دیشموک، نگین محرومیت: تحلیل دوگانه غنای طبیعی و فقر ساختاری در سرزمین ایل بهمئی

9 مهر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 75 بازدید

مقدمه

در گفتمان توسعه ای ایران، برخی نام های مکانی پیش از آنکه واقعیت اجتماعی خود را آشکار کنند، توسط برچسب ها تعریف می شوند. «دیشموک» چنین نامی است: در روایت رسمی و پژوهش های دانشگاهی، غالبا در زمره «محروم ترین مناطق» طبقه بندی می شود، اما کمتر کسی می پرسد چگونه سرزمینی با نزدیک به هزار کیلومتر مربع وسعت، چهار رودخانه دائمی، پوشش جنگلی گسترده و تنها ذخیره معدنی نیترات کشور، همزمان به نمونه ای از فقر ساختاری بدل شده است. این هم نشینی غنای طبیعی و تنگنای معیشتی، نقطه آغاز تحلیل حاضر است. دیشموک در غربی ترین نقطه استان کهگیلویه و بویراحمد، در همسایگی خوزستان و چهارمحال و بختیاری، با وسعت ۹۷۶ کیلومتر مربع و ارتفاع حدود ۱۷۰۰ تا ۱۷۷۵ متر از سطح دریا قرار دارد. ساکنان آن از ایل بزرگ بهمئی (یکی از بزرگ ترین ایلات لر ایران) هستند که به گویش لری-بهمئی سخن می گویند و در طول تاریخ، هویتی فرهنگی مبتنی بر شجاعت، وفاداری و مهمان نوازی شکل داده اند.

پرسش کلیدی این مقاله آن است که هم نشینی غنای طبیعی و فقر ساختاری در دیشموک، چگونه در تعامل ساختار اجتماعی ایل بهمئی و حاشیه نشینی جغرافیایی تولید و بازتولید می شود؟

محور یکم: بنیاد مادی غنای طبیعی

از منظر مواهب مادی، دیشموک بی گمان سرزمینی است که طبیعت به آن توجه ویژه ای داشته است. این منطقه در ارتفاعات زاگرس واقع شده و دارای چهار رودخانه دائمی (گندمکار، لیراب، آجم و فارتق) و ده ها چشمه معدنی است که از دل کوه می جوشد. از نظر اراضی کشاورزی، حدود ۷۰۰۰ هکتار زمین قابل کشت و ۳۸۰ هکتار باغ وجود دارد که عمدتا به کشت گردو، سیب، انگور، هلو و انار اختصاص یافته است. از نظر راهبردی، دیشموک دارای تنها ذخیره شناخته شده نیترات کشور (معدن نیترات پتاسیم لیراب) با ذخیره ای بالغ بر ۶۰۵ هزار تن و عیار ۸/۱درصد است که عمر تخمینی بهره برداری آن حدود ۳۰۰ سال برآورد می شود. نیترات به عنوان ماده اولیه کلیدی صنایع نفت و گاز، پالایشگاه ها، داروسازی و سیستم های سرمایشی، ایران را در زمره معدود کشورهای دارنده این ماده راهبردی قرار می دهد. علاوه بر این، کوه دل افروز دیشموک به عنوان دومین رویشگاه گیاه دارویی کرفس کوهی (کلوس) در جهان شناخته می شود. از منظر جغرافیای طبیعی، این سرزمینی است با آب، معدن، جنگل و تنوع زیستی که پتانسیل مادی آن بسیار فراتر از آن است که واژه «فقر» بتواند توصیف کند.

محور دوم: تجلیات چندلایه فقر ساختاری

با این حال، در تقابل آشکار با مواهب طبیعی فوق، دیشموک با فقر ساختاری نظام مندی دست وپنجه نرم می کند. نخستین گرهگاه، فقدان دیرینه زیرساخت حمل و نقل است. راه های ارتباطی دیشموک با سه استان همجوار، همگی کوهستانی، باریک و پرپیچ وخم اند و پس از بارش های زمستانی، ارتباط بسیاری از روستاها به طور کامل قطع می شود. بخشدار دیشموک صریحا اعلام کرده که «کلید اصلی همه این گرفتاری ها یک چیز است: راه». در سال ۱۳۹۶، تنها ۱۴کیلومتر از جاده های سه روستا آسفالت شده است و وضعیت راه های روستایی مانند «رودریش» و «آجم» به گونه ای است که تنها با خودروهای شاسی بلند و به سختی قابل ترددند. دوم، عدم مکانیزاسیون کشاورزی مانع تبدیل منابع طبیعی به درآمد اقتصادی است. با وجود هزاران هکتار زمین، شیوه کشت همچنان سنتی است و مکانیزاسیون به دلیل زمین های سنگلاخی و شیب دار و کمبود سرمایه گذاری با دشواری روبه روست. سوم، خدمات عمومی به شدت ناکافی است: برخی روستاهای دورافتاده همچنان از شبکه آب لوله کشی محرومند و ساکنان ناچارند آب آشامیدنی را از رودخانه با دبه های بیست لیتری تامین کنند. گازرسانی به منطقه تنها از سال ۱۳۹۷ آغاز شده است. چهارم، پیامدهای این فقر ساختاری در شاخص های اجتماعی تمرکز یافته است: در شش ماهه ابتدای سال ۱۳۹۸ بیش از ۱۱ مورد خودسوزی زنان گزارش شده است و بر اساس داده های یکی از نمایندگان مجلس، در مدت ۳ تا ۴ سال حدود ۶۰ نفر خودکشی کرده اند که ۳۵ مورد آن موفق بوده و بیشتر قربانیان زنان بوده اند. علل اصلی خودکشی «ترک تحصیل و بیکاری» اعلام شده است. خودسوزی زنان، در تحلیل انسان شناختی، به عنوان یک «زبان اعتراض» افراطی در برابر ساختار محدودیت های خانوادگی، ازدواج اجباری و فقدان مجاری بیان شکل می گیرد.

محور سوم: ساختار ایلی بهمئی به عنوان نقش دوگانه

کلید درک دوگانه تنگنای دیشموک، در نقش دوگانه ساختار ایلی بهمئی نهفته است. بر اساس منابع، نسب شناسی ایل بهمئی به فردی به نام «آلی» بازمی گردد که مادرش از خانواده سادات کهگیلویه بود. آلی پنج پسر داشت که هر یک نیای طوایف بهمئی، طیبی، یوسفی، شیرالی و خدرالی شدند. در طول تاریخ، این طوایف در منطقه لیراوی کوه در کنار هم زیستند تا اینکه در میانه قرن نوزدهم، برخی شاخه ها به خوزستان مهاجرت کردند. ساختار اجتماعی بهمئی بر پایه نسب پدری استوار است؛ کوچک ترین واحد اجتماعی «خانوار» است، چند خانوار «مال» را تشکیل می دهند و چند مال، «تیره» و «طایفه» را. این ساختار در زندگی روزمره دیشموک کارکرد سازمانی قدرتمندی دارد: تامین نظم، میانجی گری در اختلافات و همیاری اقتصادی. اما همزمان، ماهیت نظم ایلی انحصاری است. از «خودی» حمایت می کند و در برابر «غریبه» می ایستد و منطق «عدالت» آن درون مرزهای گروهی، نه قواعد عام، ریشه دارد. هنگامی که حضور نهادی دولت ضعیف است، ساختار ایلی کارکرد تامین نظم را بر عهده می گیرد؛ و هنگامی که این ساختار بیش از حد گسترده می شود، می تواند مانع شکل گیری حاکمیت قانون عام شود. این دوگانگی، ریشه جامعه شناختی عمیق «تنگنای» دیشموک است.

محور چهارم: عمق تاریخی و فراموشی معاصر

فقر ساختاری دیشموک محصول فقدان انباشت تاریخی نیست؛ برعکس، این سرزمینی است که تاریخ به عمق در آن حک شده است. قلعه دیشموک در غرب شهر، با ابعاد تقریبی ۲۵۰×۲۵۰متر و ارتفاع ۲۵ متر، لایه های زیرین آن به دوره اشکانی و ساسانی می رسد و بافت معماری جدید آن به دوره های زندیه و قاجاریه تعلق دارد؛ راهروی زیرزمینی آن بیش از ۲۰۰ متر طول دارد و برای تامین آب آشامیدنی ساکنان استفاده می شده است. همچنین قلعه شاه منصور در روستای لیراب و گوردخمه «برد دالو» از دیگر آثار کهن منطقه اند. با این حال، سرنوشت معاصر این میراث تاریخی، بازتابی از غفلت ساختاری عمیق تر است: ضلع جنوبی قلعه دیشموک در بهار ۱۳۹۳ بر اثر بارش باران و ترک خوردگی فروریخت و ساکنان پایین قلعه «هر روز با ترس و وحشت زندگی می کنند که مبادا ضلع شمالی نیز فروریزد». مسئول نمایندگی میراث فرهنگی شهرستان کهگیلویه اعلام کرده که «تاکنون بودجه ای برای مرمت این بنای تاریخی در نظر گرفته نشده است» و تنها ۲۰۰میلیون ریال برای بازسازی آن اختصاص یافته است. در مقابل، طرح تبدیل قلعه دیشموک به «محوطه موزه ای» در سال ۱۴۰۰مطرح شده که نشان دهنده امکان تبدیل میراث فرهنگی به موتور اقتصاد گردشگری است. این تقابل نشان می دهد که غنای طبیعی و عمق تاریخی به خودی خود به توسعه نمی انجامد؛ آن ها نیازمند توجه نهادی برای تبدیل به رفاه اجتماعی هستند.

نتیجه گیری

داستان دیشموک، در جوهر خود، داستان شکاف ساختاری میان «غنای منابع» و «فقر نهادی» است. این سرزمین دارای چهار رودخانه، ده ها چشمه، ۷۰۰۰ هکتار زمین کشاورزی، تنها معدن نیترات کشور و بیش از دو هزار سال میراث تاریخی است. با این حال، دقیقا انزوای ارتباطی، رکود کشاورزی، فقدان خدمات عمومی و جایگزینی کارکردی نظم ایلی به جای نهادهای رسمی، موجب شده این مواهب نتوانند به رفاه واقعی ساکنان تبدیل شوند. ساختار ایل بهمئی در این میان نقشی دوگانه ایفا می کند: هم تامین کننده نظم اجتماعی است و هم عامل محدودکننده توسعه نهادهای عام. استعاره «نگین محرومیت» به درستی وجود پارادوکسیکال دیشموک را ثبت می کند. تنگنای آن نه در فقدان منابع، بلکه در شکاف میان منابع و نهادهاست. شکستن این شکاف، نه به «کشف» بیشتر نیاز دارد و نه به شعار، بلکه به تلاشی نظام مند برای تبدیل مواهب موجود به مویرگ های حکمرانی روزمره: راهی ایمن، مدرسه ای قابل دسترس، درمانگاهی فعال، و فضایی اجتماعی که زنان ناچار نباشند با خودسوزی اعتراض خود را بیان کنند.