جهانی، یکی از مهم ترین نمونه ها را ارائه کرد. کشورهایی که در فاصله ای کوتاه بارها با یکدیگر جنگیده بودند، به تدریج از مسیر همکاری اقتصادی و نهادی به سمت ساختن یک نظم مشترک حرکت کردند.
نمونه دیگر، فرایند صلح در آفریقای جنوبی و تلاش برای عبور از میراث آپارتاید است؛ تجربه ای که نشان داد گفت وگو، حقیقت یابی و سازوکارهای آشتی می توانند در فرایند گذار از یک دوره خشونت و تبعیض نقش داشته باشند.
در بسیاری از کشورهای دیگر نیز سازمان ملل، نهادهای منطقه ای و جامعه مدنی در مذاکرات صلح، حفظ آتش بس، نظارت بر توافقات و بازسازی جوامع پس از جنگ مشارکت داشته اند.
این نمونه ها یک درس مشترک دارند:
صلح زمانی پایدارتر می شود که دشمن سابق فقط متوقف نشود، بلکه به شریک آینده تبدیل شود.
مسئولیت جامعه مدنی؛ صلح فقط کار دولت ها نیست
اگر همه مسئولیت صلح را به دولت ها و سازمان ملل واگذار کنیم، بخش بزرگی از واقعیت اجتماعی را نادیده گرفته ایم.
جامعه مدنی، دانشگاه ها، رسانه ها، هنرمندان ، حقوقدانان ، نویسندگان و روزنامه نگاران ، معلمان، روحانیون، رهبران اجتماعی، جوانان و خانواده ها، همگی در ساختن فرهنگ صلح نقش دارند.
یک معلم می تواند با آموزش گفت وگو، نسلی را تربیت کند که اختلاف را با خشونت حل نکند.
یک روزنامه نگار می تواند به جای تحریک نفرت، زمینه گفت وگو ایجاد کند.
یک قاضی می تواند با اجرای عادلانه قانون، اعتماد عمومی را تقویت کند.
یک دانشگاه می تواند محل مواجهه اندیشه ها بدون تبدیل اختلاف علمی به دشمنی باشد.
و یک شهروند می تواند با احترام به دیگری، حتی زمانی که با او اختلاف دارد، یک گام کوچک اما واقعی برای صلح بردارد.
در همین معنا، شعار روز جهانی صلح ۲۰۲۶ «سرمایه گذاری در صلح؛ برای همه، همه جا، هر روز» پیام مهمی دارد: صلح فعالیتی نیست که فقط در اجلاس های بین المللی یا اتاق های دیپلماتیک اتفاق بیفتد؛ بلکه در محله، مدرسه، دانشگاه، خانواده و جامعه نیز ساخته می شود.
آیا می توان بدون عدالت به صلح رسید؟
این شاید مهم ترین پرسش مقاله باشد.
اگر صلح را فقط خاموش شدن اسلحه بدانیم، پاسخ ممکن است مثبت به نظر برسد.
اما اگر صلح را به معنای زندگی همراه با امنیت، کرامت و حقوق بدانیم، پاسخ بسیار پیچیده تر خواهد بود.
صلح پایدار، نیازمند عدالت است.
عدالت نیز بدون قانون امکان تحقق ندارد.
قانون بدون نهادهای مستقل و کارآمد، ضمانت کافی ندارد.
و نهادها بدون اعتماد مردم نمی توانند به شکل پایدار عمل کنند.
پس می توان زنجیره ای را ترسیم کرد:
صلح ← عدالت ← حقوق بشر ← حاکمیت قانون ← نهادهای پاسخگو ← اعتماد عمومی.
هر حلقه ای که از این زنجیره حذف شود، صلح شکننده تر خواهد شد.
صلح؛ یک پروژه یک روزه نیست
اشتباه بزرگ این است که تصور کنیم ۲۱ سپتامبر باید روزی باشد که فقط درباره صلح سخن بگوییم.
روز جهانی صلح در حقیقت باید روزی باشد برای پرسیدن اینکه در ۳۶۴ روز دیگر سال چه کرده ایم.
آیا اختلافات را با گفت وگو حل کرده ایم؟
آیا به کودکان آموزش داده ایم که تفاوت به معنای دشمنی نیست؟
آیا عدالت را در دسترس مردم قرار داده ایم؟
آیا با نفرت پراکنی مقابله کرده ایم؟
آیا برای کاهش فقر و نابرابری تلاش کرده ایم؟
آیا محیط زیست را برای نسل های آینده حفظ کرده ایم؟
آیا دولت ها و نهادهای بین المللی را به پاسخگویی واداشته ایم؟
و مهم تر از همه:
آیا صلح را فقط برای خود خواسته ایم یا برای دیگران نیز به رسمیت شناخته ایم؟
زیرا صلح واقعی زمانی آغاز می شود که انسان بپذیرد امنیت او نباید بر ناامنی دیگری بنا شود.
سخن پایانی؛ صلح را نباید بعد از جنگ جست وجو کرد
بشریت قرن ها تلاش کرده است جنگ را پایان دهد؛ اما شاید مسئله اساسی این باشد که باید پیش از آغاز جنگ، صلح را بسازیم.
صلح، یک امضا روی کاغذ نیست.
صلح، یک مراسم رسمی نیست.
صلح، سکوت موقت توپخانه ها نیست.
صلح، حتی صرفا نبود جنگ هم نیست.
صلح، یک فرهنگ است؛ یک نظم حقوقی است؛ یک مسئولیت اخلاقی است؛ یک ضرورت سیاسی است و در نهایت، یک حق انسانی است.
سازمان ملل متحد مسئولیت دارد از طریق نظام امنیت جمعی، دیپلماسی، میانجیگری، حقوق بین الملل، عملیات حفظ صلح، حقوق بشر و توسعه پایدار، ظرفیت های صلح را تقویت کند.
دولت ها مسئول اند اختلافات را به شیوه های مسالمت آمیز حل کنند، به تعهدات بین المللی احترام بگذارند، عدالت و حقوق بشر را تقویت کنند و شرایط اجتماعی صلح را فراهم سازند.
جامعه مدنی مسئول است فرهنگ گفت وگو، مدارا و همزیستی را گسترش دهد.
و شهروندان نیز مسئول اند که اختلاف را به دشمنی و تفاوت را به نفرت تبدیل نکنند.
امروز جهان بیش از آنکه به سخنرانی های بیشتر درباره صلح نیاز داشته باشد، به نهادهای بیشتر برای صلح، قانون بیشتر برای مهار خشونت، گفت وگوی بیشتر برای حل اختلاف و عدالت بیشتر برای حفظ اعتماد نیاز دارد.
روز جهانی صلح باید به ما یادآوری کند که اگر جنگ در یک روز آغاز می شود، صلح باید هر روز ساخته شود.
شاید بزرگ ترین درس حقوق صلح همین باشد:
صلح را نباید بعد از جنگ جست وجو کرد؛ باید پیش از جنگ ساخت.
و در پایان، شاید بتوان تمام فلسفه روز جهانی صلح را در یک جمله خلاصه کرد:
جهانی که در آن انسان از جنگ نترسد، هنوز کافی نیست؛ جهانی مطلوب است که در آن انسان از بی عدالتی، تحقیر، تبعیض و بی آیندگی نیز نترسد.
۲۱ سپتامبر، روزی است برای به یاد آوردن همین حقیقت:
صلح، مقصد تاریخ نیست؛ شیوه زندگی انسان است.