آیا داریم بچه ها را برای موفقیت تربیت می کنیم یا برای زندگی؟

ما معمولا وقتی از آینده فرزندمان حرف می زنیم، از موفقیت حرف می زنیم؛ نمره خوب، دانشگاه خوب، شغل خوب، درآمد خوب و جایگاه خوب. از همان سال های اول زندگی، مدام به کودک می گوییم درس بخوان، تلاش کن، عقب نمان و از فرصت ها استفاده کن. قصد بدی نداریم؛ می خواهیم زندگی راحت تری داشته باشد. اما شاید در میان این همه تلاش برای موفقیت، یک سوال مهم را فراموش کرده ایم: آیا داریم کودک را برای موفق شدن آماده می کنیم یا برای زندگی کردن؟
زندگی فقط مجموعه ای از موفقیت ها نیست. قرار نیست فرزند ما همیشه بهترین باشد، همیشه برنده شود یا همیشه تصمیم درست بگیرد. روزی شکست می خورد، کسی دوستش ندارد، شغلی را از دست می دهد، تصمیم اشتباهی می گیرد، از چیزی ناامید می شود یا مجبور می شود مسیرش را عوض کند. اگر تمام دوران کودکی او صرف این شده باشد که فقط نتیجه بگیرد و دیگران را راضی کند، در مواجهه با بخش های سخت زندگی ممکن است نداند با خودش چه کند.
ما گاهی به کودک یاد می دهیم چگونه مسئله های مدرسه را حل کند، اما کمتر یادش می دهیم چگونه با یک شکست کنار بیاید. برای امتحان آماده اش می کنیم، اما کمتر درباره اضطراب و ناامیدی با او حرف می زنیم. برای آینده شغلی اش برنامه می ریزیم، اما کمتر به او فرصت می دهیم بفهمد چه چیزی واقعا برایش معنا دارد. به او می گوییم «موفق باش»، اما شاید کمتر بگوییم «اگر شکست خوردی، باز هم می توانی ادامه بدهی.»
آمادگی برای زندگی یعنی کودک فقط درس خواندن را یاد نگیرد؛ زندگی کردن را هم تمرین کند. یاد بگیرد پولش را مدیریت کند، مسئولیت یک کار را بپذیرد، برای تصمیم هایش پیامد را ببیند، عذرخواهی کند، نه بشنود، کمک بخواهد، از خودش مراقبت کند، با آدم های متفاوت کنار بیاید و وقتی چیزی طبق برنامه پیش نرفت، فرو نریزد.
برای همین شاید لازم باشد بخشی از کارهایی را که همیشه برای فرزندمان انجام می دهیم، به خودش واگذار کنیم. بگذاریم گاهی خودش برنامه ریزی کند، اشتباه کند، چیزی را فراموش کند و نتیجه انتخابش را ببیند. اگر همیشه قبل از اینکه مشکلی برایش پیش بیاید آن را حل کنیم، ممکن است کودک از ما بسیار وابسته تر از چیزی شود که تصور می کنیم.
از طرف دیگر، زندگی فقط مهارت و مسئولیت هم نیست. کودک باید یاد بگیرد از زندگی لذت ببرد. بازی کند، دوست داشته باشد، بخندد، کتاب بخواند، طبیعت را تجربه کند، کاری را فقط به خاطر علاقه اش انجام دهد و گاهی هیچ هدفی جز خوش گذراندن نداشته باشد. اگر هر فعالیت کودک باید یک «فایده» داشته باشد، کم کم خود لذت بردن هم به یک مهارت فراموش شده تبدیل می شود.
شاید بد نباشد در خانه، معیارهای موفقیت را کمی تغییر دهیم. وقتی فرزندمان به کسی کمک می کند، مسئولیتش را انجام می دهد، بعد از شکست دوباره تلاش می کند یا شجاعت گفتن حقیقت را دارد، همان قدر جدی بگیریم که یک نمره خوب را جدی می گیریم. به او نشان بدهیم که ارزشمند بودن فقط به این نیست که چقدر جلوتر از دیگران است.
و شاید مهم تر از همه، به کودک اطمینان بدهیم که لازم نیست برای دوست داشته شدن، موفق باشد. اگر بداند محبت ما با کارنامه، رتبه و دستاوردهایش بالا و پایین نمی شود، احتمالا با آزادی بیشتری خودش را می شناسد و حتی با شجاعت بیشتری برای موفقیت تلاش می کند.
موفقیت چیز بدی نیست. اتفاقا خوب است که کودک هدف داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش کند. مسئله این است که موفقیت نباید تنها مقصد تربیت ما باشد.
چون اگر فرزندمان را فقط برای برنده شدن آماده کنیم، ممکن است از باختن بترسد؛ اگر فقط برای رسیدن تربیتش کنیم، ممکن است از توقف کردن ناتوان شود؛ و اگر فقط برای آینده آماده اش کنیم، شاید امروز را از دست بدهد.
ما قرار نیست فقط کودکان موفقی بزرگ کنیم؛ قرار است انسان هایی بزرگ کنیم که بتوانند با موفقیت و شکست، با انتخاب و اشتباه، با شادی و غم، و با بالا و پایین های واقعی زندگی کنار بیایند.
شاید بهترین سوال برای والدین این نباشد که «آیا فرزندم برای موفقیت آماده است؟» بلکه این باشد که اگر فردا همه چیز طبق برنامه پیش نرفت، آیا فرزند من بلد است چگونه زندگی کند؟
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال