آیا والدین حق دارند کودک خود را تنبیه کنند؟

5 مهر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 12 بازدید



 

«کتکش می زنم که آدم شود!»؛ واقعا تربیت همین است؟

«اگر بچه را تنبیه نکنی، لوس می شود.» این جمله هنوز در بسیاری از خانه ها شنیده می شود؛ گاهی با اطمینان، گاهی از روی تجربه نسل های قبل و گاهی هم در لحظه ای که والد آن قدر خسته و عصبانی است که دیگر راه دیگری به ذهنش نمی رسد. کودک اشتباهی می کند، دروغ می گوید، حرف شنوی ندارد، چیزی را می شکند یا بارها کاری را تکرار می کند که نباید. صدای والد بالا می رود، تهدید شروع می شود و گاهی کار به کتک زدن می رسد. بعد هم جمله آشنایی شنیده می شود: «برای تربیتش بود.» اما شاید لازم باشد یک بار جدی تر از خودمان بپرسیم: آیا هر کاری که به نام تربیت انجام می دهیم، واقعا تربیت است؟

تربیت یعنی کمک کنیم کودک به تدریج بفهمد چه رفتاری درست است، چرا بعضی کارها پیامد دارند و چگونه می تواند دفعه بعد انتخاب بهتری داشته باشد. اما ترساندن، تحقیر کردن یا کتک زدن معمولا قبل از اینکه چیزی به کودک یاد بدهد، یک پیام فوری منتقل می کند: «از کسی که از تو قوی تر است بترس.» ممکن است کودک در همان لحظه ساکت شود، گریه کند یا دیگر آن رفتار را جلوی والد تکرار نکند. اما ساکت شدن همیشه به معنای یاد گرفتن نیست. گاهی کودک فقط یاد گرفته چگونه از تنبیه فرار کند.

این تفاوت بسیار مهم است. کودکی که به خاطر ترس از کتک زدن دروغ نمی گوید، شاید هنوز نفهمیده باشد چرا صداقت ارزشمند است؛ فقط می داند اگر حقیقت را بگوید ممکن است آسیب ببیند. کودکی که از ترس فریاد والد اتاقش را مرتب می کند، لزوما مسئولیت پذیری یاد نگرفته است؛ ممکن است فقط یاد گرفته باشد که از خشم یک بزرگسال دور بماند. ترس می تواند رفتار را برای مدتی کنترل کند، اما لزوما شخصیت نمی سازد.

کتک زدن تنها شکل خشونت نیست. گاهی زخمی که دیده نمی شود، ماندگارتر است. جمله هایی مثل «تو هیچی نمی شی»، «ببین بچه مردم چقدر بهتره»، «از دست تو خسته شدم»، «کاش اصلا…» یا تحقیر کردن کودک در برابر دیگران، شاید هیچ کبودی روی بدن او باقی نگذارد، اما می تواند رابطه او با خودش را زخمی کند. کودکی که دائما با دیگران مقایسه می شود، ممکن است کم کم این طور فکر کند که ارزش او به بهتر بودن از دیگری بستگی دارد. کودکی که مدام تحقیر می شود، ممکن است اشتباه را نه یک اتفاق طبیعی، بلکه دلیلی برای بی ارزش دانستن خودش ببیند.

تهدید هم همیشه تربیت نیست. اینکه به کودک بگوییم «اگر این کار را بکنی، گوشی ات را تا یک ماه می گیرم»، «دیگر دوستت ندارم» یا «می گذارمت و می روم» شاید در لحظه قدرت والد را نشان دهد، اما کودک را با یک سوال تنها می گذارد: آیا محبت و امنیت من هم به اطاعت کردن وابسته است؟ کودک باید بداند رفتار اشتباه او می تواند پیامد داشته باشد، اما نباید احساس کند با هر اشتباه، رابطه و امنیتش در خانواده در خطر قرار می گیرد.

البته مخالفت با خشونت به این معنا نیست که کودک هر کاری خواست انجام دهد و والد فقط با آرامش نگاه کند. تربیت بدون مرز هم تربیت نیست. کودک به قانون، محدودیت و پیامد نیاز دارد. اما میان «پیامد» و «تنبیه» تفاوت بزرگی وجود دارد. اگر کودک وسیله ای را عمدا خراب کرده، ممکن است لازم باشد در جبران آن نقش داشته باشد. اگر قانون استفاده از گوشی را رعایت نکرده، ممکن است برای مدتی دسترسی اش محدود شود. اما پیامد باید تا حد امکان با رفتار کودک ارتباط داشته باشد، متناسب باشد و هدفش یادگیری باشد، نه انتقام گرفتن.

مشکل گاهی از جایی شروع می شود که والد خودش احساس می کند باید «برنده» این موقعیت باشد. کودک مقاومت می کند و ما هم مقاومت می کنیم؛ او صدایش را بالا می برد و ما بلندتر فریاد می زنیم. در این لحظه دیگر شاید مسئله تربیت کودک نباشد، بلکه جنگ قدرت میان یک بزرگسال و یک انسان کوچک تر باشد. اما کودک رقیب ما نیست. قرار نیست در هر اختلافی ثابت کنیم چه کسی قدرت بیشتری دارد. گاهی مهم ترین کاری که یک والد می تواند انجام دهد این است که چند لحظه صبر کند تا خشمش جای تصمیم گیری را نگیرد.

این البته آسان نیست. هیچ پدر و مادری همیشه آرام، صبور و منطقی نیست. ممکن است فریاد بزنیم، حرفی بزنیم که بعدا از آن پشیمان شویم یا واکنشی نشان دهیم که دوست داشتیم نشان ندهیم. والدگری مسابقه بی اشتباه بودن نیست. اما تفاوت مهمی وجود دارد میان اینکه اشتباه کنیم و آن را بپذیریم، با اینکه خشونت خودمان را به نام تربیت توجیه کنیم. گاهی گفتن یک جمله ساده مثل «من نباید آن طور با تو حرف می زدم، عصبانی بودم اما حق نداشتم تحقیرت کنم» می تواند خود یک درس بزرگ برای کودک باشد؛ درسی درباره مسئولیت پذیری، احترام و امکان جبران اشتباه.

حقوق کودک از ما نمی خواهد کودکی بسازیم که هیچ محدودیتی ندارد. برعکس، کودک حق دارد در محیطی رشد کند که هم مرز داشته باشد و هم کرامتش حفظ شود. او حق دارد اشتباه کند، بدون اینکه شخصیتش خرد شود؛ قانون بشکند، بدون اینکه از محبت محروم شود؛ و با پیامد رفتار خود روبه رو شود، بدون اینکه بدن یا روانش به میدان اثبات قدرت بزرگسالان تبدیل شود.

شاید لازم باشد دفعه بعد که فرزندمان کاری می کند که ما را عصبانی می کند، قبل از هر واکنشی یک سوال از خودمان بپرسیم: کاری که الان می خواهم انجام دهم، قرار است چه چیزی به او یاد بدهد؟ اگر پاسخ فقط این باشد که «بفهمد با من نمی شود درافتاد»، شاید اسمش تربیت نباشد.

کودک برای بزرگ شدن به کسی نیاز ندارد که از او بترسد؛ به کسی نیاز دارد که مرزهای زندگی را به او نشان دهد، اما در همان حال، حتی وقتی اشتباه می کند، کرامت و امنیتش را از او نگیرد. تربیت شاید دقیقا از همان جا آغاز می شود که قدرت داریم کودک را بترسانیم، اما راه دیگری را انتخاب می کنیم.



محمدمهدی سیدناصری |پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال