آیا «نه» گفتن به کودک سخت تر از چیزی است که فکر می کنیم؟

17 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 10 بازدید




 

آیا «نه» گفتن به کودک سخت تر از چیزی است که فکر می کنیم؟

«نه» گفتن به کودک فقط یک کلمه نیست؛ گاهی برای والد یعنی تحمل ناراحتی، گریه، قهر، اصرار و حتی نگاه دیگران. برای همین بسیاری از والدین می دانند که باید مخالفت کنند، اما در لحظه ای که کودک پافشاری می کند، خسته است یا ناراحت می شود، کوتاه می آیند. مشکل از جایی شروع می شود که «نه» گفتن برای والد تبدیل به احساس گناه می شود و «بله» گفتن راهی برای آرام کردن کودک یا حتی آرام کردن خودش.

کودک اما فقط از خواسته هایش یاد نمی گیرد؛ از واکنش ما به خواسته هایش هم یاد می گیرد. اگر هر بار گریه، عصبانیت یا اصرار در نهایت به تغییر تصمیم والد منجر شود، کودک لزوما لوس یا بدرفتار نشده است؛ او فقط الگویی را یاد گرفته که برایش جواب می دهد. می فهمد اگر به اندازه کافی ادامه بدهم، شاید مرز تغییر کند. اینجا مسئله دیگر خود خواسته کودک نیست، بلکه قابل پیش بینی نبودن مرزهاست.

از طرف دیگر، «نه» گفتن سالم به معنای سخت گیری دائمی یا قدرت نمایی نیست. کودک قرار نیست به این دلیل که ما والد او هستیم، همیشه با پاسخ منفی روبه رو شود. بعضی خواسته ها را می توان پذیرفت، بعضی را می توان به زمان دیگری موکول کرد و بعضی واقعا باید رد شوند. مهم این است که کودک بداند «نه» به یک خواسته، به معنای «نه» به خودش نیست. می توانیم با او همدل باشیم و در عین حال تصمیممان را تغییر ندهیم: «می فهمم خیلی دوستش داری، اما امشب قرار نیست این کار را انجام بدهیم.»

یکی از اشتباه های رایج این است که والد برای جلوگیری از ناراحتی کودک، دائما شرایط را طوری تنظیم کند که او کمتر «نه» بشنود. اما زندگی بیرون از خانواده پر از محدودیت و پاسخ منفی است. کودک باید در محیط امن خانواده تمرین کند که همه خواسته ها برآورده نمی شوند، همه چیز طبق میل او پیش نمی رود و ناکامی هم بخشی از زندگی است. تحمل این تجربه، مهارتی است که بعدا در دوستی، مدرسه، کار و روابط بزرگسالی به کمکش می آید.

گاهی هم سخت ترین «نه» گفتن، نه به کودک، بلکه به خودمان است؛ نه گفتن به ترس از اینکه مبادا فرزندمان ما را دوست نداشته باشد، نه گفتن به مقایسه با والدین دیگر و نه گفتن به احساس گناهی که بعد از محدود کردن کودک سراغمان می آید. والد قرار نیست محبوب ترین آدم زندگی کودک باشد؛ قرار است یکی از امن ترین آدم های زندگی او باشد.

شاید قبل از هر «نه» لازم نباشد سخنرانی کنیم یا ده دلیل بیاوریم. یک مرز روشن، توضیح کوتاه و تحمل ناراحتی کودک گاهی کافی است. کودک حق دارد ناراحت شود؛ همان طور که ما حق داریم تصمیمی بگیریم که او دوست ندارد.

در نهایت، شاید سوال مهم این نباشد که «چند بار به فرزندم نه می گویم؟» بلکه این باشد که وقتی «نه» می گویم، آیا او هنوز مطمئن است که دوستش دارم؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آن «نه» دیگر فقط یک محدودیت نیست؛ بخشی از تربیت او برای شناختن مرزهای زندگی است.



دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال