از بازسازی حقیقت تا احقاق حقوق شهروندی: تحلیلی بر ظرفیت های معماری حقیقت یاب (Forensic Architecture)
مقدمه
در بسیاری از منازعات حقوقی و سیاسی، مسئله اصلی صرفا فقدان اطلاعات نیست؛ بلکه مشکل در دسترسی به حقیقت، اعتبارسنجی روایت های متعارض و امکان تبدیل واقعیت های پراکنده به شواهد قابل بررسی عمومی است. در چنین شرایطی، «معماری حقیقت یاب» یا Forensic Architecture را می توان به عنوان رویکردی میان رشته ای برای بازسازی رویدادهای مورد مناقشه و بررسی خشونت های روی داده، نقض حقوق بشر و آسیب های محیطی مورد توجه قرار داد. این رویکرد با ترکیب داده های مکانی، تصاویر ماهواره ای، ویدئوها، مدل سازی سه بعدی، شهادت شاهدان و سایر داده های مادی و دیجیتال، می کوشد روایت های رسمی را با شواهد مستقل مقایسه کند (Weizman, 2017).
* حقیقت؛ مسئله ای سیاسی، نه صرفا فنی
اهمیت سیاسی معماری حقیقت یاب زمانی روشن تر می شود که آن را در چارچوب اندیشه هانا آرنت درباره «حقیقت واقعی» یا factual truth بررسی کنیم. آرنت در مقاله مشهور «حقیقت و سیاست» نشان می دهد که حقیقت واقع محور در عرصه سیاسی می تواند در معرض انکار، تحریف و دستکاری قرار گیرد؛ در عین حال، سیاست بدون وجود حداقلی از واقعیت مشترک، امکان داوری عمومی و گفت وگوی معنادار را از دست می دهد (Arendt, 1967). کار معماری حقیقت یاب صرفا تولید یک تصویر یا مدل فنی از یک حادثه نیست.
ارزش سیاسی آن در این است که ادعاهای مربوط به یک واقعه را به مجموعه ای از شواهد قابل بازبینی عمومی پیوند می دهد. برای مثال، در پرونده حمله به دفترهای سازمان حقوق بشری در رام الله، معماری حقیقت یاب از روش هایی مانند مکان یابی، تطبیق داده های زمینی و هم زمان سازی اطلاعات برای بازسازی رویداد استفاده کرده است.
* فوکو: حقیقت در میدان قدرت و دانش
برای تحلیل عمیق تر رابطه میان حقیقت و سیاست، نظریه میشل فوکو اهمیت ویژه ای پیدا می کند. او حقیقت را از مناسبات قدرت جدا نمی کند. از دید وی، مسئله فقط این نیست که «حقیقت چیست»، بلکه باید پرسید چه سازوکارهایی تعیین می کنند چه چیزی به عنوان حقیقت پذیرفته شود، چه کسانی صلاحیت بیان حقیقت داشته باشند و چه نوع دانشی امکان ورود به عرصه رسمی را پیدا کند.
مفهوم «رژیم حقیقت» در زیست فکری فوکو دقیقا به همین مسئله مربوط است. حقیقت در یک جامعه درون شبکه ای از نهادها، رویه ها، گفتمان ها و مناسبات قدرت تولید و اعتباربخشی می شود. به همین دلیل، دانش و قدرت رابطه ای متقابل دارند؛ دانش می تواند در خدمت اعمال قدرت قرار گیرد و مناسبات قدرت نیز در شکل دهی به دانش موثرند (Foucault, 1980). این مسئله در تحلیل فوکو از نهادهای مدرن، از جمله نظام بازپروی، نظم و اجبار اجتماعی، نظام های اداری و سازوکارهای حقوقی، نیز اهمیت دارد.
کاربرد این دیدگاه در تحلیل معماری حقیقت یاب بسیار مهم است. اگر تولید و اعتباربخشی به حقیقت همواره درون مناسبات قدرت رخ دهد، آنگاه بررسی یک واقعه خشونت آمیز نباید صرفا به پرسش «چه اتفاقی افتاد؟» محدود شود؛ بلکه باید پرسید کدام روایت امکان رسمی شدن پیدا کرده، کدام شواهد نادیده گرفته شده و چه سازوکارهایی تعیین کرده اند که چه چیزی قابل مشاهده و چه چیزی غیرقابل مشاهده باقی بماند، در این نقطه، معماری حقیقت یاب می تواند نوعی مداخله در «رژیم حقیقت» موجود تلقی شود.
به تعبیر دقیق تر، معماری حقیقت یاب الزاما ادعا نمی کند که حقیقتی کاملا بیرون از قدرت تولید می کند؛ بلکه مناسبات قدرتی را که در تولید، حذف یا اعتباربخشی به روایت های حقیقت نقش دارند، موضوع بررسی قرار می دهد.
این برداشت با مفهوم «حقیقت گویی» یا parrēsia در آثار متاخر فوکو نیز ارتباط پیدا می کند. فوکو در درس گفتارهای خود درباره Discourse and Truth، حقیقت گویی را به رابطه میان حقیقت، گوینده و قدرت پیوند می دهد؛ مسئله این است که چه کسی حقیقت را می گوید، درباره چه چیزی، در برابر چه کسی و با پذیرش چه مخاطراتی (Foucault, 2019).
بازسازی مستقل یک واقعه می تواند نوعی حقیقت گویی انتقادی در برابر روایت مستقر باشد؛ البته به شرط آنکه شواهد، روش گردآوری و شیوه استدلال آن قابل ارزیابی و نقد عمومی باشد. بنابراین، اهمیت سیاسی معماری حقیقت یاب «Forensic Architecture» در تقابل ساده «حقیقت در برابر دروغ» خلاصه نمی شود، بلکه در بازکردن امکان های جدید برای تولید، آزمون و عرضه عمومی ادعاهای مربوط به حقیقت است.
* از حقیقت عمومی تا مشروعیت سیاسی
این مسئله با دیدگاه یورگن هابرماس در حوزه عمومی و مشروعیت دموکراتیک نیز ارتباط مستقیم دارد. در نظریه دموکراسی گفت وگویی هابرماس، مشروعیت تصمیم های سیاسی تنها به صدور رسمی تصمیم از سوی نهادهای حکومتی محدود نمی شود؛ بلکه کیفیت فرایندهای عمومی شکل گیری اراده و امکان مشارکت شهروندان در گفتمان عمومی نیز اهمیت دارد. هابرماس حقوق را بخشی از شرایط نهادی لازم برای نظم سیاسی مشروع می داند و بر نقش گفتمان عمومی در مشروعیت بخشی به قانون و تصمیم سیاسی تاکید می کند (Habermas, 1996).
با تکیه بر این دیدگاه، معماری حقیقت یاب می تواند نوعی زیرساختی مهم و قابل اتکاء برای حوزه عمومی تلقی شود. هنگامی که یک شهروند یا گروه اجتماعی به دلیل فقدان دسترسی به اطلاعات رسمی نمی تواند ادعای خود را اثبات کند، بازسازی مستقل شواهد می تواند امکان ورود آن مسئله به عرصه گفت وگوی عمومی را افزایش دهد. بنابراین، «حقیقت یابی» صرفا مرحله ای مقدم بر عدالت نیست؛ بلکه بخشی از فرایند شکل گیری مطالبه عمومی و پاسخ گویی سیاسی است.
* پیوند با حقوق شهروندی
از منظر توماس مارشال، جامعه شناس انگلیسی، شهروندی مجموعه ای از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی است. حقوق مدنی شامل آزادی های فردی و حق برخورداری از عدالت است؛ حقوق سیاسی امکان مشارکت در اعمال قدرت سیاسی را فراهم می کند و حقوق اجتماعی شرایطی را ایجاد می کند که فرد بتواند عملا از جایگاه شهروندی خود برخوردار شود (Marshall, 1950).
اگر نقض حقوق شهروندی بدون امکان تولید و دسترسی به شواهد باقی بماند، حق برخورداری از عدالت و مشارکت موثر نیز تضعیف می شود. معماری حقیقت یاب می تواند با قابل مشاهده کردن آنچه در روایت های رسمی پنهان یا مبهم مانده است، به تقویت امکان مطالبه گری شهروندان کمک کند. البته نباید آن را جایگزین دادگاه، نهادهای تحقیقاتی یا سازوکارهای رسمی حقوق بشر دانست؛ ارزش آن بیشتر در تولید، سازمان دهی و عمومی سازی شواهد است.
رابطه میان معماری حقیقت یاب و حقوق شهروندی را می توان چنین صورت بندی کرد:
بازسازی واقعه → تولید و اعتبارسنجی شواهد → عمومی شدن حقیقت → افزایش امکان مطالبه گری → تقویت پاسخ گویی → امکان احقاق حق.
البته این زنجیره قطعی و خودکار نیست. وجود شواهد معتبر الزاما به معنای تحقق عدالت نیست؛ بلکه به نهادهای سیاسی و حقوقی پاسخ گو و سازوکارهای موثر برای رسیدگی نیز نیاز دارد.
* ظرفیت سیاست گذاری عمومی
- پیوند معماری حقیقت یاب (Forensic Architecture) با سیاست گذاری عمومی را می توان با چارچوب جان کینگدان درباره «جریان های چندگانه» نیز توضیح داد. در مدل کینگدان، یک مسئله زمانی احتمال بیشتری برای ورود به دستورکار سیاستی پیدا می کند که جریان «مسئله»، «راه حل» و «سیاست» در یک فرصت سیاستی به هم متصل شوند (Kingdon, 1984/2003). پژوهش های بعدی نیز بر نقش کنشگران و فعالان عرصه سیاست گذاری در برجسته کردن و صورت بندی مسائل تاکید کرده اند.
از این زاویه، بازسازی یک واقعه توسط معماری حقیقت یاب می تواند مسئله ای پراکنده و انکارشده را به یک مسئله سیاستی قابل مشاهده و قابل مناقشه تبدیل کند. برای نمونه، هنگامی که شواهد مربوط به یک تخریب، خشونت، آلودگی محیطی یا نقض حقوق شهروندی گردآوری و در قالبی قابل فهم ارائه می شود، امکان افزایش توجه عمومی، رسانه ای و نهادی به آن مسئله وجود دارد. در نتیجه، معماری حقیقت یاب می تواند در مرحله تشخیص و صورت بندی مسئله سیاستی نقش داشته باشد؛ اما تبدیل شواهد به سیاست عمومی مستلزم تصمیم گیری نهادی، ارزیابی حقوقی، تخصیص منابع و سازوکارهای پاسخ گویی است.
* جمع بندی
ظرفیت اصلی معماری حقیقت یاب را باید در پیوند میان شواهد، حقیقت عمومی و پاسخ گویی جست وجو کرد. این رویکرد، با مسئله حقیقت واقع محور در اندیشه آرنت ارتباط پیدا می کند؛ و از منظر فوکو، باید توجه داشت که حقیقت همواره درون شبکه هایی از قدرت، دانش و سازوکارهای اعتباربخشی تولید و تثبیت می شود؛ همچنین با مفهوم حوزه عمومی و مشروعیت گفت وگویی هابرماس قابل توضیح است و در نظریه شهروندی مارشال، می تواند به امکان مطالبه و دفاع موثرتر از حقوق مدنی و سیاسی کمک کند. در چارچوب نظری، جان کینگدان نشان می دهد که شواهد تولیدشده امکان آن را دارند در صورت بندی برخی مسائل و ورود آنها به دستورکار سیاست عمومی اهمیت پیدا کنند.
نتیجتا، Forensic Architecture «معماری حقیقت یاب» را نباید صرفا یک تکنیک بازسازی صحنه یا ابزار بصری دانست. اهمیت سیاسی آن در ایجاد امکان مستقل برای بازسازی وقایع، به چالش کشیدن روایت های انحصاری و فراهم کردن مواد لازم برای بحث عمومی و مطالبه پاسخ گویی است. با این حال، میان «بازسازی حقیقت» و «احقاق حق» فاصله ای نهادی وجود دارد؛ شواهد زمانی به حقوق شهروندی منتهی می شوند که نهادهای قضایی، سیاسی و سیاست گذاری ظرفیت بررسی، پذیرش و تبدیل آنها به تصمیم و اقدام عمومی را داشته باشند.
منابع
Arendt, H. (1967). Truth and politics. The New Yorker, 25 February 1967.
Habermas, J. (1996). Between facts and norms: Contributions to a discourse theory of law and democracy. MIT Press.
Kingdon, J. W. (2003). Agendas, alternatives, and public policies (2nd ed.). Longman.
Marshall, T. H. (1950). Citizenship and social class, and other essays. Cambridge University Press.
Weizman, E. (2017). Forensic architecture: Violence at the threshold of detectability. Zone Books.