رابطه حوزه و دانشگاه در ایران: تحلیلی از تحول آموزش عالی، نخبگان، فرهنگ و سیاست

7 آبان 1405 - خواندن 10 دقیقه - 104 بازدید

مقدمه

رابطه حوزه های علمیه و دانشگاه ها یکی از مهم ترین موضوعات تاریخ معاصر ایران است که همواره در کانون مباحث فکری، فرهنگی و سیاسی قرار داشته است. این رابطه صرفا تعامل میان دو نهاد آموزشی نیست، بلکه بازتابی از چگونگی مواجهه سنت و مدرنیته، دین و علم، نخبگان دینی و دانشگاهی، و دولت و جامعه در فرآیند تحول ایران معاصر است. از منظر جامعه شناسی تاریخی، حوزه و دانشگاه دو نهاد اجتماعی اند که در طول بیش از یک قرن گذشته، تحت تاثیر دگرگونی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بارها نقش، کارکرد و نسبت خود با یکدیگر را بازتعریف کرده اند. ازاین رو، مطالعه این رابطه تنها با تحلیل ساختارهای آموزشی امکان پذیر نیست، بلکه باید آن را در چارچوب تاریخ تحول نخبگان، سیاست های دولت، تغییرات فرهنگی و فرآیندهای نهادسازی بررسی کرد.

ورود آموزش نوین به ایران در نیمه دوم قرن نوزدهم، به ویژه با تاسیس دارالفنون، آغازگر شکل گیری نوعی دوگانگی نهادی میان نظام آموزشی سنتی و نظام آموزشی جدید بود. حوزه های علمیه که قرن ها مسئولیت آموزش علوم دینی، فلسفه، منطق، حقوق اسلامی و بخشی از علوم عقلی را بر عهده داشتند، اکنون با نهادی جدید مواجه شدند که علوم تجربی، مهندسی، پزشکی، علوم انسانی مدرن و الگوهای دانشگاهی غرب را آموزش می داد. این وضعیت، زمینه ساز شکل گیری دو گروه از نخبگان شد که هر یک دارای زبان علمی، منابع معرفتی، شیوه آموزش و حتی نگرش متفاوتی نسبت به جامعه و حکومت بودند. با این حال، این رابطه در دوره های مختلف، از تقابل و رقابت تا همکاری و همگرایی، تغییر یافته است.

در انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و دوران پس از آن، حوزه و دانشگاه هر یک به شیوه ای متفاوت در تحولات سیاسی و اجتماعی مشارکت کردند. به ویژه پس از انقلاب اسلامی، ایده «وحدت حوزه و دانشگاه» به یکی از سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی تبدیل شد و تلاش هایی برای نزدیک شدن این دو نهاد در عرصه آموزش، پژوهش و سیاست گذاری صورت گرفت. در دهه های اخیر نیز گسترش علوم میان رشته ای، توسعه فناوری های نوین، بین المللی شدن آموزش عالی و ظهور هوش مصنوعی، ابعاد تازه ای به این رابطه بخشیده است.

از دیدگاه پیر بوردیو، نهادهای آموزشی مهم ترین میدان های تولید و بازتولید سرمایه فرهنگی و نخبگان جامعه هستند. ماکس وبر نیز دانشگاه و نهادهای علمی را از ارکان عقلانی شدن جوامع مدرن می داند. در مقابل، جامعه شناسان تاریخی همچون تدا اسکاچپول و چارلز تیلی نشان می دهند که نهادهای آموزشی همواره تحت تاثیر ساختار دولت، تحولات تاریخی و شبکه های اجتماعی قرار دارند. این دیدگاه ها چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل تاریخی رابطه حوزه و دانشگاه در ایران فراهم می آورند.

پرسش اصلی مقاله آن است که رابطه حوزه و دانشگاه در ایران چگونه از آغاز آموزش نوین تا عصر جمهوری اسلامی تحول یافته و این تحول چه تاثیری بر آموزش عالی، نخبگان، فرهنگ و سیاست ایران داشته است؟ این مقاله با رویکرد جامعه شناسی تاریخی و روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این پرسش می پردازد.

شکل گیری دو نظام آموزشی؛ از دارالفنون تا دانشگاه تهران

جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که تاسیس دارالفنون در سال ۱۲۳۰ هجری شمسی، آغاز مرحله ای جدید در تاریخ آموزش ایران بود. پیش از آن، حوزه های علمیه مهم ترین مراکز آموزش عالی محسوب می شدند و علاوه بر علوم دینی، بخش مهمی از علوم عقلی، فلسفه، ریاضیات و نجوم نیز در آنها تدریس می شد. اما با ورود الگوهای آموزشی اروپایی، علوم جدید، روش های نوین پژوهش و آموزش تخصصی، نظام دانشگاهی به تدریج از حوزه های علمیه متمایز شد.

تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳، این تمایز را نهادینه کرد. دانشگاه ماموریت تربیت متخصصان، مدیران، پزشکان، مهندسان و حقوقدانان را بر عهده گرفت، در حالی که حوزه های علمیه همچنان مسئول آموزش فقه، اصول، فلسفه اسلامی، کلام و علوم قرآنی باقی ماندند. این تقسیم کار آموزشی، موجب شکل گیری دو گروه از نخبگان شد که هر یک از سرمایه فرهنگی، زبان علمی و شبکه های اجتماعی متفاوتی برخوردار بودند.

از منظر جامعه شناسی تاریخی، این دوگانگی صرفا آموزشی نبود، بلکه پیامدهای سیاسی و فرهنگی نیز داشت. دولت پهلوی با توسعه آموزش مدرن، تلاش کرد نقش دانشگاه را در فرآیند نوسازی افزایش دهد، در حالی که حوزه های علمیه استقلال نهادی خود را حفظ کردند و به یکی از مهم ترین مراکز حفظ سنت دینی و هویت مذهبی جامعه تبدیل شدند.

به تعبیر بوردیو، هر یک از این دو نهاد، میدان مستقلی برای تولید سرمایه فرهنگی و بازتولید نخبگان ایجاد کردند و رقابت میان آنها، بخشی از تحولات فکری ایران معاصر را شکل داد.

نخبگان حوزه و دانشگاه؛ از رقابت تا همگرایی

یکی از مهم ترین موضوعات جامعه شناسی تاریخی، بررسی تحول رابطه میان نخبگان دینی و دانشگاهی است. در نخستین دهه های قرن چهاردهم خورشیدی، فاصله معرفتی و نهادی میان این دو گروه نسبتا زیاد بود. دانشگاهیان بیشتر با اندیشه های جدید علوم اجتماعی، فلسفه غرب و الگوهای توسعه آشنا بودند، در حالی که حوزه های علمیه بر سنت اجتهاد، فقه و معارف اسلامی تمرکز داشتند.

با این حال، تحولات سیاسی نیمه دوم قرن بیستم، زمینه های نزدیکی این دو گروه را فراهم کرد. در نهضت ملی شدن صنعت نفت و به ویژه در انقلاب اسلامی، همکاری میان بخشی از روحانیت، استادان دانشگاه، دانشجویان و روشنفکران دینی، ائتلاف اجتماعی گسترده ای را شکل داد که نقش مهمی در تحولات سیاسی ایفا کرد.

پس از انقلاب اسلامی، ایده وحدت حوزه و دانشگاه با هدف کاهش شکاف معرفتی و تقویت همکاری علمی مطرح شد. این سیاست در قالب ایجاد مراکز پژوهشی مشترک، تاسیس دانشگاه های وابسته به نهادهای حوزوی، توسعه رشته های میان رشته ای، گسترش فلسفه اسلامی، اقتصاد اسلامی، حقوق اسلامی و علوم انسانی اسلامی دنبال شد.

جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که این روند، به جای حذف تفاوت های نهادی، بیشتر به سمت همکاری و تعامل میان دو نظام معرفتی حرکت کرده است؛ به گونه ای که امروز بسیاری از پژوهشگران، هم از آموزش دانشگاهی و هم از آموزش حوزوی بهره مند هستند.

حوزه، دانشگاه و فرهنگ سیاسی ایران

رابطه حوزه و دانشگاه همواره بر فرهنگ سیاسی ایران نیز تاثیر گذاشته است. حوزه های علمیه در طول تاریخ، نقش مهمی در حفظ هویت دینی، تولید مشروعیت مذهبی، آموزش اخلاق و بسیج اجتماعی ایفا کرده اند. دانشگاه ها نیز به عنوان مراکز تولید دانش جدید، توسعه علوم، تربیت مدیران و گسترش فرهنگ نقد و پژوهش، سهم مهمی در تحول جامعه داشته اند.

در انقلاب اسلامی، پیوند میان بخشی از نخبگان دانشگاهی و روحانیت، یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری ائتلاف انقلابی بود. پس از انقلاب نیز دانشگاه ها و حوزه ها در بسیاری از سیاست های فرهنگی، آموزشی و پژوهشی کشور نقش مشترک ایفا کرده اند.

با این حال، جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که رابطه این دو نهاد همواره بدون چالش نبوده است. تفاوت در روش شناسی علمی، منابع معرفتی، شیوه آموزش و نوع مواجهه با مسائل اجتماعی، گاه زمینه اختلاف نظرهایی را نیز ایجاد کرده است. اما تجربه تاریخی ایران نشان می دهد که هرگاه تعامل و گفت وگوی علمی میان این دو نهاد افزایش یافته، ظرفیت تولید اندیشه و حل مسائل اجتماعی نیز تقویت شده است.

وبر معتقد است که عقلانی شدن جوامع مدرن، مستلزم گفت وگوی مستمر میان سنت و دانش جدید است. این تحلیل درباره تجربه تاریخی ایران نیز قابل توجه است.

آینده رابطه حوزه و دانشگاه؛ از علوم میان رشته ای تا عصر هوش مصنوعی

در دهه های اخیر، گسترش فناوری های دیجیتال، هوش مصنوعی، کلان داده ها، بین المللی شدن آموزش عالی و ظهور مسائل پیچیده اجتماعی، ضرورت همکاری میان حوزه و دانشگاه را بیش از گذشته آشکار ساخته است. بسیاری از موضوعات جدید مانند اخلاق هوش مصنوعی، زیست فناوری، حقوق سایبری، اقتصاد دیجیتال، حکمرانی داده و فلسفه فناوری، ماهیتی میان رشته ای دارند و بدون همکاری متخصصان علوم دینی، علوم انسانی و علوم فنی، امکان ارائه پاسخ های جامع به آنها وجود ندارد.

جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که هرچه مسائل اجتماعی پیچیده تر شده اند، نیاز به گفت وگوی میان سنت اجتهادی و دانش دانشگاهی نیز افزایش یافته است. امروز، توسعه علوم انسانی اسلامی، مطالعات تمدنی، سیاست گذاری عمومی، آینده پژوهی و حکمرانی هوشمند، از مهم ترین حوزه های همکاری میان این دو نهاد به شمار می روند.

در آینده، موفقیت این همکاری به عواملی همچون حفظ استقلال علمی، تقویت پژوهش های مشترک، ارتقای کیفیت آموزش، توسعه گفت وگوی میان رشته ای، تعاملات بین المللی و بهره گیری مسئولانه از فناوری های نوین وابسته خواهد بود. از منظر جامعه شناسی تاریخی، حوزه و دانشگاه زمانی می توانند نقش موثرتری در توسعه ایران ایفا کنند که ضمن حفظ هویت علمی خود، در حل مسائل واقعی جامعه همکاری فعال داشته باشند.

نتیجه گیری

تحلیل جامعه شناختی–تاریخی نشان می دهد که رابطه حوزه و دانشگاه در ایران، طی بیش از یک قرن گذشته، از تقابل و تمایز نهادی به سوی تعامل، همگرایی و همکاری علمی حرکت کرده است. این دو نهاد در آغاز نماینده دو الگوی متفاوت آموزش و تولید دانش بودند، اما تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، به ویژه پس از انقلاب اسلامی، زمینه های همکاری گسترده تر آنها را فراهم ساخته است. امروزه حوزه و دانشگاه نه به عنوان دو نهاد رقیب، بلکه به عنوان دو بخش مکمل نظام تولید دانش کشور، در بسیاری از حوزه های پژوهشی، آموزشی و سیاست گذاری حضور دارند.

پاسخ به پرسش اصلی مقاله آن است که تحول رابطه حوزه و دانشگاه، نتیجه تغییرات تاریخی در ساختار دولت، نظام آموزش عالی، ترکیب نخبگان و نیازهای جامعه ایران بوده است. آینده این رابطه نیز به میزان موفقیت در توسعه علوم میان رشته ای، تقویت پژوهش های مشترک، حفظ استقلال علمی، ارتقای سرمایه فرهنگی و بهره گیری از ظرفیت های فناوری های نوین وابسته خواهد بود. در عصر هوش مصنوعی و حکمرانی دانش بنیان، همکاری سازنده میان حوزه و دانشگاه می تواند یکی از مهم ترین سرمایه های علمی و تمدنی ایران باشد.

منابع

آبراهامیان، یرواند (1389). یران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

بشیریه، حسین (1380). جامعه شناسی سیاسی. تهران: نشر نی.

حائری، عبدالهادی (1364). تشیع و مشروطیت در ایران. تهران: امیرکبیر.

سروش، عبدالکریم (1378). فربه تر از ایدئولوژی. تهران: صراط.

کاتوزیان، محمدعلی همایون (1389). دولت و جامعه در ایران. تهران: مرکز.

Bourdieu, P. (1986). "The Forms of Capital." In J. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education. Greenwood Press.

Skocpol, T. (1979). States and Social Revolutions. Cambridge University Press.

Tilly, C. (1998). Durable Inequality. University of California Press.

Weber, M. (1978). Economy and Society. University of California Press.

Zubaida, S. (1993). Islam, the People and the State. Routledge.