آموزش حقوق کودک
دکتر محمدمهدی سیدناصری | از شناخت حقوق کودک تا توانمندسازی کودک، خانواده و جامعه برای پاسداری از حقوق کودکان
42 یادداشت منتشر شدهآیا کودک ملک پدری والدینش هست؟
بچه ات هست؛ اما صاحبش نیستی!
یکی از قدیمی ترین باورهای ما درباره فرزندپروری همین است: «بچه خودمه، هر طور صلاح بدونم تربیتش می کنم.» جمله ای که در نگاه اول طبیعی به نظر می رسد، اما اگر کمی دقیق تر به آن نگاه کنیم، یک سوال مهم پشتش پنهان است: آیا والد بودن یعنی مالک بودن؟
کودک به خانواده تعلق عاطفی دارد، اما از نظر حقوقی «متعلق» به والدین نیست. والدین مسئول نگهداری، تربیت، سلامت و امنیت او هستند، اما این مسئولیت به آنها اختیار نامحدود درباره زندگی کودک نمی دهد. کودک، حتی وقتی کوچک است، یک انسان مستقل با شخصیت، کرامت، احساسات و حقوق خودش است.
البته هیچ جامعه ای نمی تواند از والدین بخواهد کودک را بدون راهنمایی رها کنند. کودک برای بسیاری از تصمیم ها به والد نیاز دارد؛ از انتخاب مدرسه و مراقبت پزشکی گرفته تا تعیین ساعت خواب و قواعد استفاده از تلفن همراه. مسئله این نیست که والدین دیگر حق تصمیم گیری ندارند؛ مسئله این است که اختیار والدین برای حمایت از کودک است، نه برای مالکیت بر او.
اینجا مفهوم مهمی وارد می شود: «بهترین منافع کودک». یعنی وقتی بین خواسته والد و نیاز کودک تعارضی ایجاد می شود، صرف اینکه «من پدر یا مادرش هستم» نباید به تنهایی تعیین کننده باشد. والد باید بتواند توضیح دهد که چرا یک تصمیم را به نفع کودک می داند. ممکن است کودک بخواهد تمام شب با گوشی بازی کند و والد اجازه ندهد؛ این محدودیت می تواند کاملا منطقی باشد. اما اینکه والد بدون هیچ دلیل موجهی درباره همه جزئیات زندگی کودک تصمیم بگیرد، فقط چون «من بزرگ ترم»، مسئله دیگری است.
از همین جا مرز میان تربیت و کنترل روشن می شود. والد می تواند برای امنیت کودک درباره رفت وآمدش قانون بگذارد، اما این با کنترل دائمی تمام روابط و مکالمات او یکی نیست. می تواند درباره استفاده از اینترنت چارچوب تعیین کند، اما این لزوما به معنای خواندن مخفیانه تمام پیام های کودک نیست. می تواند درباره مدرسه تصمیم بگیرد، اما هرچه کودک بزرگ تر می شود، نمی توان علاقه، توانایی و نظر او را نادیده گرفت.
حقوق کودک یک مفهوم مهم دیگر هم دارد: «استقلال تدریجی». کودک قرار نیست تا یک روز قبل از بزرگسالی کاملا تحت فرمان باشد و صبح روز بعد ناگهان آماده تصمیم گیری درباره زندگی خودش شود. استقلال باید تمرین شود. کودک باید متناسب با سن و توانایی اش فرصت انتخاب داشته باشد؛ لباسش، سرگرمی اش، بخشی از برنامه روزانه اش، دوستانش و بعدها تصمیم های مهم تر زندگی. گاهی حتی باید اجازه داشته باشد انتخابی بکند که والد آن را بهترین انتخاب نمی داند، به شرطی که خطر جدی در میان نباشد.
شنیدن نظر کودک هم به معنای این نیست که همیشه باید خواسته او اجرا شود. ممکن است والد نظر کودک را بشنود و در نهایت همچنان بگوید «نه». تفاوت در این است که کودک احساس کند صدایش در تصمیم گیری دیده شده است. «نه، چون من می گویم» با «می فهمم چرا این را می خواهی، اما به خاطر امنیتت فعلا اجازه اش را نمی دهم» از نظر تربیتی و حقوقی یکسان نیست.
این موضوع در عصر دیجیتال حساس تر هم شده است. امروز والدین می توانند تقریبا همه چیز را درباره فرزندشان زیر نظر بگیرند: موقعیت مکانی، پیام ها، جست وجوها، دوستان و فعالیت های آنلاین. اما اینکه یک فناوری امکان نظارت را فراهم کرده، به این معنا نیست که استفاده نامحدود از آن همیشه درست است. امنیت کودک مهم است، اما حریم خصوصی او هم بخشی از حقوق اوست.
در نهایت، شاید سوال درست برای والدین این نباشد که «من به عنوان پدر یا مادر چه حق هایی دارم؟» بلکه این باشد: «این تصمیم را برای زندگی بهتر فرزندم می گیرم یا برای اینکه زندگی او مطابق خواسته من باشد؟» تفاوت این دو سوال، همان مرزی است که «والد بودن» را از «صاحب اختیار بودن» جدا می کند.
اگر فرزندمان روزی از ما بپرسد «چرا اجازه ندادی؟»، آیا می توانیم پاسخی بدهیم که در آن منافع و حق خود او دیده شود، نه فقط اقتدار ما؟
محمدمهدی سیدناصری |پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال