نخبه ارزشمندترین سرمایه ملی کشور

9 مهر 1405 - خواندن 13 دقیقه - 17 بازدید

سرمایه ای گران تر از نفت؛ مغزهایی که نباید هدر بروند


به مناسبت روز نخبگان ۲ اکتبر / ۱۰ مهر


نویسنده : سید کیهان اسدی

پژوهشگر حقوق بین الملل و مدرس دانشگاه

S.kayhanasadi@gmail.com





مقدمه : کشوری که نخبه را به بازی نمی گیرد، بازی آینده را می بازد

در میان سرمایه های یک کشور، شاید هیچ سرمایه ای ارزشمندتر از انسانی نباشد که می تواند مسئله ای را حل کند که دیگران از حل آن ناتوان اند.

نخبه، فقط کسی نیست که نمره بالایی گرفته، مدرک دانشگاهی معتبری دارد یا در یک مسابقه و المپیاد علمی رتبه آورده است. نخبه، در معنای واقعی، انسانی است که توانایی تبدیل اندیشه به اثر را دارد؛ کسی که می تواند دانش، خلاقیت، تجربه و قدرت تحلیل خود را برای ایجاد یک ارزش تازه به کار گیرد.

در تعریف مقرر در اساسنامه بنیاد ملی نخبگان ایران، «نخبه» فردی برجسته و کارآمد است که اثرگذاری او در تولید علم، هنر و فناوری کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری او در مسیر تولید دانش و نوآوری، موجب سرعت گرفتن رشد و توسعه علمی کشور شود. همین تعریف نشان می دهد که نخبه صرفا «باهوش» نیست؛ نخبه، اثرگذار است.

و درست از همین جا، یکی از مهم ترین پرسش های توسعه ایران آغاز می شود:

اگر کشور نخبه دارد، چرا هنوز بخش بزرگی از مسائل کشور بدون استفاده موثر از ظرفیت همین نخبگان باقی مانده است؟

مسئله اساسی شاید کمبود نخبه نباشد؛ مسئله، کمبود سازوکار استفاده از نخبه است.

نخبه چیست و چه کسی نخبه نیست؟

در جامعه گاهی نخبه با «فرد تحصیل کرده» اشتباه گرفته می شود.

هر فرد تحصیل کرده ای الزاما نخبه نیست؛ همان گونه که هر نخبه ای الزاما صاحب ده ها مدرک دانشگاهی نیست.

ممکن است یک دانشمند، پژوهشگر، مهندس، پزشک، حقوقدان، هنرمند، کارآفرین یا حتی یک جوان خلاق و مسئله شناس، بدون داشتن عنوان های پرزرق وبرق دانشگاهی، در حل یک مسئله واقعی کشور اثرگذاری extraordinary داشته باشد.

بنابراین، نخبه را باید با اثرگذاری شناخت، نه صرفا با عنوان.

نخبه کسی است که می تواند میان «مسئله» و «راه حل» پل بزند.

اگر بحران آب وجود دارد، نخبه باید بتواند راه حل علمی، فناورانه یا مدیریتی ارائه کند.

اگر صنعت با مشکل بهره وری روبه روست، نخبه باید بتواند فناوری یا مدل مدیریتی جدید ایجاد کند.

اگر نظام اداری با بوروکراسی پیچیده مواجه است، نخبه حقوق عمومی و حکمرانی باید بتواند راه اصلاح آن را طراحی کند.

اگر یک شرکت دانش بنیان ایده ای دارد اما امکان تجاری سازی آن را ندارد، نخبه حوزه مالکیت فکری باید بتواند از ایده و حقوق پدیدآورنده حمایت کند.

پس نخبه، تجسم پیوند دانش و مسئله واقعی جامعه است.

مشکل ایران؛ نخبه داریم، اما «نظام استفاده از نخبه» نداریم

ایران در چهار دهه گذشته سرمایه گذاری گسترده ای در آموزش عالی، پژوهش و توسعه علمی انجام داده است و در حوزه هایی مانند فناوری های پیشرفته، پزشکی، نانوفناوری و زیست فناوری ظرفیت های قابل توجهی ایجاد کرده است. گزارش های WIPO نیز ایران را دارای ظرفیت های قابل توجه علمی و فناوری و دارای سابقه حضور در نظام بین المللی مالکیت فکری معرفی می کند؛ ایران از سال ۲۰۰۲ عضو WIPO است و در بیش از ۱۳ معاهده این سازمان عضویت یا مشارکت دارد.

اما میان تولید علم و تبدیل علم به قدرت حل مسئله فاصله ای وجود دارد.

این همان جایی است که باید صریح سخن گفت:

یکی از مشکلات اساسی جامعه ایران، نه فقدان استعداد، بلکه عدم استفاده کافی و نظام مند از نخبگان در تمام سطوح تصمیم گیری، سیاست گذاری، مدیریت، صنعت، اقتصاد، قانونگذاری ، فرهنگ و حل مسائل عمومی است.

ممکن است نخبه ای سال ها درباره یک مسئله تحقیق کند، اما هیچ دستگاهی از او نپرسد:

«این مسئله را چگونه می توان حل کرد؟»

ممکن است دانشگاه ده ها پژوهش ارزشمند تولید کند، اما دستگاه اجرایی هیچ گاه آن پژوهش را به سیاست عمومی تبدیل نکند.

ممکن است یک جوان فناوری جدیدی طراحی کند، اما مسیر ثبت مالکیت فکری، تامین مالی، آزمایش صنعتی و ورود محصول به بازار آن قدر دشوار باشد که ایده پیش از تولد تجاری از بین برود.

اینجا مشکل فقط نخبه نیست؛ مشکل ساختار حکمرانی است.

نخبگان نباید فقط در مراسم ها دیده شوند

یکی از خطاهای رایج در سیاست گذاری نخبگان آن است که نخبه را در مناسبت ها تکریم کنیم، اما در زمان تصمیم گیری او را فراموش کنیم.

نخبه واقعی نباید فقط روی سن تقدیر شود؛ باید پشت میز حل مسئله نیز حضور داشته باشد.

اگر وزارتخانه ای درباره انرژی تصمیم می گیرد، باید شبکه ای واقعی از متخصصان انرژی در فرآیند سیاست گذاری حضور داشته باشند.

اگر کشور با بحران آب مواجه است، متخصصان آب باید مستقیما در طراحی سیاست های مربوط به آب نقش داشته باشند.

اگر اصلاح نظام اداری مطرح است، استادان حقوق عمومی، مدیریت، اقتصاد و فناوری باید در فرآیند طراحی اصلاحات مشارکت کنند.

اگر سیاست صنعتی تدوین می شود، مهندسان، اقتصاددانان، صاحبان صنایع و متخصصان مالکیت فکری باید در کنار سیاست گذار قرار گیرند.

این همان تفاوت میان «مشورت نمایشی» و «مشارکت واقعی نخبگان» است.

راه حل چیست؟ «نظام ملی به کارگیری نخبگان»

راه حل را نباید فقط در افزایش حقوق یا اعطای تسهیلات جست وجو کرد.

حمایت مالی مهم است، اما کافی نیست.

راه حل اساسی، ایجاد یک نظام ملی شناسایی، جذب، به کارگیری، ارزیابی و نگهداشت نخبگان است.

جالب آنکه اساسنامه بنیاد ملی نخبگان نیز از ابتدا برای شناسایی، هدایت، حمایت، جذب، حفظ و به کارگیری نخبگان طراحی شده است و حتی برای بنیاد وظیفه هماهنگی میان دستگاه ها و فراهم کردن سازوکار عملیاتی کردن ایده های نخبگان را پیش بینی کرده است.

بنابراین مسئله امروز بیش از آنکه کمبود «قانون» باشد، می تواند فاصله میان قانون و اجرا باشد.

برای حل این مشکل، باید یک تغییر اساسی رخ دهد:

هر مسئله مهم ملی باید یک «بانک راه حل های نخبگانی» داشته باشد.

یعنی دولت در حوزه های آب، انرژی، آلودگی هوا، حمل ونقل، اقتصاد، فناوری، کشاورزی، سلامت، آموزش، حقوق و حکمرانی، مسائل خود را به صورت شفاف اعلام کند و نخبگان دانشگاهی، شرکت های دانش بنیان، پژوهشگران و متخصصان برای حل آن راه حل ارائه دهند.

در مرحله بعد، بهترین راه حل ها باید وارد مرحله آزمایشی و سپس اجرایی شوند.

به این ترتیب، نخبه از «دریافت کننده تسهیلات» به «حل کننده مسئله» تبدیل می شود.

نخبه و مالکیت فکری؛ ایده ای که باید صاحب داشته باشد

در این میان، حقوق مالکیت فکری اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند.

نخبه ممکن است ایده ای تولید کند که سال ها برای توسعه آن وقت گذاشته است. اگر نظام حقوقی نتواند از اختراع، نرم افزار، اثر علمی، طرح صنعتی، علامت تجاری یا سایر دستاوردهای فکری او حمایت کند، انگیزه نوآوری کاهش پیدا می کند.

نظام ثبت اختراع در جهان اساسا با همین فلسفه شکل گرفته است: اعطای حق انحصاری محدود به مخترع می تواند به جبران هزینه های تحقیق و توسعه و جذب سرمایه برای تجاری سازی کمک کند و در عین حال، انتشار اطلاعات اختراع موجب گسترش دانش عمومی می شود.

بنابراین، حمایت از نخبه بدون حمایت از مالکیت فکری او ناقص است.

نخبه باید بداند که اگر ایده ای را تولید کرد، کشور نه تنها از او تقدیر می کند، بلکه از حق قانونی او نیز دفاع خواهد کرد.

دولت چه وظیفه ای دارد؟

دولت در برابر نخبگان پنج مسئولیت اساسی دارد:

نخست، شناسایی استعداد؛ یعنی استعداد نباید صرفا به دلیل نبودن در یک دانشگاه خاص یا نداشتن ارتباطات اداری نادیده گرفته شود.

دوم، ایجاد فرصت؛ نخبه باید امکان دسترسی به آزمایشگاه، داده، تجهیزات، سرمایه و بازار را داشته باشد.

سوم، به کارگیری در تصمیم سازی؛ دستگاه های دولتی باید سازوکاری برای حضور واقعی و دائمی متخصصان در سیاست گذاری ایجاد کنند.

چهارم، حمایت از مالکیت فکری و تجاری سازی؛ ایده نباید در مرحله مقاله یا اختراع باقی بماند.

پنجم، ایجاد محیط شغلی و حرفه ای شایسته؛ نخبه باید احساس کند در کشور برای او آینده ای حرفه ای وجود دارد.

اساسنامه بنیاد ملی نخبگان نیز حمایت از فعالیت های تحقیقاتی و کارآفرینی، ایجاد هماهنگی میان دستگاه ها، کمک به دسترسی نخبگان به تحقیقات جهانی و حتی ایجاد سازوکار برای جذب و به کارگیری آنان را در شمار وظایف قرار داده است.

بنابراین، سیاست درست آن نیست که فقط بگوییم «نخبگان را حفظ کنیم»؛ بلکه باید پرسید:

کشور چگونه می تواند به اندازه ای جذاب باشد که نخبه، آینده خود را در حل مسائل همین کشور ببیند؟

مردم چه نقشی دارند؟

نخبگان فقط متعلق به دولت نیستند.

جامعه نیز در قبال نخبگان مسئولیت دارد.

جامعه ای که دانشمند را جدی نمی گیرد، کارآفرین را تخریب می کند، موفقیت علمی را کوچک می شمارد و متخصص را صرفا زمانی به یاد می آورد که بحران ایجاد شده است، نمی تواند انتظار توسعه پایدار داشته باشد.

مردم، رسانه ها و نهادهای مدنی باید فرهنگ احترام به تخصص را تقویت کنند.

این به معنای پذیرفتن بی چون وچرای نظر هر فرد متخصص نیست؛ بلکه به معنای آن است که تصمیم های تخصصی باید بر اساس دانش، داده، تجربه و استدلال ارزیابی شوند، نه بر مبنای شایعه، رابطه یا هیجان.

رسانه نیز در این میان وظیفه مهمی دارد: به جای اینکه فقط چهره نخبه را در زمان دریافت جایزه معرفی کند، باید مسئله ای را که او حل کرده است برای جامعه توضیح دهد.

از «فرار مغزها» تا «گردش نخبگان»

یکی از راه های نادرست مواجهه با مسئله نخبگان، تقلیل همه چیز به مهاجرت است.

مهاجرت یک پدیده پیچیده اجتماعی، اقتصادی و علمی است و نمی توان درباره انگیزه همه مهاجران یک حکم واحد صادر کرد.

اما سیاست گذار می تواند کاری کند که ارتباط نخبه با کشور حتی در صورت فعالیت علمی یا حرفه ای در خارج از کشور نیز حفظ شود.

شبکه جهانی نخبگان ایرانی، که در اساسنامه بنیاد نیز مورد توجه قرار گرفته، می تواند از یک عنوان اداری به یک شبکه واقعی همکاری علمی و اقتصادی تبدیل شود.

نخبه ایرانی مقیم خارج نباید الزاما «از دست رفته» تلقی شود.

او می تواند استاد همکار، مشاور علمی، سرمایه گذار، انتقال دهنده فناوری، شریک یک شرکت دانش بنیان یا عضو یک پروژه مشترک ایرانی بین المللی باشد.

کشور هوشمند، نخبه را فقط با جغرافیا تعریف نمی کند؛ با ارتباط او با مسئله و منافع ملی تعریف می کند. دقیقا مانند بعضی از  کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی

راه حل نهایی؛ هر نخبه، یک مسئله ملی

شاید بتوان برای آینده یک پیشنهاد ساده اما عمیق ارائه کرد:

هر نخبه ایرانی باید امکان انتخاب یک مسئله واقعی کشور و تبدیل تخصص خود به یک پروژه قابل اندازه گیری را داشته باشد.

به جای اینکه از نخبه فقط مدرک، مقاله یا اختراع بخواهیم، باید بپرسیم:

چه مشکلی را حل کردی؟

چه هزینه ای را کاهش دادی؟

چه فناوری ای ایجاد کردی؟

چه شغلی ساختی؟

چه بیماری ای را بهتر درمان کردی؟

چه فرآیند اداری را ساده تر کردی؟

چه محصولی را از ایده به بازار رساندی؟

این تغییر نگاه بسیار مهم است.

چرا که کشور به مدرک بیشتر به اندازه ای که به راه حل بیشتر نیاز دارد.

WIPO نیز در رویکرد اقتصادی خود تاکید می کند که سیاست های مالکیت فکری زمانی اهمیت واقعی پیدا می کنند که بتوانند نوآوری را به سرمایه گذاری، تجاری سازی، اشتغال و توسعه پایدار پیوند دهند.

پس هدف نهایی سیاست نخبگان نباید صرفا افزایش تعداد نخبگان باشد؛ باید افزایش اثرگذاری نخبگان باشد.


سخن پایانی؛ نخبگان را برای عکس گرفتن نمی خواهیم، برای حل کردن می خواهیم

روز نخبگان نباید فقط روز تبریک به دانشمندان و استعدادهای برتر باشد.

باید روزی باشد برای یک پرسش جدی از خودمان:

ما با نخبگانمان  چه می کنیم؟

آیا آنان را فقط شناسایی می کنیم یا واقعا به کار می گیریم؟

آیا فقط از آنان تقدیر می کنیم یا اختیار حل مسئله نیز به آنان می دهیم؟

آیا برایشان تسهیلات فراهم می کنیم یا مسیر تصمیم سازی را نیز به رویشان باز می کنیم؟

و مهم تر از همه، آیا می خواهیم نخبه برای کشور افتخار باشد یا سرمایه ای فعال برای ساختن آینده؟

ایران به اندازه کافی استعداد دارد که بتواند بخش بزرگی از مسائل خود را با اتکا به سرمایه انسانی خویش حل کند. چالش بزرگ تر، ساختن نهادی است که این استعداد را از دانشگاه، آزمایشگاه و ذهن فردی به تصمیم عمومی، محصول، صنعت و رفاه اجتماعی منتقل کند.

نخبه نباید در حاشیه نظام تصمیم گیری بایستد و فقط منتظر دعوت باشد.

باید برای او مسیر قانونی، شفاف و شایسته سالارانه ورود به عرصه حل مسائل کشور ایجاد شود.

اگر یک کشور برای نخبه جایگاه نسازد، جهان سریعا برای او جایگاه مناسب و عالی خواهد ساخت.

اگر یک کشور ایده او را به محصول تبدیل نکند، دیگران ممکن است این کار را انجام دهند.

و اگر یک کشور از مغزهای خود برای حل مسائلش استفاده نکند، هزینه حل همان مسائل را بعدها چند برابر خواهد پرداخت.

پس شاید بهترین سیاست برای روز نخبگان این باشد:

نخبه را فقط حفظ نکنیم؛ به او میدان بدهیم.

نخبه را فقط تقدیر نکنیم؛ از او راه حل بخواهیم.

نخبه را فقط صاحب مدرک ندانیم؛ او را صاحب مسئله و صاحب ایده بدانیم.

زیرا در نهایت، ثروت واقعی یک کشور نه در معادن و نفت  آن، نه در ساختمان های آن و نه حتی در فناوری های موجود آن خلاصه می شود؛

بزرگ ترین ثروت هر کشور، انسانی است که می تواند چیزی را که هنوز وجود ندارد، به وجود آورد.

و شاید مهم ترین وظیفه ایران در برابر نخبگان همین یک جمله باشد:

نخبه ای که می تواند آینده را بسازد، نباید در امروز بوروکراسی متوقف شود.