رفعت پنداری

[محیی الدین ابن عربی]
سجود عبارت از خضوع و فروتنی است و سر فرود آوردن عبارت از ادامه ی نظر است، و هر کس که سر فرود آرد، سجده کرده است: « و قلن له اسجد للیلی فاسجدا » یعنی شتر به جهت آنکه سوارش شود سر فرود آورد، و سر فرود آوردن جز از جهت رفعت نمی باشد، و رفعت درباره ی تمامی ماسوی الله، خارج شدن از اصلش می باشد، لذا گفته شد: « اسجد = سر فرو آر» یعنی از رفعت پنداری خویش سر فرود آر و از بلندی خویش به پائین آی و به اصل خویش یک ره بنگر تا حقیقت را بدانی، زیرا تو رفعت نمی یابی تا آنکه اصلت از تو غایب و پنهان گردد، بنابراین طلب تو مر اصلت را، طلب تو است مر غیب او را، و هر کس اصلش را شناسد، عینش را، یعنی نفسش را شناخته است، و هر کس نفس خویش را شناسد خدایش را شناخته است، و هر کس نفسش را شناسد، سرش را بلند نمی کند، و هر کس پروردگارش را شناسد سرش را بلند می کند، زیرا او بر صورت پروردگارش خلق شده است، و از صفات پروردگاری «الرفیع = بلند کننده» است.(1)
***
[یزدانپناه عسکری]
آنچه انسان را از رفعت و اقتدار پروردگارش محروم کرده، سر برآوردن و حماقت در اعمال زور و رفعت پنداری فردی و ارزش ساختگی است.
_______________________
1 - فتوحات مکیه جلد ششم، شیخ محی الدین ابن عربی ، ترجمه ، تعلیق ، محمد خواجوی- تهران : انتشارات مولی، 1383 صفحه 416
- [لان السجود الخضوع. و الاسجاد ادامه النظر، و کل من تطاطا فقد سجد: « و قلن له اسجد للیلی فاسجدا » - ای طاطا البعیر لها لترکبه.- و التطاطو لا یکون الا عن رفعه، و الرفعه فی حق کل ما سوی الله خروج عن اصله. فقیل له:" اسجد!"- ای طاطئ عن رفعتک المتوهمه، و اخضع من شموخک بان تنظر الی اصلک فتعرف حقیقتک. فانک ما تعالیت حتی غاب عنک اصلک، فطلبک علی اصلک (هو) طلبک الغیب عینه. و من عرف اصله عرف عینه، ای نفسه، و «من عرف نفسه عرف ربه»، و من عرف نفسه لم یرفع راسه، و من عرف ربه رفع راسه فانه مخلوق علی صوره ربه، و من نعوت ربه «الرفیع». (محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه، عثمان یحیی، 14جلد، دار احیاء التراث العربی - بیروت، چاپ: دوم، 1994 م. ج12 ؛ صفحه 504 ، 505)]
