دموکراسی در تهدید

دموکراسی در تهدید
دموکراسی را معمولا با صندوق رای، انتخابات، احزاب و نهادهای سیاسی تعریف می کنیم؛ گویی کافی است مردم در فاصله های زمانی معین رای بدهند تا جامعه ای دموکراتیک داشته باشیم. اما در نگاه اریک فروم در «جامعه سالم»، مسئله بسیار عمیق تر از این است. دموکراسی پیش از آنکه یک شکل حکمرانی باشد، یک شیوه زندگی و یک وضعیت انسانی است؛ وضعیتی که در آن انسان احساس می کند صاحب اراده، اندیشه و تصمیم خویش است و در تعیین سرنوشت جمعی نیز نقش واقعی دارد. از این منظر، پرسش مهم این نیست که «آیا انتخابات داریم؟» بلکه این است که آیا انسان ها واقعا در تصمیم هایی که بر زندگی شان اثر می گذارد، مشارکت دارند؟
فروم از تناقضی مهم در جامعه مدرن سخن می گوید: انسان مدرن از بسیاری از اقتدارهای سنتی آزاد شده است، اما ممکن است همزمان در برابر اقتدارهای جدیدی قرار گرفته باشد که کمتر دیده می شوند. بازار، تبلیغات، افکار عمومی، سازمان های بزرگ و معیارهای رایج موفقیت می توانند بدون آنکه فرمانی آشکار صادر کنند، رفتار و حتی خواسته های انسان را شکل دهند. فرد ممکن است تصور کند آزاد است، زیرا کسی مستقیما او را مجبور نمی کند؛ اما اگر آنچه می خواهد، آنچه می خرد، آنچه می پسندد و حتی آنچه موفقیت می نامد، از بیرون برای او ساخته شده باشد، این آزادی تا چه اندازه واقعی است؟
اینجاست که معنای دموکراسی در اندیشه فروم اهمیت پیدا می کند. دموکراسی واقعی با انسان منفعل سازگار نیست. انسانی که فقط رای می دهد اما در فاصله میان دو انتخابات هیچ نقشی در تصمیم گیری ندارد، هنوز از تمام ظرفیت شهروندی خود استفاده نکرده است. شهروند دموکراتیک باید بتواند بپرسد، نقد کند، مخالفت کند، پیشنهاد دهد و در امور عمومی اثر بگذارد. دموکراسی زمانی زنده است که انسان احساس کند تصمیم های اجتماعی، تصمیم هایی بیگانه و تحمیل شده از جایی دور نیستند؛ بلکه او نیز در شکل دادن به آنها سهم دارد.
از همین جا می توان به یکی از مهم ترین پیوندهای اندیشه فروم رسید: رابطه میان دموکراسی و سلامت روان. جامعه ای که انسان را دائما به اطاعت، همرنگی، رقابت و مصرف عادت می دهد، چگونه می تواند شهروندانی مستقل و مسئول تربیت کند؟ اگر فرد از کودکی یاد بگیرد که فقط دستور بگیرد، خود را با دیگران مقایسه کند و برای پذیرفته شدن خواسته های جمع را بپذیرد، در بزرگسالی نیز ممکن است از آزادی واقعی گریزان باشد. آزادی برای چنین انسانی نه فرصت، بلکه بار مسئولیت است. دموکراسی در چنین شرایطی می تواند به پوسته ای زیبا بر روی شخصیتی منفعل تبدیل شود.
بنابراین، دموکراسی بدون انسان مستقل، دموکراسی شکننده ای است. جامعه برای دموکراتیک شدن فقط به قانون و نهاد نیاز ندارد؛ به انسان هایی نیاز دارد که قدرت اندیشیدن مستقل داشته باشند. انسانی که بتواند بگوید «نمی دانم»، «مخالفم»، «دلیل این تصمیم چیست؟» و «آیا راه دیگری وجود ندارد؟» برای دموکراسی از انسانی که همیشه موافق است، ارزشمندتر است. مخالفت در این معنا تهدید دموکراسی نیست؛ یکی از نشانه های حیات آن است.
اما اندیشه فروم یک گام دیگر نیز پیش می رود: دموکراسی نباید فقط در سیاست متوقف شود. اگر انسان در جامعه حق رای داشته باشد، اما در محل کار هیچ نقشی در تصمیم هایی که بخش بزرگی از زندگی او را تعیین می کنند نداشته باشد، اگر اقتصاد او را صرفا به ابزار تولید و مصرف تبدیل کند، اگر سازمان ها از او فقط اطاعت بخواهند، دموکراسی سیاسی نمی تواند به تنهایی او را از بیگانگی نجات دهد. دموکراسی باید به زندگی اقتصادی و اجتماعی نیز راه پیدا کند.
در اینجا مفهوم «بیگانگی» اهمیت ویژه ای می یابد. انسان بیگانه انسانی است که در جهانی زندگی می کند که خودش در ساختن آن نقشی احساس نمی کند. تصمیم ها گرفته می شوند، سازمان ها عمل می کنند، بازار حرکت می کند و سیاست گذاری می شود؛ اما او خود را بیشتر دریافت کننده نتایج می بیند تا سازنده آنها. دموکراسی حقیقی باید این فاصله را کاهش دهد. شهروند باید از «موضوع تصمیم» به «فاعل تصمیم» تبدیل شود. از این منظر، شاید بتوان دموکراسی را با یک جمله ساده بازتعریف کرد: دموکراسی یعنی مردم فقط موضوع حکومت نباشند؛ صاحبان زندگی اجتماعی خود باشند. چنین برداشتی، دموکراسی را از یک مراسم انتخاباتی به یک فرهنگ تبدیل می کند؛ فرهنگی که در آن مشارکت، مسئولیت، گفت وگو، نقد، استقلال فکری و احترام به انسان ارزش های بنیادین اند.
جامعه سالم، در نهایت، جامعه ای نیست که فقط برای مردم تصمیم های خوبی بگیرد؛ جامعه ای است که به مردم امکان می دهد در ساختن تصمیم های خوب سهیم باشند. اگر قرار است دموکراسی از یک واژه سیاسی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شود، باید از صندوق رای آغاز شود، اما در صندوق رای پایان نیابد؛ باید به مدرسه، دانشگاه، محیط کار، رسانه، خانواده، نهادهای مدنی و تمام عرصه های زندگی اجتماعی راه پیدا کند. شاید پرسش اساسی زمانه ما همین باشد: آیا مردم در جامعه ما فقط رای می دهند، یا واقعا مشارکت می کنند؟ پاسخ به همین پرسش می تواند فاصله میان «دموکراسی به عنوان ساختار» و «دموکراسی به عنوان زندگی» را آشکار کند.
منبع:
فروم،اریک(1404)جامعه سالم، ترجمه اکبر تبریزی،تهران: بهجت.