غرب ستیزی اقبال لاهوری: نقد تمدن غرب و راهکارهای رهایی از سلطه استعماری
مقدمه
علامه محمد اقبال لاهوری (۱۲۵۶-۱۳۱۷ ش) در روزگاری می زیست که بخش بزرگی از جهان اسلام زیر یوغ استعمار غرب به سر می برد. افغانستان با انگلستان می جنگید، الجزایر و سوریه در اشغال فرانسه بودند، اندونزی زیر سلطه هلند بود، و ایران نیز به دو منطقه نفوذ روس و انگلستان تقسیم شده بود. این شرایط نابهنجار، اقبال را که خود با تمدن غرب از نزدیک آشنا شده بود، به تامل عمیق در علل عقب ماندگی مسلمانان واداشت.
اقبال برخلاف بسیاری از روشنفکران عصر خود، نه غرب را یکسره می ستود و نه با تمامی دستاوردهای آن به دشمنی برمی خاست. او میان «علم و فن آوری غرب» و «فرهنگ و ارزش های غربی» تمایز قائل می شد و معتقد بود مسلمانان می توانند علوم پیشرفته را فراگیرند، اما در عین حال باید از خودباختگی فرهنگی و تقلید کورکورانه از آداب و سنن غرب بپرهیزند. نوشتار حاضر می کوشد تا با تکیه بر آثار اقبال و تفسیرهای شریعتی و مطهری، نخست زمینه ها و مولفه های غرب ستیزی او را تبیین کند و سپس راهکارهای سه گانه ای که برای رهایی مسلمانان از سیطره غرب پیشنهاد داده است، بررسی نماید.
۱- زمینه های تاریخی و انگیزه های غرب ستیزی اقبال
اقبال در دوران استیلای امپریالیسم اروپایی بر سرزمین های اسلامی بالید. او شاهد تجزیه عثمانی، اشغال فلسطین و سلطه سیاسی و اقتصادی انگلستان بر شبه قاره هند بود. این رنج جمعی، او را به چاره جویی واداشت. اقبال یکی از علت های اصلی استعمار مسلمانان را «استعمارگری غربیان» می دانست و ازاین رو، در دو سوم اشعار خود به نقد غرب پرداخته است. بزرگ ترین اثر غرب ستیزی او به فارسی، مثنوی «چه باید کرد ای اقوام شرق» است که فریادی تکان دهنده برای گسستن زنجیرهای بندگی و بردگی غرب به شمار می رود.
نکته مهم آنکه اقبال تنها به غرب معاصر نمی تازد، بلکه ریشه های انحطاط فکری غرب را از عصر یونان باستان (افلاطون و ارسطو) پی می گیرد. از نگاه او، تمدن غربی با جدا ساختن زندگی مادی از زندگی روحانی، به جنبه مادی بسنده کرده و در دنیاپرستی غوطه ور شده است. غرب با پیشرفت فن آوری نه تنها به کمالات انسانی نرسیده، بلکه خود و جهان را به سوی نابودی کشانده است.
۲- نقد اقبال بر تمدن غرب: تمایز علم و فرهنگ
یکی از وجوه تمایز اندیشه اقبال نسبت به بسیاری از منتقدان غرب، مواجهه تفکیکی اوست. وی نه غرب ستیز مطلق است و نه غرب گرا. چنان که محمد بقایی (ماکان) می گوید: «اقبال غرب را رد نمی کند، بلکه می گوید من هم شرقی هستم و هم غربی؛ یعنی از آگاهی ها و دانش هر دو جهان استفاده می کند». ستیزه او با غرب معطوف به بخش های قابل انتقاد مدنیت غرب است – بخش هایی که خود اندیشمندان غربی نیز آنها را برای اخلاق انسانی مضر می دانند.
اقبال در عین نکوهش استعمار و سلطه گری، دستاوردهای علمی و فنی غرب را می ستاید و بزرگ ترین آرزویش برای شرق آن است که مردم مشرق زمین از نظر علم و فن آوری به پای غرب برسند. به گفته شریعتی، اقبال میان دو جریان افراطی – یکی آنکه «از فرق سر تا ناخن پا فرهنگی شویم» و دیگری آنکه با هرگونه اخذ از غرب دشمنی ورزند – «پایگاه سومی» اعلام می کند: می توان علم و صنعت غربی را گرفت، اما فرهنگ، اخلاق و شیوه زندگی غربی را کنار زد. او بر این باور است که آتش ایمان و عشق را باید در دل ها برافروخت تا در اوج قدرت مادی، دچار پوچی و بحران معنا نشویم.
شهید مطهری نیز یکی از امتیازات اقبال را آشنایی عمیق او با فلسفه و علوم اجتماعی غرب می داند، اما تصریح می کند که اقبال با همه این آشنایی، غرب را فاقد یک «ایدئولوژی جامع انسانی» می شمارد و بر این باور است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی برخوردارند. از همین رو، اقبال مسلمانان را از شیفتگی به «ایسم های» غربی برحذر می دارد.
۳- راهکارهای اقبال برای رهایی از سیطره غرب
اقبال برای رهایی مسلمانان از سلطه غرب، سه راهکار اساسی ارائه می دهد که در آثار منظوم و نثر او بازتاب یافته است.
۳-۱. دعوت به اتحاد و انسجام اسلامی: اقبال پس از بازگشت از اروپا، دیگر به وطن پرستی به معنای غربی آن علاقه ای نداشت. او در «رموز بی خودی» (۱۹۱۸ م) به مسلمانان یادآور می شود که «می نگنجد مسلم اندر مرز و بوم». او مرزهای جغرافیایی را مانع رشد تمدن اسلامی می داند و شعار می دهد: «قلب ما از هند و روم و شام نیست / مرز و بوم او به جز اسلام نیست». به باور اقبال، اتحاد اسلامی صرفا یک آرمان عاطفی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی برای معالجه دردهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مسلمانان است. او هرچند تشکیل یک امپراتوری واحد را در آن مقطع غیرممکن می داند، اما پیشنهاد می کند کشورهای اسلامی از طریق پیمان های دسته جمعی فرهنگی، اقتصادی و نظامی با یکدیگر همکاری کنند.
۳-۲. احیای قدرت جهانی مسلمین: اقبال با تکیه بر وحدت جهان اسلام، هدف نهایی را احیای «امت بزرگ مذهبی» با مرکزیت سیاسی واحد – یعنی تجدید بنای خلافت اسلامی – می داند. او با تحلیل های خود، نسل جوان شبه قاره هند را از سرگردانی به درآورد و آنان را برای انقلابی سازنده در جهت طرد وابستگی ها آماده ساخت. پس از مرگ او، آرزوی تاسیس کشوری مستقل برای مسلمانان شبه قاره (پاکستان) تحقق یافت. این نشان می دهد که اندیشه اقبال صرفا نظری نبود، بلکه به جنبش های رهایی بخش عینیت بخشید.
۳-۳. بازگشت به خویشتن (فلسفه خودی): مهم ترین راهکار اقبال، بازگشت مسلمانان به «خودی» یعنی هویت اصیل اسلامی است. «اسرار خودی» (۱۹۱۵ م) نخستین منظومه او در این زمینه است. فلسفه خودی به معنای خودباوری، اتکا به نیروهای درون، عزت نفس و خلاقیت است. اقبال معتقد است جامعه اسلامی در برخورد با تمدن غرب دچار «تزلزل شخصیت» و از دست دادن هویت شده است. «خود» واقعی این جامعه، اسلام و فرهنگ آن است. نخستین کار مصلحان، بازگرداندن ایمان و اعتقاد به این خود اصیل است.
بازگشت به خویشتن در اندیشه اقبال هرگز به معنای سیری قهقرایی یا نفی علم و تمدن جدید نیست. شریعتی تاکید می کند که اقبال به اروپا رفت و یک فیلسوف در سطح جهان شد، فرهنگ غرب را محققانه شناخت و سپس به اسلام بازگشت. این «بازگشت به خویش» یک نهضت خودشناسی و خودسازی عمیق است، نه ارتجاع و نستالژی.
از نگاه اقبال، خودی قوی شرط مقاومت در برابر سلطه بیگانه است. او در بیتی می گوید: «خودی را گیر و محکم گیر و خوش زی / مده در دست کس تقدیر خود را». و در جای دیگر هشدار می دهد: «ای به تقلیدش اسیر آزاد شو / دامن قرآن بگیر آزاد شو». بدین ترتیب، محور اصلی رهایی، بازگشت به قرآن و سنت نبوی و دوری از تقلید کورکورانه از غرب است.
۴- نفی سلطه استعمار، نمونه عملی
اقبال در عمل نیز به نفی استعمار پایبند بود. او در مجلس قانون گذاری پنجاب و در کنفرانس میزگرد لندن، مواضع صریحی علیه استعمار انگلستان اتخاذ کرد. درباره مسئله فلسطین، بیانیه ای صادر کرد و گفت: «تصمیمات سرمایه داری انگلستان در رابطه با کشورهای اسلامی شرق هرگز تا این حد برملا نشده بود ... این فقط یک حیله سیاسی بود که فلسطین را وطن یهود بسازند». همچنین پیشنهاد شغلی با عنوان نایب السلطنه در آفریقای جنوبی را به دلیل آنکه همسر نایب السلطنه باید بی حجاب در مراسم رسمی شرکت کند، نپذیرفت و گفت این اهانت به اسلام و فروختن کرامت است. این رفتارها نشانگر التزام عملی اقبال به اندیشه هایش است.
نتیجه گیری
اقبال لاهوری از نادر اندیشمندانی است که توانست بدون افتادن در دام غرب زدگی یا انزواگرایی، نقدی ریشه دار و در عین حال منصفانه از تمدن غرب ارائه دهد. او علم و فن آوری غرب را لازمه پیشرفت مسلمانان می دانست، اما فرهنگ مصرفی، سکولاریسم افراطی و سلطه گری استعماری غرب را به شدت نقد می کرد. سه راهکار اتحاد اسلامی، احیای قدرت جهانی مسلمین و بازگشت به خویشتن (فلسفه خودی) در اندیشه او، حلقه های یک زنجیره منسجم را تشکیل می دهند: نخست باید فرد مسلمان با خودآگاهی و عزت نفس (خودی) به هویت خود بازگردد، سپس در قالب امت واحد با دیگر مسلمانان همبسته شود، و در نهایت قدرت جمعی خود را برای احیای تمدن اسلامی به کار گیرد.
مهم ترین پیام اقبال برای جهان اسلام امروز آن است که خودباختگی و تقلید کورکورانه از غرب، راه به جایی نمی برد و تنها «بازگشت به خویشتن» – با حفظ آموزه های اصیل اسلامی و بهره مندی هوشمندانه از دستاوردهای علمی بشر – می تواند مسلمانان را از سلطه و عقب ماندگی نجات دهد. او در بیتی می گوید: «تا شعار مصطفی از دست رفت / قوم را رمز بقا از دست رفت». این رمز بقا چیزی جز بازگشت به قرآن و سنت و خودباوری جمعی نیست.
منابع و مآخذ
اقبال لاهوری، محمد (1338).احیای فکر دینی در اسلام.ترجمه احمد آرام.تهران: کانون نشر و پژوهش های اسلامی.
اقبال لاهوری، محمد (1381). کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری.چ 8.تهران: سنایی.
بابایی، رضا (شهریور 1385). دیدن به نور خویشتن: اقبال لاهوری و تجربه دینی. مجله خردنامه همشهری، شماره 2.
بقایی، محمد (1387). مصاحبه با خبرگزاری مهر در تاریخ 2/10/1387. در تارنمای www.mehrnews.com
جاوید، اقبال (1372). زندگی و افکار علامه اقبال لاهوری. ترجمه شهین دخت کامران مقدم. مشهد: به نشر.
ذوعلم، علی (پاییز 1375).منشور اقبال در برابر غرب.مجله نامه فرهنگ، شماره 23.
سعیدی، غلامرضا (1370). اندیشه های اقبال لاهوری. چ 2، تهران: نشر فرهنگ اسلامی.
شریعتی، علی (1378). ما و اقبال. تهران: الهام.
شریعتی، علی (بی تا). اقبال: معمار تجدید بنای تفکر اسلامی. بی جا: بی نا.
محمدی، فاطمه (1388). اقبال لاهوری، سفیر شرق. خبرگزاری فارس، 30 فروردین.
مطهری، مرتضی (1368). نهضت های اسلامی صدسال اخیر. چ 12، قم: صدرا.
مطهری، مرتضی (1383). احیای تفکر اسلامی. چ 21، قم: صدرا.
