بنیامین صادقی
پژوهش گر و مشاور و مدرس روابط بین الملل، صلح، حل و فصل منازعات و میانجی گری بین المللی
103 یادداشت منتشر شدهواشینگتن باید رویکرد «روز مارموت» خود را در یمن کنار بگذارد
الیزابت دنت
برگردان: بنیامین صادقی(صلح پژوه)
موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک
نوامبر ۲۰۲۶
پیشروی سریع حوثی ها در ساحل دریای سرخ یمن و حملات کوبنده شان به عربستان، جبهه تازه ای در جنگ منطقه ای رو به گسترش گشوده است، اما مقام های آمریکایی در نحوه واکنش، در یک حلقه زمانی گیر کرده اند..
پس از بیش از چهار سال آرامش نسبی، جنگ عربستان–حوثی بازگشته و این بار خطرناک تر است. ریشه این درگیری به تصرف پایتخت یمن توسط حوثی ها در ۲۰۱۴ و اخراج دولت به رسمیت شناخته شده ین المللی برمی گردد. پس از آنکه ائتلافی به رهبری عربستان در ۲۰۱۵ برای بازگرداندن دولت و جلوگیری از تثبیت کنترل این گروه مداخله کرد، سال ها نبرد سنگین ادامه یافت. آتش بس ۲۰۲۲ حملات فرامرزی را به شدت کاهش داد، اما نه درگیری را حل کرد و نه توانمندی های نظامی حوثی ها را از میان برد. تنش ها در ۲۰۲۶ بالا گرفت و پس از آنکه نیروهای عربستان در ۱۳ ژوئیه باند فرودگاه صنعا را هدف قرار دادند تا مانع بازگشت یک هواپیمای ایرانی حامل هیاتی از حوثی ها شوند، جنگ دوباره آغاز شد. این گروه در واکنش، کشتی های عربستان را در دریای سرخ محاصره کرد، به زیرساخت های غیرنظامی و انرژی این پادشاهی (از جمله فرودگاه ریاض) حمله کرد، تهاجم های فرامرزی انجام داد و بخش های وسیعی از خاک یمن را در امتداد ساحل غربی تصرف کرد.
واشینگتن تقریبا با همان راهبرد دفاعی یک دهه پیش پاسخ می دهد: تامین سامانه های پدافند هوایی، اطلاعات، پشتیبانی لجستیکی، مشاوره نظامی و کمک به حفاظت از زیرساخت های حیاتی برای عربستانی ها. با این حال تهدید دیگر مثل گذشته نیست؛ حوثی ها توانمندتر و بلند پرواز تر شده اند، پدافند و ذخایر عربستان تحت فشار بیشتری است و درگیری اکنون به جنگی گسترده تر با ایران گره خورده است.
ایالات متحده البته باید به ریاض در دفاع از قلمرو و مردمش کمک کند. اما نباید بسته آشنای کمک های نظامی را با راهبردی برای حل مناقشه یمن اشتباه بگیرد. منافع آمریکا در این مناقشه اکنون محدودتر است: حفاظت از نیروها و کشتی رانی تجاری آمریکا، جلوگیری از حمله به غیرنظامیان و زیرساخت های حیاتی عربستان و کنترل یمن به عنوان جبهه مهم دیگری در جنگ با ایران. ریاض از واشینگتن خواسته حملات تهاجمی علیه اهداف حوثی انجام دهد، اما دولت ترامپ تاکنون نپذیرفته است. این خویشتن داری موجه است؛ نه به این دلیل که عربستان باید صرفا حملات را تحمل کند، بلکه چون چنین مشارکت مستقیمی تعهد نظامی آمریکا را بدون پرداختن به اختلافات سیاسی ای که مناقشه را زنده نگه می دارند، گسترش می دهد. دور دیگری از حملات آمریکا نیز برای نابودی زرادخانه پراکنده موشکی و پهپادی حوثی ها کافی نخواهد بود. بنابراین واشینگتن باید کمک دفاعی قوی را از حمایت از یک کارزار تهاجمی بی پایان جدا کند و با ترکیبی از دیپلماسی و فشار هدفمند، طرف ها را به میز مذاکره بازگرداند.
سیاستی در حالت خودکار
همان طور که اشاره شد، حمایت آمریکا از عربستانی ها از ۲۰۱۵ شامل برنامه های آموزشی و مشاوره ای، پدافند هوایی و موشکی، کمک اطلاعاتی و هدف یابی، کمک در نگهداری تجهیزات و تلاش برای کاهش آسیب به غیرنظامیان بوده است. این تلاش ها با فروش سامانه های دفاع موشکی، رادار، هواپیما، مهمات و خدمات نگهداری تسهیل شد. عربستان با بیش از ۱۲۹ میلیارد دلار قرارداد دفاعی فعال، از طریق برنامه های فروش نظامی خارجی (FMS) و فروش تجاری مستقیم (DCS) یکی از بزرگ ترین دریافت کنندگان تجهیزات دفاعی آمریکا است. افزون بر این، ارتش آمریکا از ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱بخشی از آتشبارهای پدافند هوایی، هواپیماها، نیروهای دریایی و پرسنل خود را در این پادشاهی مستقر کرد. برخی انواع پشتیبانی عملیاتی مستقیم بعدها کاهش یافت یا پایان یافت، از جمله سوخت رسانی هوایی به عملیات ائتلاف در ۲۰۱۸ و دیگر استقرارهای آمریکا پس از ۲۰۲۱. با این حال کمک نظامی متوقف نشد، حتی وقتی واشینگتن تاکید بیشتری بر دیپلماسی گذاشت.
شایان توجه است که مشارکت آمریکا فقط دفاعی نبود. واشینگتن همچنین اطلاعات، تصاویر ماهواره ای و داده های هدف یابی درباره تحرکات نظامی حوثی ها، پایگاه های پرتاب آن ها و انتقال تسلیحات ایران و شبکه های تامین مجدد، در کنار دیگر امکانات، در اختیار ائتلاف گذاشت. بخشی از این حمایت برای کمک به عربستانی ها در کاهش تلفات غیرنظامی بود، به ویژه در چند سال نخست مناقشه، زمانی که ائتلاف به شدت به نیروی هوایی متکی بود، نیروی زمینی اندکی به کار گرفته بود و اغلب در ارتفاعاتی عمل می کرد که حملاتش را کم اثرتر و برای غیرنظامیان کشنده تر می کرد. با این حال سیاست واشینگتن ایالات متحده را به کارزار به رهبری عربستان و در نتیجه به انتقادهای بین المللی از آن کارزار نیز نزدیک تر کرد. و در حالی که کمک آمریکا عملکرد نظامی ائتلاف را بهبود بخشید، راهبرد سیاسی ای برای پایان دادن به جنگ پدید نیاورد.
پس از آن که دولت بایدن روی کار آمد و رویکرد آمریکا را بیشتر به سمت دیپلماسی برد، آتش بسی شکننده در آوریل ۲۰۲۲آغاز شد. این آتش بس شش ماه بعد رسما منقضی شد، اما طرف ها از بازگشت به حملات فرامرزی پرهیز کردند و نشان دادند که خشونت را می توان از راه دیپلماسی، خویشتن داری متقابل و امتیازهای محدود (مثلا اجازه واردات سوخت از بندر حدیده و پروازهای تجاری از فرودگاه صنعا) کاهش داد. با این حال آتش بس، نه مناقشه سیاسی را حل کرد و نه توانمندی های نظامی حوثی ها را از بین برد.
وقتی جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳آغاز شد، حوثی ها برای نشان دادن همبستگی با حماس، متحد ایران، به پرتاب موشک و پهپاد به سمت اسراییل و افزایش چشمگیر حملات به کشتی رانی در دریای سرخ پرداختند. دولت بایدن در واکنش، در ژانویه ۲۰۲۴حملات هوایی علیه این گروه انجام داد. یک سال بعد، دولت ترامپ از مارچ تا می ۲۰۲۵ عملیات "رف رایدر"را در یمن اجرا کرد و کارزار را در ازای توافقی با میانجی گری عمان برای توقف حملات حوثی ها به کشتی های آمریکایی پایان داد، هرچند این گروه به حمله به اهداف دیگر در منطقه ادامه داد. تا سپتامبر، ادامه حملات، اسراییل را به هدف قرار دادن زیرساخت های حوثی ها، از جمله بندر حدیده، واداشت. در همین حال، ائتلاف به رهبری عربستان در دسامبر دچار شکاف شد، زمانی که شورای انتقالی جنوب، با حمایت امارات، تهاجمی علیه نیروهای دولت یمن آغاز کرد و این امر به شکاف میان ریاض و ابوظبی و خروج نیروهای اماراتی انجامید.
امروز، الگویی آشنا در حال تکرار به نظر می رسد: مناقشه شعله ور می شود، ایالات متحده حمایت نظامی می کند، حوثی ها ضربه را تحمل می کنند و خود را وفق می دهند و مناقشه زیربنایی، حل نشده باقی می ماند. در هفته های اخیر، واشینگتن تحویل تسلیحات را تسریع کرده، مشاورانی برای کمک در اطلاعات و هدف یابی مستقر کرده، پشتیبانی سوخت رسانی را از سر گرفته و یک آتشبار دیگر پاتریوت برای حفاظت از تاسیسات انرژی این پادشاهی فرستاده است. با این حال این رویکرد نمی تواند مناقشه را حل کند و با توجه به تغییر شرایط راهبردی که پیش تر گفته شد، حتی ممکن است برای کاهش تنش کافی نباشد: ائتلافی خسته و دچار شکاف با ذخایر تسلیحاتی تحت فشار؛ نیروی حوثی سرسخت تری که از تامین مجدد مداوم ایران و نیز درس های میدانی ایران و روسیه از درگیری های دیگر بهره می برد؛ و تصویر منطقه ای متلاطم از تلاش های آمریکا و شرکای آن برای مدیریت چند درگیری هم زمان.
چگونه واشینگتن می تواند این چرخه را بشکند
ایالات متحده و عربستان باید بپذیرند که مناقشه یمن، صرفا با زور حل نمی شود و کارزاری گسترده تر می تواند تلافی سنگین تر حوثی ها را برانگیزد، منابع کمیاب را مصرف کند و پرونده یمن را محکم تر به بحران ایران گره بزند. بنابراین واشینگتن باید کمک نظامی خود را به کمک دفاعی محدود کند و دیپلماسی را ابزار اصلی خود قرار دهد؛ با تمرکز کمتر بر شکست حوثی ها و بیشتر بر اهداف محدودتری که گفته شد: حفاظت از غیرنظامیان عربستان و نیروهای آمریکایی، باز نگه داشتن آبراه های مهم و ایجاد شرایط برای مذاکرات تازه. وقتی عربستان درخواست بیشتری می کند، «بیشتر» باید سیاسی باشد، نه نظامی.
فوری ترین هدف باید تغییر محاسبات طرف ها باشد. حوثی ها باید با هزینه های دیپلماتیک و مالی بیشتر برای حمله به عربستان و کشتی رانی تجاری روبه رو شوند و تامین مجدد زرادخانه شان از طریق ایران نیز برایشان دشوارتر شود؛ هرچند این چماق ها باید با هویج های مناسب، آن گونه که در ادامه آمده، همراه شوند. ریاض نیز باید بداند که ایالات متحده از یک کارزار تهاجمی بی پایان حمایت نخواهد کرد. و باید به هر دو طرف نشان داد که خویشتن داری و مذاکره از ادامه تشدید تنش سودمندتر است. واشینگتن باید این اقدامات را به ترتیب زیر در اولویت قرار دهد (که برخی هم زمان پیش خواهند رفت) و تا حد ممکن با عمان، دیگر شرکای منطقه ای، سازمان ملل و دولت های کلیدی اروپایی هماهنگ شود.
به عربستان در حفاظت از مراکز غیرنظامی و انرژی آسیب پذیر کمک کند، از راه تسریع تحویل موشک های رهگیر، سامانه های ضدپهپاد و فناوری هشدار زودهنگام. واشینگتن همچنین باید به این پادشاهی در تعمیر زیرساخت های آسیب دیده کمک کند و استقرارهای دفاعی را با شرکای اروپایی و منطقه ای، از جمله همکاری کاملا محدود با اسراییل، هماهنگ کند.
برای مختل کردن انتقال تسلیحات ایران تلاش بیشتری بکند: از راه تبادل اطلاعات، توقیف های دریایی، اعمال تحریم های هدفمند علیه شبکه های مالی حوثی ها و انزوای دیپلماتیک این گروه.
دسترسی بشردوستانه به بنادر یمن را باز نگه دارد و این را شرط محوری سیاست آمریکا در قبال این کشور قرار دهد.
ریاض را برای تمایز قایل شدن میان عملیات دفاعی فوری و ضروری و یک کارزار تهاجمی بی پایان با هدف شکست حوثی ها تحت فشار بگذارد.
برای توقف راستی آزمایی پذیر حملات حوثی ها به عربستان فشار بیاورد، همراه با محدودیت های عربستان بر عملیات تهاجمی فراتر از آن چه برای نیازهای دفاعی فوری پادشاهی لازم است و تضمین دسترسی بشردوستانه به یمن. عمان و سازمان ملل می توانند همچون ۲۰۲۲ در میانجی گری و پایش توافق بر سر این گام ها کمک کنند. برای ترغیب حوثی ها به خویشتن داری، در صورت توقف حملات، تخفیف تحریم ها، همراه با دسترسی احتمالی به بندر برای کالاهای تجاری و مشارکت در گفت وگوهای سیاسی به آن ها پیشنهاد شود.
با فروکش کردن تنش، زمینه برای مذاکرات گسترده تر فراهم شود که نکات اصلی اختلاف میان حوثی ها، دولت یمن و دیگر گروه های محلی را در بر گیرد، از جمله دسترسی بلندمدت به بنادر، درآمدها، حقوق ها، اسیران، تسلیحات، قلمرو و نهادهای سیاسی. هدف ایجاد یک ترتیبات امنیتی تحت نظارت و یک فرایند سیاسی فراگیر با مشارکت تمام گروه های عمده کشور است. نکته حیاتی این که همه طرف ها باید تضمین دهند که این مذاکرات را صرفا برای وقت خریدی جهت حملات آینده به کار نخواهند گرفت.
به تدریج به عربستان در بهبودهای دایمی پدافند هوایی و موشکی و مقاوم سازی زیرساخت های حیاتی اش کمک کند، که می تواند این پادشاهی را در برابر درگیری های احتمالی آینده خودکفاتر کند.
انتخاب پیش روی واشینگتن میان رها کردن عربستان یا آغاز جنگی دیگر در یمن نیست؛ انتخاب میان این است که از حمایت نظامی به عنوان هدفی فی نفسه استفاده شود، یا از کمک دفاعی محدود برای پشتیبانی از یک راهبرد سیاسی دقیق بهره گرفته شود.
درباره نویسنده: الیزابت دنت پژوهشگر ارشد «واگنر» در موسسه واشنگتن و مدیر پیشین امور خلیج فارس و شبه جزیره عربستان در پنتاگون است. او مایل است از مار کاسخوانا برای مشارکت در این «پالیسی واچ» تشکر کند.
benjamin.sadeqi.ac@gmail.com