کودکی که همه چیز دارد، چرا حالش خوب نیست؟

گاهی وقتی از حال یک کودک نگران می شویم، اولین چیزی که به ذهنمان می رسد این است: «آخر او که چیزی کم ندارد؛ هرچه بخواهد برایش فراهم کرده ایم.» اتاق دارد، وسایل خوب دارد، کلاس می رود، سفر می رود، غذای خوب می خورد و خانواده ای دارد که برای آینده اش تلاش می کنند. پس چرا گاهی شاد نیست؟ چرا بی حوصله است؟ چرا زود عصبانی می شود یا ترجیح می دهد ساعت ها در اتاقش بماند؟
شاید چون داشتن با خوب بودن حال یکی نیست.
ما می توانیم بسیاری از نیازهای مادی کودک را فراهم کنیم، اما هیچ کدام به تنهایی جای رابطه، دیده شدن، احساس امنیت و داشتن اختیار را نمی گیرند. کودک ممکن است اتاق پر از اسباب بازی داشته باشد، اما کسی را نداشته باشد که واقعا با او بازی کند. ممکن است ده ها کلاس برود، اما کسی از او نپرسد خودش چه چیزی را دوست دارد. ممکن است والدینش تمام تلاششان را برای آینده او بکنند، اما خودش احساس کند در این آینده جایی برای انتخاب هایش ندارد.
گاهی حتی زیادی امکانات می تواند مسئله را پیچیده تر کند. وقتی کودک همیشه سرگرمی آماده دارد، کمتر فرصت می کند چیزی را خودش کشف کند. وقتی هر خواسته ای خیلی سریع برآورده می شود، ممکن است فرصت صبر کردن، تلاش کردن و لذت بردن از رسیدن را کمتر تجربه کند. وقتی برنامه اش از صبح تا شب پر است، جایی برای خیال، بازی آزاد و حتی حوصله سررفتن باقی نمی ماند.
اما شاید مهم تر از همه این باشد که کودک به «داشتن» نیاز ندارد؛ به تعلق داشتن نیاز دارد. نیاز دارد بداند در خانه جایی برای احساساتش هست. می تواند ناراحت باشد، عصبانی باشد، شکست بخورد یا چیزی را دوست نداشته باشد، بدون اینکه محبت والدینش را از دست بدهد.
به همین دلیل اگر فرزندمان حال خوبی ندارد، قبل از اینکه برایش چیزی بخریم، کلاس جدیدی پیدا کنیم یا سرگرمی دیگری به برنامه اش اضافه کنیم، بهتر است چند سوال ساده از خودمان بپرسیم: آخرین بار چه زمانی بدون عجله و بدون نصیحت با او حرف زدیم؟ آخرین بار چه زمانی فقط به حرفش گوش دادیم؟ آیا در زندگی اش جایی برای انتخاب کردن وجود دارد؟ آیا می تواند چیزی را نخواهد و همچنان مطمئن باشد که دوستش داریم؟
گاهی چیزی که کودک کم دارد، چیز تازه ای نیست؛ زمان ماست.
والدین ممکن است برای تامین بهترین امکانات، آن قدر کار کنند و خسته باشند که وقتی به خانه می رسند دیگر انرژی ای برای حضور واقعی کنار کودک نداشته باشند. در چنین شرایطی، هدیه و امکانات ممکن است ناخواسته تبدیل شوند به جایگزین رابطه؛ در حالی که کودک بیشتر از هر چیز می خواهد احساس کند برای پدر و مادرش فقط یک مسئولیت یا یک پروژه آینده نیست، بلکه همین حالا هم مهم است.
البته نباید هر بی حوصلگی کودک را نشانه یک مشکل جدی دانست. غمگینی، عصبانیت، خستگی و بی حوصلگی بخشی از زندگی طبیعی کودک اند. اما اگر تغییر رفتار او طولانی شد، از چیزهایی که قبلا دوست داشت فاصله گرفت، ارتباطش با دیگران کمتر شد یا مدام احساس خستگی و بی انگیزگی داشت، بهتر است آن را نادیده نگیریم و در صورت نیاز از یک متخصص کمک بگیریم.
شاید وقت آن رسیده باشد که تعریفمان از «کودک خوشبخت» را کمی تغییر دهیم. کودک خوشبخت لزوما کودکی نیست که همه چیز دارد. کودکی است که کسی را دارد که او را می بیند، جایی دارد که در آن احساس امنیت می کند و فرصتی دارد که زندگی خودش را تجربه کند.
پس اگر روزی به خودمان گفتیم «فرزندم همه چیز دارد، پس چرا حالش خوب نیست؟»، شاید بهتر باشد جمله را این طور ادامه دهیم:
«چه چیزی دارد که برایش خریده ایم، و چه چیزی را شاید هنوز نتوانسته ایم به او بدهیم؟»
گاهی پاسخ، خیلی ساده تر از چیزی است که فکر می کنیم:
کمی وقت، کمی توجه، کمی آزادی و این اطمینان که لازم نیست برای دوست داشتنی بودن، همیشه چیزی به دست بیاورد.
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال