از «امنیت انسان» تا «هسته حیاتی زندگی»: بررسی تطبیقی نظریه امنیت انسانی سابینا الکایر و محبوب الحق
مقدمه
مفهوم امنیت انسانی در دهه ۱۹۹۰ در واکنش به محدودیت های برداشت سنتی از امنیت شکل گرفت؛ برداشتی که عمدتا امنیت را در قالب حفاظت از سرزمین، حاکمیت دولت و توان نظامی تعریف می کرد. نقطه عطف این تحول، گزارش توسعه انسانی ۱۹۹۴ برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) بود که امنیت را از «امنیت سرزمین ها» به «امنیت انسان ها» منتقل کرد و میان امنیت و توسعه انسانی پیوند برقرار ساخت.
در این تحول فکری، محبوب الحق (Mahbub ul Haq) و سابینا الکایر (Sabina Alkire) جایگاه مهمی دارند؛ اما نقش نظری آنها یکسان نیست. محبوب الحق در شکل گیری گفتمان توسعه انسانی و انتقال کانون امنیت از دولت به انسان نقش بنیادین داشت، در حالی که الکایر کوشید مفهوم امنیت انسانی را از طریق یک چارچوب مفهومی منسجم تر، محدودتر و قابل استفاده در موقعیت های مختلف توضیح دهد. بنابراین، الکایر را نمی توان صرفا تکرارکننده دیدگاه محبوب الحق دانست؛ چارچوب او در عین تداوم برخی مبانی، تغییر مهمی در نحوه تعریف و عملیاتی کردن امنیت انسانی ایجاد می کند.
۱. دیدگاه محبوب الحق درباره امنیت انسانی
محبوب الحق مفهوم امنیت انسانی را در چارچوب گسترده تر توسعه انسانی صورت بندی کرد. در این نگاه، انسان و کیفیت زندگی او باید در مرکز تحلیل قرار گیرند، نه صرفا قدرت اقتصادی یا نظامی دولت. گزارش توسعه انسانی ۱۹۹۴ که تحت هدایت فکری او شکل گرفت، امنیت انسانی را در برابر برداشت سنتی از امنیت قرار داد و بر گذار از «امنیت از طریق تسلیحات» به «امنیت از طریق توسعه انسانی پایدار» تاکید کرد.
یکی از عناصر اساسی این رویکرد، دو مفهوم «رهایی از ترس» (Freedom from Fear) و «رهایی از نیاز» (Freedom from Want) است. در گزارش ۱۹۹۴، امنیت انسانی نه یک مفهوم صرفا نظامی، بلکه مفهومی جامع معرفی شد که با تهدیدهایی سروکار دارد که زندگی روزمره انسان ها را تحت تاثیر قرار می دهند.
در همین چارچوب، هفت حوزه اصلی امنیت انسانی معرفی شد:
- امنیت اقتصادی؛
- امنیت غذایی؛
- امنیت بهداشتی؛
- امنیت زیست محیطی؛
- امنیت شخصی؛
- امنیت اجتماعی؛
- امنیت سیاسی.
این هفت حوزه در گزارش ۱۹۹۴ به عنوان دسته های اصلی تهدیدهای متوجه امنیت انسانی مطرح شدند.
نکته مهم آن است که این هفت حوزه نباید الزاما به صورت هفت قلمرو کاملا جدا از یکدیگر فهمیده شوند. بررسی های بعدی برنامه توسعه سازمان ملل نیز تاکید کرده اند که این حوزه ها با یکدیگر ارتباط دارند و تهدیدهای امنیت انسانی می توانند به صورت هم زمان چند حوزه را تحت تاثیر قرار دهند.
بنابراین، در اندیشه محبوب الحق، امنیت انسانی در امتداد منطقی توسعه انسانی قرار می گیرد: انسان موضوع اصلی توسعه است و امنیت یکی از شرایط اساسی برخورداری انسان از زندگی مطلوب و پایدار است.
۲. چارچوب امنیت انسانی سابینا الکایر
سابینا الکایر در مقاله مهم خود با عنوان A Conceptual Framework for Human Security در سال ۲۰۰۳ تلاش کرد مفهوم امنیت انسانی را از سطح یک مجموعه گسترده از مسائل و تهدیدها به یک چارچوب مفهومی دقیق تر منتقل کند. این مقاله در مرکز تحقیقات نابرابری، امنیت انسانی و قومیت دانشگاه آکسفورد منتشر شد.
الکایر تعریف کاری خود را چنین صورت بندی می کند:
«هدف امنیت انسانی، حفاظت از هسته حیاتی همه زندگی های انسانی در برابر تهدیدهای بحرانی و فراگیر، به گونه ای است که با شکوفایی بلندمدت انسان سازگار باشد.»
(Alkire, 2003, p. 24)
این تعریف از سه جزء اصلی تشکیل می شود:
الف) هسته حیاتی زندگی انسانی
مفهوم مرکزی در نظریه الکایر «هسته حیاتی» (Vital Core) است. منظور از آن همه خواسته ها یا همه ابعاد مطلوب زندگی نیست؛ بلکه مجموعه ای حداقلی و اساسی از کارکردها، حقوق و قابلیت هایی است که برای بقا، معیشت و کرامت انسانی اهمیت بنیادی دارند.
به همین دلیل، الکایر میان امنیت انسانی و رفاه یا توسعه انسانی به معنای گسترده آن تمایز می گذارد. توسعه انسانی می تواند دامنه بسیار گسترده ای از قابلیت های انسانی را دربرگیرد، اما امنیت انسانی بر آن بخش حیاتی و اساسی متمرکز است که باید در برابر تهدیدهای جدی محافظت شود (Alkire, 2003, pp. 24–25). این تمایز از ویژگی های مهم چارچوب الکایر است.
ب) تهدیدهای بحرانی و فراگیر
الکایر صرف وجود یک مشکل را برای قرارگرفتن آن در حوزه امنیت انسانی کافی نمی داند. تهدید باید بحرانی (Critical) و فراگیر (Pervasive) باشد؛ یعنی بتواند بخش مهمی از زندگی انسان را تحت تاثیر قرار دهد و صرفا یک آسیب محدود و موردی نباشد.
در نتیجه، نقطه شروع تحلیل امنیت انسانی نزد الکایر صرفا «نوع تهدید» نیست، بلکه پرسش اصلی این است که آن تهدید چه چیزی از هسته حیاتی زندگی انسان را تهدید می کند. این جابه جایی از «تهدیدمحوری» به «انسان محوری» اهمیت نظری زیادی دارد.
ج) شکوفایی بلندمدت انسان
عنصر سوم، Long-term Human Fulfilment یا شکوفایی بلندمدت انسان است. امنیت نباید صرفا به معنای واکنش کوتاه مدت به یک تهدید تلقی شود. اقدام برای مقابله با یک تهدید نیز نباید شرایطی ایجاد کند که در بلندمدت قابلیت های انسانی و امکان زندگی شایسته را تضعیف کند.
از این منظر، امنیت انسانی در نظریه الکایر دارای یک مولفه زمانی مهم است: حفاظت از انسان امروز نباید به بهای تضعیف امکان زندگی شایسته انسان در آینده تمام شود.
۳. شباهت های نظریه الکایر و محبوب الحق
۳۱. انسان به عنوان مرجع اصلی امنیت
بنیادی ترین اشتراک دو رویکرد، انتقال نقطه ثقل امنیت از دولت و سرزمین به انسان است. در برداشت سنتی، دولت و تمامیت سرزمینی مرجع اصلی امنیت بودند؛ اما در رویکرد امنیت انسانی، موضوع اصلی، زندگی و کرامت انسان است.
گزارش توسعه انسانی ۱۹۹۴ صراحتا بر گذار از امنیت سرزمین ها به امنیت انسان ها تاکید کرد. الکایر نیز با مفهوم «هسته حیاتی همه زندگی های انسانی» همین جابه جایی را در سطح مفهومی تقویت کرد.
۳۲. چندبعدی بودن امنیت
هر دو رویکرد، امنیت را به یک حوزه محدود نمی کنند. امنیت انسانی صرفا امنیت نظامی یا فقدان جنگ نیست؛ بلکه با شرایطی مانند معیشت، سلامت، غذا، محیط زیست، امنیت شخصی، حقوق و کرامت انسان ارتباط دارد.
تفاوت در اینجا بیشتر در شیوه سازمان دهی ابعاد است تا در اصل چندبعدی بودن مفهوم.
۳۳. پیوند امنیت و توسعه
در هر دو رویکرد، امنیت از توسعه انسانی جدا نیست. گزارش ۱۹۹۴ امنیت انسانی را در چارچوب تحول مفهوم توسعه مطرح کرد، در حالی که الکایر نیز امنیت انسانی را در ارتباط نزدیک با توسعه انسانی و قابلیت های اساسی انسان قرار می دهد.
۳۴. توجه به تهدیدهای غیرنظامی
هر دو دیدگاه، تهدیدهای امنیتی را فراتر از جنگ و منازعه نظامی می بینند. فقر، بیماری، گرسنگی، تخریب محیط زیست، خشونت، محرومیت و نقض حقوق می توانند برای امنیت انسان اهمیت داشته باشند. به این ترتیب، مرز میان مسائل اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و امنیتی تا حد زیادی از میان می رود.
۴. هدف نهایی
ایجاد شرایط امن برای زندگی و توسعه انسانی
حفاظت از عناصر حیاتی زندگی بدون لطمه به شکوفایی بلندمدت انسان
این تفاوت آخر اهمیت ویژه ای دارد. الکایر عمدا از ارائه یک فهرست بسته از تمام مولفه های امنیت انسانی فاصله می گیرد. از نظر او، تعریف هنجاری امنیت انسانی باید به اندازه ای انعطاف پذیر باشد که بتواند در شرایط مختلف اجتماعی و نهادی کاربرد داشته باشد؛ به همین دلیل، او بر یک تعریف هنجاری نسبتا باز و یک فرایند مشخص برای تعیین عناصر امنیت در هر زمینه تاکید می کند.
۵. مهم ترین تفاوت نظری: «هفت حوزه» در برابر «هسته حیاتی»
اگر بخواهیم تفاوت دو دیدگاه را در یک گزاره فشرده کنیم، می توان گفت:
محبوب الحق بیشتر به این پرسش پاسخ می دهد که «امنیت انسانی در چه حوزه هایی تهدید می شود؟»، در حالی که الکایر بیشتر می پرسد «کدام بخش حیاتی از زندگی انسان باید در برابر تهدیدهای جدی و فراگیر محافظت شود؟»
این تفاوت باعث می شود چارچوب الکایر الزاما به هفت حوزه ثابت محدود نشود. حتی در ادبیات بعدی سازمان ملل نیز تاکید شده که هفت حوزه گزارش ۱۹۹۴ یک نقطه شروع مهم بوده اند، نه مجموعه ای کاملا بسته و تغییرناپذیر؛ تهدیدها با یکدیگر ارتباط دارند و اهمیت نسبی آنها نیز می تواند با شرایط تغییر کند.
از این منظر، می توان گفت محبوب الحق به گسترش دستورکار امنیت کمک کرد، در حالی که الکایر به تعمیق منطق مفهومی امنیت انسانی پرداخت.
۶. یک نکته مهم درباره نسبت الکایر با محبوب الحق
نباید رابطه میان این دو نظریه را به شکل «دو نظریه کاملا متفاوت و رقیب» تصور کرد. چارچوب الکایر در بسیاری از مبانی اساسی، ادامه همان چرخش نظری است که با گفتمان توسعه انسانی و گزارش ۱۹۹۴ تقویت شد.
الکایر در واقع تلاش می کند میان چند مفهوم نزدیک اما متفاوت تمایز ایجاد کند: امنیت انسانی، توسعه انسانی، حقوق بشر و قابلیت های انسانی. در چارچوب او، امنیت انسانی به معنای گسترش نامحدود همه قابلیت ها نیست؛ بلکه بر تامین و حفاظت از قابلیت های حیاتی برای همه انسان ها تمرکز دارد.
به همین دلیل، می توان نسبت این دو دیدگاه را چنین خلاصه کرد:
محبوب الحق، انسان را در مرکز مفهوم امنیت قرار می دهد؛ الکایر تلاش می کند دقیق تر مشخص کند کدام بخش از زندگی انسان باید در معنای امنیتی، به صورت اولویت دار، محافظت شود و این حفاظت در برابر چه نوع تهدیدهایی ضرورت پیدا می کند.
جمع بندی
نظریه محبوب الحق و چارچوب سابینا الکایر هر دو در یک تحول بزرگ در اندیشه امنیت مشترک اند: امنیت دیگر صرفا مسئله بقای دولت نیست، بلکه مسئله حفظ زندگی، کرامت و قابلیت های اساسی انسان است. تفاوت مهم آن دو در نحوه صورت بندی این ایده است. محبوب الحق با قرار دادن امنیت در امتداد توسعه انسانی و معرفی حوزه های هفت گانه، دامنه مفهوم امنیت را گسترش داد؛ الکایر با مفهوم «هسته حیاتی»، «تهدیدهای بحرانی و فراگیر» و «شکوفایی بلندمدت انسان» تلاش کرد مرز مفهومی دقیق تری برای امنیت انسانی ایجاد کند. از این منظر، چارچوب الکایر را می توان توسعه مفهومی و تعمیق نظری گفتمان امنیت انسانی دانست، نه گسست کامل از سنت فکری محبوب الحق.
منابع اصلی
- Alkire, S. (2003). A conceptual framework for human security. CRISE, University of Oxford.
- United Nations Development Programme. (1994). Human Development Report 1994: New dimensions of human security. Oxford University Press.
- United Nations Development Programme. (2014). Human security: Twenty years on. Human Development Reports.
- Gómez, O. A., & Gasper, D. (2014). Evolution of thinking and research on human and personal security 1994–2013. Human Development Report Office, UNDP.