بی نهایت شدن

3 اردیبهشت 1405 - خواندن 3 دقیقه - 801 بازدید

اعداد وقتی بزرگ و بزرگتر می شوند بی نهایت شدن را آغاز می کنند; در بی نهایت اعداد از لحاظ ارزش و مقدار فرق چندانی با هم ندارند درحالی که در بین اعداد کوچک چنین چیزی ممکن نیست، بعنوان مثال عدد 2، دو برابر عدد قبل از خودش یعنی عدد 1، ارزش دارد اما ارزش 2 نسبت به نهایت تقریبا هیچ است. انسانها هم وقتی روشن می شوند، از یک جایی به بعد بی نهایت شدن را آغاز می کنند؛ در بی نهایت شدن ارزش بسیاری از چیزها از بین می رود. .بی نهایت که شوی همه چیز را در. خود حل می کنی، با تمام هستی یکی می شوی. دیگر فرقی بین جهان و تو وجود ندارد. بی نهایت شدن گرچه سخت است و مسیری طولانی می طلبد اما تنها در پیمودن مسیری پیوسته و آهسته میسر می شود، بیکباره می بینی بی نهایت شده ای؛ اگر خوش شانس باشی قبل از آنکه سلول هایت با خاک یکی شود ،بی نهایت شدن را تجربه می کنی. کم کم می فهمی بعضی چیزها اصلا در حد و اندازه بی نهایت شدن نیستند که بخواهی در موردشان ثانیه ای فکر کنی یا سخن بگویی. بی نهایت شدن یعنی آنقدر در رسالتی که جهان بعهده تو گذاشته غرق شوی که بخاطر هیچ بی ارزشی، وقتت را تلف نکنی، با هیچ بی ارزشی پیوند نخوری و.... مهم نیست در این راه از خیلی مواهب محروم می شوی؛ چراکه ارزش مواهب در پیش ارزش بی نهایت شدن،هیچند. مانند ارزش عدد 2 در مقابل بی نهایت که تقریبا به صفر میل می کند؛ اما اگر 2 خودش را با تقسیم کردن درگیر 1 نکند تنها بخاطر اینکه نشان دهد ارزشش دو برابر 1 است بلکه به راهش با ضرب شدن، با به توان رسیدن و...ادامه دهد، می تواند مبنای بسیاری اعداد دیگر باشد و مسیر بی نهایت شدن را بپیماید.

بی نهایت شدن مسیری سخت و طاقت فرسا دارد اما بی نهایت که شدی دیگر هر چیزی برایت ارزش وقت گذاشتن، ندارد و تو راهت را همچنان ادامه خواهی داد...