چرا بعضی والدین از ناراحت شدن فرزندشان می ترسند؟

چرا بعضی والدین از ناراحت شدن فرزندشان می ترسند؟
بعضی والدین از ناراحتی کودک فقط به این دلیل نمی ترسند که تحمل گریه و بی قراری برایشان سخت است. گاهی ناراحتی فرزند، چیزی عمیق تر را در آنها فعال می کند: احساس گناه، ترس از اینکه «والد خوبی نیستم»، نگرانی از آسیب دیدن کودک یا حتی ترس از اینکه رابطه شان با فرزند خراب شود. برای همین ممکن است به محض دیدن گریه یا عصبانیت کودک، سریع وارد عمل شوند؛ خواسته اش را بپذیرند، قانون را تغییر دهند یا حواسش را پرت کنند تا دوباره آرام شود.
اما آرام کردن کودک با حذف همه ناراحتی های او یکی نیست. کودک قرار نیست از زندگی بدون ناکامی، شکست، انتظار، محدودیت و اختلاف عبور کند. اسباب بازی ای که نمی خریم، دوستی که امروز با او بازی نمی کند، مسابقه ای که می بازد یا برنامه ای که طبق میلش پیش نمی رود، همه تجربه هایی هستند که احساسات ناخوشایند ایجاد می کنند. اگر هر بار بزرگسال فورا این احساس را از بین ببرد، کودک فرصت کمی پیدا می کند تا یاد بگیرد با ناراحتی خودش چه کند.
گاهی والد به جای اینکه کنار کودک بماند، می خواهد احساس او را حل کند. کودک گریه می کند و می شنود «گریه نکن»، ناراحت است و می شنود «چیزی نشده»، شکست خورده و سریع با جایگزین دیگری روبه رو می شود. پیام ناخواسته این است که ناراحتی چیزی است که باید هرچه زودتر از آن فرار کرد. در حالی که کودک بیش از آنکه همیشه به راه حل نیاز داشته باشد، گاهی به کسی نیاز دارد که بتواند در کنار احساسش بماند: «می دانم ناراحتی. حق داری ناراحت باشی. من کنارتم.»
این تفاوت کوچکی به نظر می رسد، اما در رشد عاطفی کودک اهمیت زیادی دارد. هدف تربیت این نیست که کودک کمتر ناراحت شود؛ این است که بتواند ناراحتی را تحمل و مدیریت کند، بدون اینکه احساس کند در آن تنهاست. کودکی که می آموزد خشم، غم یا ناکامی می آید و می رود، به تدریج اعتماد بیشتری به توانایی خودش پیدا می کند.
البته این به معنای بی تفاوتی نیست. ناراحتی کودک باید دیده شود، نه اینکه نادیده گرفته شود. اگر رفتار یا شرایطی واقعا به او آسیب می زند، والد باید مداخله کند. اما بین «دیدن ناراحتی» و «برداشتن تمام موانع زندگی برای اینکه کودک ناراحت نشود» تفاوت زیادی وجود دارد.
شاید والدین گاهی لازم باشد به جای اینکه از خودشان بپرسند «چطور کاری کنم بچه ام ناراحت نشود؟»، سوال دیگری بپرسند: «چطور کمک کنم وقتی ناراحت است، احساس کند از پسش برمی آید؟» این تغییر نگاه، کودک را از زندگی محافظت نمی کند؛ او را برای زندگی آماده می کند.
و شاید یکی از نشانه های والدگری سالم همین باشد که بتوانیم اشک کودکمان را ببینیم، دل مان بلرزد، اما فورا همه چیز را تغییر ندهیم؛ کنارش بمانیم تا یاد بگیرد بعضی غم ها را هم می توان زندگی کرد.
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال