سکوت در مقابل بی عدالتی؛ انتظار برای عدالت وعده داده شده!!!
آنانی که همیشه بدنبال منجی بودند تا پرچم اسلام را بدست منجی بدهند تا زمین پر از عدل شود، آنان که به اعدام جوانانی (فقط بجرم آتش زدن سطل زباله و به اتهامهای واهی)، هیچ واکنشی نشان ندادند و فکر کردند یکی از ارکان زمینه سازی برای ظهور، سکوت در برابر بی عدالتیست؛ تا زمین پر از بی عدالتی شود !!! و در پی آن بودند تا منجی بیاید و عدل را در زمین بپا کند، آنانکه هر روز شعار مرگ بر این و آن می دادند اکنون دم از مردمی می زنند که بدنبال منجی خارجی هستند؛ نمی دانم این واقعیت را در کجای پستوی ذهنشان پنهان کرده اند که آنان بودند که بواسطه باورهای افراطی ایدئولوژیک و سکوت در مقابل ظلم داخلی و گاهی حتی طرفداری از ظلمی چون اعدام آن هم با بهانه ای چون ایجاد امنیت،.( فکر می کنم انتظار آدابی دارد، در انتظار عدل بودن با کنار آمدن با بی عدالتی هیچگونه سنخیتی ندارد!!!) باعث شدند تا بسیاری منابع انسانی و طبیعی این سرزمین صرف امور واهی شود؟!
مردمی که یک عمر شاهد این رویای واهی حکومتی بودند که خودشان را برگزیده می دانستند تا پرچم را بدست منجی دهند و عمرشان در حسرت زندگی عادی گذشت از اتفاق همیشه آگاه بودند که آن چنان فریب کاری در بازار مکاره حکومت مشهود است که سرانجام این فریبکاری چیزی جز جنگ نخواهد بود. فریبکاری که بعضی فریبکاران را هم در خود ذوب کرد و خودشان هم باورشان شد که قدرت ماورایی دارند و نماینده خدا بر روی زمینند...
مردم آگاه فقط در پی آنند که یکبار برای همیشه تکلیف حکومت و عقاید مستبدانه اشان (این باور که آنان خود را نماینده مصلح خدا بر روی زمین می دانند) که زندگی آنان را بر باد داد مشخص شود، یا حکام محترم، درست گفته اند و آنان نماینده ای هستند که پرچم را به منجی داده و عدالت برقرار خواهد شد یا اشتباه کرده اند و می پذیرند و لااقل زندگی نسل های بعدی با توهم نماینده خدا بودن آنان به باد فنا نخواهد رفت. همانانی که قرار بود روزی کاخ سفید را حسینیه کنند و ساعت شنی برای نابودی اسرائیل کوک کرده بودند؛ روی موشکها خط و نشان می کشیدند و شعارهای نابودی این و آن را روی آنها درج می کردند هم اکنون نه تنها سرمایه های ایران را به باد فنا داده اند ، نه تنها اینترنت را قطع نمودند تا کنترل روایت کنند، بلکه تیم اقتصادی خود را در مذاکرات با خود همراه می کنند تا با قولهای ویژه در سر میز مذاکره، بقای خود را بخرند و شاید بتوانند امتیازاتی بگیرند. گویی ایمانشان به منجی به بادی بند بود و یا می دانند اگر قرار است نماینده ای پرچم به منجی بدهد، آن نماینده آنها نیستند و ترجیح دادند بر سر میز مذاکره ای بنشینند که روزی نشستن بر سر آن را بی شرافتی می دانستند!!!!
بجز مردمی که تقلید را پیشه کرده اند و فریب خورده اند سایر مردم سالهاست بیدارند و خوب می دانند این جنگ، نتیجه سیاست های نادرست و نابخردانه مسئولان به اصطلاح متخصص و متعهدمان بود و دیر یا زود اتفاق می افتاد که اگر چنین نبود چگونه می شود این همه شهر موشکی داشت بی هیچ پناهگاهی، بی هیچ آژیر خطری... !!! همین نشان از فریب خوردگی آن طیف افراطیست که فکر می کردند، تنها آنان بعنوان نمایندگان خدا بر روی زمین، موشک می پرانند و بقیه کشورها چغندرند و نظاره می کنند!!! شاید هم چون همیشه، دوست داشتند، مردم و اموال آنان قربانی جنگ شوند تا از واژه شهادت، پیکر شهید، آوار و .. بنفع خود استفاده کنند، بعمد چنین تمهیداتی را نادیده گرفتند.
تحلیل گران واقع گرا و همچنین خود ما بعنوان کسانی که واقعیت های روی زمین را می بینند نه روایت های تاریخی و ...را، بارها و بارها در تحلیل ها و نوشته ها، گوشزد کردند و کردیم؛ عاقبت چنین سیاست هایی، جنگ است؛ حتی در زمانی که تحلیل گران ایدئولوژی زده و ... می فرمودند آمریکا فقط برای فشار حداکثری ناو به منطقه آورده و باورشان نمی شد جنگی شروع شود و تفسیرها از ابرهه و ابابیل می ساختند؛ بارها و بارها گفتیم چنین نیست. در واقع از همان زمانی که شعار ایدئولوژیک در ایران سر داده شد، کشورهای هدف این شعارهای افراطی، بیکار ننشستند...
آنانی که مردم را متهم به فریب خوردگی می کنند شاید خود را اینگونه فریب می دهند، گمان نمی کنم آنقدر ناآگاه باشند که پی نبرده باشند جنگ نتیجه چه بود؛ چراکه از خیلی قبلتر ( براساس دلایل ذکر شده در پاراگرافهای بالا)مشخص بود که با این رویه سیاست های خارجی و... جنگ، اجتناب ناپذیر بود و از اتفاق ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که حکومت های توتالیتر همیشه برای بقای خود چنگ آویز جنگ ها می شوند و بیشتر از همه خواهان جنگند مگر آن که به آنان ثابت شود در توهم بالایی به سر می برده اند)، هنوز که هنوزه شعار جنگ جنگ تا پیروزی و... را می شنویم.
مردم آگاه فقط دوست دارند، بدانند حکام چند مرده حلاجند؟!!! چراکه آنان که زیر بار روابط( بجای ضوابط)، دست بوسی پارتی، مجیز گویی ، وسط بازی و.... نرفتند خیلی وقت است که در شرایط جنگی، یعنی بحران بیکاری، بحران بیگاری( کار با کمترین حقوق ممکن و ناچیز ، با کسر هزینه های جانبی شغلی؛ تقریبا معادل صفر), اینترنت فیلتر شده، بحران اقتصادی و... بسر می برند و علاوه بر این بحران ها اگر برای اعتراض بخیابان رفتند جوابشان گلوله بود آن هم نه گلوله ای شلیک شده از اسلحه بیگانه بلکه از اسلحه به اصطلاح حافظان امنیت، امنیتی با پک ویژه گلوله، قطعی اینترنت و ادعای پرچمی که قرار است به منجی داده شود تا عدل روی زمین حکم فرما شود.( ما در حق شما بی عدالتی می کنیم، یا در مقابل بی عدالتی سکوت می کنیم چراکه منتظر ظهور برای برپایی عدالت هستیم، بی منطق ترین توجیه اهالی تقلید است)
مردم منتظرند تا حکومتی که قرار بود پرچم را بدست منجی بدهد تا جهان را پر از عدل و داد کند کارش را انجام دهد. این گوی و این میدان...
حکومتی که وقتی گفته شد صدای اکثریت جامعه را گوش کنید، در پاسخ گفت: اکثریت جامعه صلاح خودشان را نمی دانند و ما اقلیت بهتر می دانیم!!!
و اکنون با جمع کردن چندین نفر که تعدادشان بسادگی در دقایقی کوتاه قابل شمارش است، عنوان می کند اکثر مردم با آنچه حکومت می گوید موافقند.
و ما که نفهمیدیم اکثریت از منظر آنان یعنی چه؟!
و ما که سرآخر نفهمیدیم از نظر آنان، بالاخره اکثریت، صلاح خود را می دانند یا نه؟!
و در حالیکه مسئولان در مذاکره کردن یا نکردن، در جنگ کردن یا نکردن خود با هم سرجنگ دارند، یکی با مذاکره می خواهد پرچم به منجی دهد و دیگری با جنگ؛ تنها چیزی که بین همه مشترک است بهانه ایست که بهایش را نیم قرن اکثریت مردم پرداخته اند...
چه چیزهایی دیدیم که دیدنی نبود و چه ها شنیدیم که شنیدنی نبود.
صف نان و پنیر و خیار و چای در میدان علیخانی؛ وقتی از ایستگاه مترو بیرون میایی با صف نان و پنیر و خیار مواجه می شوی که همراه با پرچم است.
صیغه یک ماهه در خیابان
صحبت از اکس بسیجی و... و مصاحبه های مبتذل و بنمایش گذاشتن خصوصی ترین بخش زندگی افراد مقابل دوربین ها
و آرمان هایی که به ابتذال منتهی شد...
و چه ها که با چشم خود دیدیم که دیدنی نبود و...