بنزین ۸۰ هزار تومانی؛ اما انسان چند؟

18 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 21 بازدید


بنزین ۸۰ هزار تومانی؛ اما انسان چند؟

بنزین باید «واقعی» شود! اما یک سوال ساده و البته خطرناک وجود دارد: وقتی قیمت بنزین واقعی می شود، چرا دستمزد مردم هنوز باید غیرواقعی بماند؟ چرا برای قیمت یک لیتر بنزین، «قیمت واقعی» پیدا می کنیم، اما برای یک ساعت کار یک کارگر، یک معلم، یک پرستار یا یک کارمند، همیشه هزار اما و اگر داریم؟ ظاهرا در اقتصاد ما فقط قیمت ها حق دارند به واقعیت نزدیک شوند؛ مردم اما باید همچنان با درآمدهای غیرواقعی، هزینه های کاملا واقعی زندگی را پرداخت کنند.

وقتی سخن از بنزین به میان می آید، ناگهان همه چیز رنگ «واقعیت اقتصادی» می گیرد؛ هزینه تولید، قاچاق، مصرف، یارانه، قیمت جهانی و کسری بودجه. اما وقتی نوبت به دستمزد می رسد، همین واقعیت ها ناگهان پیچیده می شوند. آنجا دیگر از قیمت جهانی سخن نمی گوییم؛ از توان بنگاه، شرایط تولید، ظرفیت اقتصاد و نگرانی از تورم حرف می زنیم.این همان جایی است که تناقض آغاز می شود.اگر بنزین باید به قیمت واقعی نزدیک شود، چرا نیروی کار نباید به قیمت واقعی خود نزدیک شود؟ اگر قیمت یک لیتر بنزین باید هزینه واقعی تولید، توزیع و فرصت ازدست رفته را منعکس کند، چرا دستمزد یک ساعت کار انسان نباید هزینه واقعی زندگی او را منعکس کند؟مسئله فقط بنزین نیست؛ مسئله منطق دوگانه قیمت گذاری در اقتصاد است.برای بنزین می گوییم ارزان بودن، موجب اتلاف منابع و مصرف بی رویه شده است. بسیار خوب. اما درباره نیروی کار چه می گوییم؟ آیا پایین نگه داشتن دستمزد، اتلاف منابع انسانی، فرسودگی نیروی کار، چندشغلی شدن، مهاجرت نخبگان و کاهش انگیزه تولید ایجاد نمی کند؟ چرا وقتی بنزین ارزان است، آن را «یارانه پنهان» می نامیم، اما وقتی نیروی انسانی ارزان کار می کند، کمتر کسی از یارانه پنهان نیروی کار به اقتصاد سخن می گوید؟تلخ تر اینکه «رفتار ناگهانی» ظاهرا فقط زمانی خطرناک است که قرار است قیمت یک کالا اصلاح شود. اما افزایش تدریجی اجاره خانه، خوراک، درمان، آموزش، حمل ونقل و سایر هزینه های زندگی، ظاهرا آن قدر تدریجی است که دیگر نامش شوک اقتصادی نیست!شوک فقط آن نیست که قیمت بنزین یک شبه بالا برود. شوک آن است که هر روز اندکی از قدرت خرید مردم کم شود، بی آنکه کسی لحظه وقوع فاجعه را اعلام کند.ممکن است گفته شود افزایش شدید قیمت بنزین می تواند تورم زا باشد و به تولید و معیشت فشار وارد کند. درست است. اما همین استدلال باید ما را به یک پرسش مهم تر برساند: چرا اصلاح قیمت ها بدون اصلاح درآمدها باید آغاز شود؟اگر قرار است قیمت بنزین واقعی شود، دستمزد نیز باید واقعی شود. اگر قرار است یارانه انرژی هدفمند شود، سیاست جبرانی برای خانوارها نیز باید واقعی باشد. اگر قرار است مردم هزینه واقعی اقتصاد را بپردازند، باید امکان واقعی پرداخت آن را هم داشته باشند.نمی توان از مردم خواست قیمت واقعی بنزین را بپذیرند، اما همچنان انتظار داشت با دستمزد غیرواقعی زندگی کنند.اقتصاد زمانی عادلانه است که واقعی شدن قیمت ها و واقعی شدن درآمدها هم زمان حرکت کنند؛ وگرنه آنچه اصلاح اقتصادی نامیده می شود، ممکن است در تجربه مردم چیزی جز انتقال هزینه های ناکارآمدی به سفره آنان نباشد.بنابراین مسئله این نیست که بنزین باید ۷۰ هزار تومان باشد یا ۸۰ هزار تومان. مسئله عمیق تر است: وقتی دولت از «قیمت واقعی» سخن می گوید، آیا حاضر است از «درآمد واقعی» مردم نیز سخن بگوید؟اگر رفتار ناگهانی خطرناک است، مردم هم از یک چیز بیش از همه می ترسند: رفتار تدریجی فقرآفرین.بنزین می تواند روزی ۸۰ هزار تومان شود؛ اما پرسش تاریخی و اخلاقی جامعه این خواهد بود:وقتی بنزین را واقعی می کنیم، چرا انسان را واقعی نمی کنیم؟اگر قیمت بنزین باید به واقعیت اقتصاد برسد، دستمزد هم باید به واقعیت زندگی برسد. وگرنه یک اقتصاد ساخته ایم با دو ترازو: یکی برای قیمت کالاها و دیگری برای ارزش انسان ها.و هیچ جامعه ای نمی تواند برای همیشه با چنین ترازوهای نابرابری زندگی کند.