مهدی صفی آبادی
2 یادداشت منتشر شدهسینمای کودک در ویترین جشنواره ها
سینمای کودک؛ پشت ویترین جشنواره
یادداشت اول از مجموعه ده گانه آسیب شناسی جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان
کودک کجای سینمای کودک ایستاده است؟
آسیب شناسی جایگاه مخاطب کودک در سیاست گذاری، تولید، انتخاب و داوری آثار سینمایی
به قلم مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر | فعال فرهنگی | روزنامه نگار حوزه کودک و رسانه
مقدمه | سینمایی به نام کودک، اما از نگاه چه کسی؟
سی وهشت دوره برگزاری جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان، فرصتی ارزشمند برای بازاندیشی در یکی از بنیادی ترین پرسش های سینمای ایران فراهم کرده است؛ پرسشی که شاید در میان اخبار افتتاحیه ها، اختتامیه ها، جوایز، نشست های تخصصی و گزارش های آماری کمتر به آن پرداخته شده باشد: کودک در سینمایی که نام او را بر خود دارد، دقیقا چه جایگاهی دارد؟
آیا کودک موضوع فیلم است، مخاطب فیلم است، داور فیلم است یا در شکل گیری جهان داستانی و تصمیم گیری درباره محتوایی که برای او تولید می شود نیز سهم دارد؟
این پرسش در نگاه نخست ساده به نظر می رسد، اما پاسخ به آن می تواند بخش مهمی از ساختار سیاست گذاری و تولید سینمای کودک ایران را به چالش بکشد.
در بسیاری از آثار سینمایی، کودکان شخصیت های اصلی داستان هستند، اما این حضور الزاما به معنای آن نیست که اثر برای مخاطب کودک ساخته شده است. گاهی کودک در فیلم حضور دارد تا مسائل اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی یا سیاسی بزرگسالان را نمایندگی کند. در چنین آثاری، کودک بیش از آنکه مخاطب باشد، موضوع روایت است.
از سوی دیگر، آثاری نیز وجود دارند که با هدف سرگرم کردن کودکان تولید می شوند، اما شناخت کافی از ویژگی های شناختی، عاطفی، اجتماعی و فرهنگی آنان ندارند. این آثار ممکن است از نظر جلوه های بصری جذاب باشند، اما نتوانند ارتباطی پایدار با تجربه زیسته کودک برقرار کنند.
در نتیجه، نخستین مسئله ای که باید در آسیب شناسی جشنواره فیلم کودک مورد توجه قرار گیرد، تفاوت بنیادین میان سه مفهوم است: «فیلم درباره کودک»، «فیلم برای کودک» و «فیلم با مشارکت کودک».
این سه مفهوم اگرچه می توانند در یک اثر سینمایی هم زمان حضور داشته باشند، اما از نظر اهداف تولید، ساختار روایت و شیوه ارزیابی یکسان نیستند.
جشنواره ای که قرار است ویترین سینمای کودک ایران باشد، باید بتواند این تفاوت ها را در سیاست گذاری، انتخاب آثار، داوری و معرفی فیلم ها به مخاطبان به رسمیت بشناسد.
زیرا سینمای کودک صرفا یک طبقه بندی موضوعی در صنعت سینما نیست؛ بلکه حوزه ای تخصصی در نقطه تلاقی هنر، رسانه، روان شناسی رشد، آموزش، فرهنگ و مطالعات اجتماعی است.
۱. سه مفهوم متفاوت در یک عنوان مشترک
یکی از مسائل اساسی در تعریف سینمای کودک، نبود تمایز روشن میان موضوع اثر و مخاطب اثر است.
فیلمی که شخصیت اصلی آن یک کودک است، الزاما فیلم کودک محسوب نمی شود. ممکن است داستان از زاویه دید یک کودک روایت شود، اما مضمون، پیچیدگی روابط و ساختار دراماتیک آن برای مخاطب بزرگسال طراحی شده باشد.
برای مثال، فیلمی درباره کودکی که درگیر مسائل اقتصادی خانواده است، می تواند اثری اجتماعی برای بزرگسالان باشد؛ حتی اگر تمام داستان از نگاه همان کودک روایت شود.
در مقابل، فیلمی که برای کودک ساخته می شود، باید علاوه بر برخورداری از ارزش های هنری، ویژگی های مخاطب خود را نیز در نظر بگیرد.
این توجه به معنای ساده سازی افراطی روایت یا حذف موضوعات پیچیده نیست. کودکان می توانند با مفاهیمی مانند فقدان، دوستی، ترس، عدالت، تفاوت های فردی و مسئولیت پذیری مواجه شوند؛ اما نحوه روایت این موضوعات باید با توانایی های شناختی و هیجانی مخاطب تناسب داشته باشد.
مفهوم سوم، یعنی «فیلم با مشارکت کودک»، گامی فراتر است.
در این رویکرد، کودک صرفا دریافت کننده محتوای تولیدشده نیست، بلکه می تواند در مراحل پژوهش مخاطب، توسعه ایده، ارزیابی نمونه اولیه و ارائه بازخورد مشارکت کند.
این مشارکت لزوما به معنای سپردن مسئولیت های حرفه ای فیلم سازی به کودکان نیست؛ بلکه به معنای به رسمیت شناختن تجربه و دیدگاه آنان در تصمیم هایی است که بر زندگی رسانه ای شان تاثیر می گذارد.
در اینجا پرسشی مهم درباره جشنواره مطرح می شود: آیا نظام انتخاب و داوری جشنواره میان این سه نوع اثر تمایز کافی قائل است؟
برای پاسخ قطعی، باید متن رسمی فراخوان، شیوه نامه انتخاب آثار و معیارهای داوری بررسی شود. بولتن سی وهشتمین دوره به تنهایی برای داوری درباره تمام این ضوابط کافی نیست.
بااین حال، همین پرسش می تواند نقطه آغاز بازنگری در تعریف ماموریت جشنواره باشد.
۲. رشد شناختی؛ چرا کودک هفت ساله مخاطب کودک پانزده ساله نیست؟
یکی از بنیادی ترین ویژگی های سینمای کودک، تفاوت توانایی های مخاطبان در مراحل مختلف رشد است.
کودکان در طول رشد، تغییرات مهمی در زبان، حافظه، توجه، تفکر انتزاعی، درک روابط اجتماعی و توانایی تفسیر روایت تجربه می کنند.
این تغییرات بر شیوه مواجهه آنان با فیلم تاثیر می گذارد.
کودکی که هنوز در حال توسعه توانایی درک روابط پیچیده علت و معلولی است، ممکن است داستانی را متفاوت از نوجوانی تفسیر کند که می تواند انگیزه های متعارض شخصیت ها یا پیام های ضمنی روایت را بررسی کند.
برای نمونه، در یک فیلم سینمایی، شخصیت اصلی ممکن است برای محافظت از دوست خود حقیقتی را پنهان کند. درک این رفتار مستلزم توجه به چند موضوع هم زمان است: نیت شخصیت، پیامد تصمیم، تعارض میان صداقت و وفاداری و شرایطی که شخصیت در آن قرار گرفته است.
مخاطبان در سنین مختلف ممکن است بر جنبه های متفاوتی از این موقعیت تمرکز کنند.
از همین رو، گروه بندی سنی آثار نباید صرفا به تعیین حداقل سن مجاز برای تماشا محدود شود.
رده بندی سنی و تناسب رشدی، دو مفهوم مرتبط اما متفاوت هستند.
رده بندی سنی معمولا به والدین و مخاطبان کمک می کند درباره مناسب بودن محتوا تصمیم بگیرند. در مقابل، ارزیابی تناسب رشدی می تواند بررسی کند که ساختار روایت، زبان، شخصیت پردازی و پیچیدگی موضوع تا چه اندازه با توانایی های مخاطب هدف هماهنگ است.
در بولتن سی وهشتمین جشنواره، به برگزاری نشست تخصصی «رده بندی سنی از سیاست گذاری تا اجرا» اشاره شده است.
طرح این موضوع در برنامه های تخصصی جشنواره، نشان دهنده توجه برگزارکنندگان به اهمیت مسئله رده بندی سنی است.
اما پرسش مهم آن است که نتایج چنین نشست هایی چگونه می تواند به دستورالعمل های عملیاتی برای انتخاب آثار، تولید محتوا و راهنمایی خانواده ها تبدیل شود.
برگزاری نشست تخصصی زمانی به تحول ساختاری منجر می شود که خروجی آن در قالب معیارهای مشخص، مسئولیت های اجرایی و شاخص های قابل ارزیابی پیگیری شود.
۳. روان شناسی رشد؛ دانشی ضروری، نه جایگزین هنر
ورود روان شناسی رشد به فرایند تولید و ارزیابی فیلم کودک، گاهی با این نگرانی مواجه می شود که سینما به ابزاری آموزشی یا درمانی تبدیل شود.
این نگرانی را باید جدی گرفت.
فیلم سینمایی، پیش از هر چیز، اثری هنری است. ارزش آن تنها در انتقال پیام های اخلاقی یا آموزشی خلاصه نمی شود.
کودک حق دارد از تماشای فیلم لذت ببرد، بخندد، خیال پردازی کند، با شخصیت ها همراه شود و حتی با پرسش هایی مواجه شود که پاسخ قطعی ندارند.
اما استقلال هنری به معنای بی نیازی از شناخت مخاطب نیست.
همان طور که فیلم ساز برای ساخت اثری تاریخی به پژوهش درباره دوره موردنظر نیاز دارد، تولیدکننده فیلم کودک نیز باید با ویژگی های مخاطب خود آشنا باشد.
این شناخت می تواند به طراحی شخصیت های باورپذیرتر، موقعیت های دراماتیک متناسب تر و روایت هایی نزدیک تر به تجربه زیسته کودکان کمک کند.
برای مثال، در طراحی شخصیت کودک، آگاهی از شیوه شکل گیری روابط دوستی، مفهوم عدالت در سنین مختلف یا نحوه مواجهه کودکان با تعارض های خانوادگی می تواند به غنای داستان کمک کند.
اما این آگاهی نباید به فرمولی مکانیکی برای ساخت فیلم تبدیل شود.
هیچ نظریه روان شناختی به تنهایی نمی تواند کیفیت هنری یک اثر را تضمین کند.
بنابراین مسئله اصلی، جایگزینی متخصص روان شناسی به جای نویسنده یا کارگردان نیست؛ بلکه ایجاد امکان گفت وگوی حرفه ای میان حوزه های مختلف است.
جشنواره فیلم کودک می تواند در این زمینه نقشی موثر ایفا کند؛ برای مثال، با ایجاد نشست های مشترک میان فیلم نامه نویسان، کارگردانان، پژوهشگران کودک و متخصصان مطالعات رسانه.
چنین همکاری هایی می توانند از مرحله شکل گیری ایده آغاز شوند و تا ارزیابی تجربه مخاطب ادامه پیدا کنند.
۴. داوران کودک؛ مشارکت واقعی یا مشارکت محدود به انتخاب برنده؟
یکی از ویژگی های ارزشمند جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان، حضور کودکان و نوجوانان در فرایند داوری است.
این رویکرد از آن جهت اهمیت دارد که برخلاف بسیاری از جشنواره های سینمایی، مخاطب اصلی آثار نیز فرصت می یابد درباره کیفیت فیلم ها اظهار نظر کند.
بر اساس گزارش بولتن «کارنامه»، فراخوان داوران سی وهشتمین دوره در ۱۷ شهریور منتشر شد و کودکان ۱۰ تا ۱۲ سال و نوجوانان ۱۳ تا ۱۶ سال امکان ثبت نام پیدا کردند.
در دو روز نخست، حدود ۱۶۰۴ نفر برای مشارکت در این فرایند نام نویسی کردند.
این آمار نشان دهنده علاقه قابل توجه کودکان و نوجوانان به مشارکت در جشنواره است؛ اما برای ارزیابی کیفیت مشارکت، اطلاعات بیشتری لازم است.
برای مثال، باید مشخص شود داوران کودک چگونه انتخاب شده اند، چه آموزش هایی دیده اند و بر اساس چه معیارهایی آثار را ارزیابی کرده اند.
همچنین لازم است بدانیم آیا نظرات داوران تنها در تعیین برندگان استفاده شده یا به عنوان داده هایی برای شناخت مخاطب و اصلاح سیاست های تولید نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
تفاوت این دو رویکرد بسیار مهم است.
در رویکرد نخست، کودک به یکی از اجزای مراسم داوری تبدیل می شود؛ اما در رویکرد دوم، تجربه او می تواند به منبعی برای شناخت نقاط قوت و ضعف آثار تبدیل شود.
البته نباید از داوران کودک انتظار داشت همانند منتقدان حرفه ای درباره فیلم برداری، تدوین یا ساختار فیلم نامه قضاوت کنند.
ارزش حضور آنان دقیقا در تفاوت زاویه نگاهشان با بزرگسالان است.
ممکن است کودکی نتواند اصطلاحات تخصصی سینما را توضیح دهد، اما به خوبی بیان کند کدام شخصیت را دوست داشته، در چه بخشی از داستان سردرگم شده یا چرا پایان فیلم برایش قانع کننده نبوده است.
این بازخوردها، اگر به صورت اصولی گردآوری و تحلیل شوند، می توانند برای فیلم سازان ارزشمند باشند.
بنابراین پیشنهاد می شود جشنواره در کنار نظام امتیازدهی داوران کودک، سازوکاری برای ثبت و تحلیل کیفی تجربه آنان ایجاد کند.
در این نظام، گفت وگوهای کوتاه، پرسش های تصویری، روایت آزاد و روش های مشارکتی متناسب با سن می توانند مورد استفاده قرار گیرند.
هدف، تبدیل کودکان به ابزار جمع آوری داده نیست؛ بلکه ایجاد فرصتی است که دیدگاه آنان با رضایت آگاهانه متناسب با سن، حفظ حریم خصوصی و رعایت اصول اخلاقی شنیده شود.
۵. از المپیاد فیلم سازی تا مشارکت در تولید
در کنار داوری، یکی دیگر از ظرفیت های جشنواره برای مشارکت کودکان و نوجوانان، آموزش و تجربه عملی فیلم سازی است.
بولتن سی وهشتمین دوره از برگزاری نهمین المپیاد فیلم سازی نوجوانان ایران با حضور ۳۵ نوجوان ۱۴ تا ۱۷ ساله خبر می دهد.
طبق این گزارش، شرکت کنندگان با همکاری انجمن سینمای جوانان ایران انتخاب شدند و پنج مربی مسئولیت همراهی با گروه های هفت نفره را بر عهده داشتند.
این برنامه را می توان نمونه ای از حرکت به سمت مشارکت فعال نوجوانان در فرایند خلق اثر دانست.
اما مسئله مهم، تداوم چنین تجربه هایی است.
آیا نوجوانی که در یک دوره المپیاد فیلم سازی شرکت می کند، پس از پایان جشنواره امکان ادامه آموزش و فعالیت حرفه ای دارد؟
آیا آثار و ایده های او در سال های بعد مورد پیگیری قرار می گیرند؟
آیا میان المپیاد و نهادهای آموزشی و تولیدی ارتباطی پایدار وجود دارد؟
پاسخ به این پرسش ها نیازمند بررسی عملکرد چند دوره متوالی است.
بااین حال، می توان پیشنهاد کرد جشنواره برای شرکت کنندگان المپیاد، برنامه ای چندساله طراحی کند که شامل آموزش، مشاوره، توسعه فیلم نامه و فرصت ارائه آثار باشد.
چنین برنامه ای می تواند به شکل گیری نسل تازه ای از فیلم سازان کمک کند؛ نسلی که پیش از ورود به تولید حرفه ای، تجربه روایت کردن جهان از زاویه نگاه خود را به دست آورده است.
۶. مسئله بازنمایی؛ کدام کودکان در قاب سینما دیده می شوند؟
پرسش درباره جایگاه کودک در سینما، تنها به سن مخاطب محدود نیست.
کودکان ایرانی در شرایط فرهنگی، اقتصادی، جغرافیایی و خانوادگی متفاوتی زندگی می کنند.
تجربه کودکی در یک کلان شهر ممکن است با تجربه کودکی در یک روستا، منطقه مرزی یا شهر کوچک تفاوت داشته باشد.
همچنین کودکان دارای معلولیت، کودکان متعلق به گروه های زبانی و فرهنگی مختلف و کودکانی که در شرایط خاص اجتماعی زندگی می کنند، ممکن است تجربه هایی داشته باشند که کمتر در روایت های رایج سینمایی بازنمایی شوند.
ازاین رو، جشنواره باید به این پرسش نیز توجه کند که چه تصویری از کودکی در آثار منتخب ارائه می شود.
آیا تنوع تجربه های کودکان ایرانی در سینمای کودک بازتاب یافته است؟
آیا شخصیت های کودک صرفا در نقش هایی کلیشه ای ظاهر می شوند یا از شخصیت پردازی مستقل و چندبعدی برخوردارند؟
آیا کودکان دارای معلولیت در آثار سینمایی به عنوان شخصیت هایی با آرزوها، توانایی ها و روابط متنوع حضور دارند یا تنها موضوع ترحم و کمک دیگران هستند؟
آیا تفاوت های فرهنگی و زبانی به عنوان بخشی از هویت کودکان نمایش داده می شوند یا به عناصر تزئینی داستان تقلیل می یابند؟
این پرسش ها نباید به سهمیه بندی مکانیکی موضوعات یا شخصیت ها منجر شوند.
تنوع فرهنگی زمانی ارزشمند است که در بستر روایت های باورپذیر و با احترام به تجربه زیسته شخصیت ها شکل بگیرد.
برای ارزیابی وضعیت موجود، می توان مجموعه آثار منتخب چند دوره جشنواره را از منظر ویژگی های شخصیت های کودک، محل وقوع داستان، موضوعات اصلی و شیوه بازنمایی روابط اجتماعی تحلیل محتوا کرد.
نتایج چنین پژوهشی می تواند تصویری روشن تر از جهان کودکی در سینمای ایران ارائه دهد.
۷. خانواده؛ همراه کودک یا مخاطبی مستقل؟
هرچند موضوع اصلی این یادداشت جایگاه کودک است، اما نمی توان نقش خانواده را در تجربه سینمایی او نادیده گرفت.
کودکان، به ویژه در سنین پایین تر، اغلب از طریق تصمیم ها و امکانات خانواده به محتوای سینمایی دسترسی پیدا می کنند.
والدین ممکن است فیلم را انتخاب کنند، بلیت تهیه کنند، همراه کودک به سینما بروند یا پس از تماشا درباره داستان گفت وگو کنند.
بنابراین تجربه سینمای کودک در بسیاری از موارد، تجربه ای خانوادگی است.
اما این واقعیت نباید به نادیده گرفتن سلیقه و دیدگاه کودک منجر شود.
ممکن است والدین فیلمی را به دلیل پیام آموزشی آن ارزشمند بدانند، درحالی که کودک نتواند با شخصیت ها یا داستان ارتباط برقرار کند.
در مقابل، ممکن است کودکی از فیلمی لذت ببرد که والدین درباره تناسب محتوایی آن پرسش هایی داشته باشند.
وظیفه جشنواره، ترجیح خودکار یکی از این دو دیدگاه بر دیگری نیست؛ بلکه فراهم کردن اطلاعاتی است که امکان انتخاب آگاهانه و گفت وگوی خانوادگی را افزایش دهد.
از این منظر، جشنواره می تواند برای آثار منتخب، راهنماهای کوتاهی تهیه کند که علاوه بر معرفی داستان و عوامل تولید، گروه سنی مخاطب، موضوعات اصلی و پرسش های پیشنهادی برای گفت وگوی والدین و کودکان را دربرگیرد.
چنین راهنماهایی نباید پایان فیلم را توضیح دهند یا تفسیر واحدی به مخاطب تحمیل کنند.
هدف آن ها گسترش تجربه تماشاست؛ تجربه ای که می تواند از سالن سینما به گفت وگوی خانوادگی ادامه پیدا کند.
۸. مسئله پژوهش مخاطب؛ آیا سلیقه کودکان را واقعا می شناسیم؟
یکی از مهم ترین ضرورت های توسعه سینمای کودک، ایجاد نظامی پایدار برای پژوهش مخاطب است.
شناخت مخاطب تنها از طریق تعداد بلیت های فروخته شده یا آرای داوران امکان پذیر نیست.
آمار فروش می تواند درباره میزان استقبال اطلاعاتی ارائه دهد، اما لزوما نشان نمی دهد چرا کودکان یک فیلم را دوست داشته اند یا از تماشای آن منصرف شده اند.
برای پاسخ به چنین پرسش هایی، روش های متنوع پژوهشی لازم است.
مصاحبه های متناسب با سن، گفت وگوهای گروهی، مشاهده تجربه تماشا، تحلیل روایت های کودکان و بررسی انتخاب های رسانه ای خانواده ها می توانند اطلاعات ارزشمندی فراهم کنند.
البته اجرای این روش ها باید با رعایت اصول اخلاق پژوهش با کودکان انجام شود.
همچنین نتایج پژوهش نباید به تعمیم های شتاب زده درباره تمام کودکان منجر شود.
برای مثال، علاقه گروهی از کودکان یک شهر به نوع خاصی از پویانمایی، به تنهایی نشان دهنده ترجیح همه کودکان کشور نیست.
تفاوت های سنی، فرهنگی، اقتصادی، زبانی و تجربه های پیشین رسانه ای می توانند بر انتخاب مخاطبان تاثیر بگذارند.
بنابراین جشنواره می تواند با همکاری دانشگاه ها، پژوهشگاه ها و مراکز تخصصی کودک، برنامه ای برای مطالعه مستمر مخاطبان طراحی کند.
این برنامه باید به پرسش های مشخص پاسخ دهد: کودکان چه نوع روایت هایی را دنبال می کنند؟ چه ویژگی هایی باعث همذات پنداری آنان با شخصیت ها می شود؟ خانواده ها بر چه اساسی فیلم انتخاب می کنند؟ و چه موانعی دسترسی گروه های مختلف کودکان به آثار سینمایی را محدود می کند؟
پاسخ های مستند به این پرسش ها می توانند در اختیار نویسندگان، تهیه کنندگان و سیاست گذاران قرار گیرند.
جشنواره ای که مخاطب خود را نمی شناسد، نمی تواند تنها با اتکا به تعداد آثار و جوایز، درباره میزان موفقیت فرهنگی خود قضاوت کند.
۹. پیشنهاد یک الگوی میان رشته ای برای ارزیابی سینمای کودک
برای اصلاح ساختار ارزیابی آثار، پیشنهاد می شود جشنواره در کنار معیارهای هنری موجود، چارچوبی برای شناخت تناسب مخاطب و تجربه تماشای فیلم طراحی کند.
این چارچوب می تواند پنج بعد اصلی داشته باشد.
بعد نخست، کیفیت هنری و روایی است. در این بخش، ویژگی هایی مانند شخصیت پردازی، ساختار داستان، خلاقیت بصری، موسیقی و انسجام روایت بررسی می شوند.
بعد دوم، تناسب رشدی است. هدف، بررسی هماهنگی زبان، پیچیدگی داستان و شیوه ارائه موضوعات با گروه سنی مخاطب هدف است.
بعد سوم، تجربه مخاطب است. در این بخش، نظر کودکان درباره جذابیت، فهم روایت، ارتباط با شخصیت ها و تجربه کلی تماشا گردآوری می شود.
بعد چهارم، کیفیت بازنمایی اجتماعی و فرهنگی است. در این بخش، نحوه نمایش کودکان، خانواده ها، روابط اجتماعی و تفاوت های فرهنگی بررسی می شود.
بعد پنجم، قابلیت ارتباط با خانواده و محیط آموزشی است. این بخش به امکان استفاده از فیلم برای گفت وگو، تجربه مشترک و توسعه فعالیت های فرهنگی می پردازد؛ بدون آنکه ارزش اثر به کاربرد آموزشی محدود شود.
این پنج بعد نباید الزاما در قالب یک امتیاز واحد ادغام شوند.
ممکن است فیلمی از نظر هنری برجسته باشد، اما برای گروه سنی اعلام شده مناسب نباشد. همچنین ممکن است اثری تجربه تماشای بسیار خوبی برای کودکان ایجاد کند، اما از نظر برخی معیارهای فنی نیازمند توسعه باشد.
گزارش تفکیکی این ابعاد، اطلاعات دقیق تری نسبت به یک امتیاز کلی در اختیار فیلم سازان و خانواده ها قرار می دهد.
اجرای آزمایشی این الگو در یک دوره جشنواره و ارزیابی نتایج آن می تواند مقدمه ای برای اصلاح تدریجی نظام ارزیابی آثار باشد.
۱۰. از حضور نمادین تا حق مشارکت فرهنگی
در نهایت، مسئله جایگاه کودک در سینما به موضوعی فراتر از تولید فیلم مربوط می شود: حق کودکان برای مشارکت در زندگی فرهنگی.
ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک بر اهمیت شنیده شدن دیدگاه کودکان در موضوعات مرتبط با آنان، متناسب با سن و میزان رشدشان، تاکید دارد. ماده ۱۷ نیز به نقش رسانه ها و دسترسی کودکان به اطلاعات و محتوای سودمند توجه می کند و ماده ۳۱ به حق مشارکت در زندگی فرهنگی و هنری می پردازد.
این اصول می توانند مبنایی برای بازاندیشی در جایگاه کودکان در جشنواره های فرهنگی باشند.
مشارکت فرهنگی کودک تنها به حضور در سالن سینما یا شرکت در مراسم محدود نیست.
کودک باید بتواند درباره تجربه خود سخن بگوید، دیدگاهش شنیده شود و در محیطی متناسب با توانایی ها و نیازهایش با هنر ارتباط برقرار کند.
این مشارکت همچنین باید داوطلبانه، فراگیر و ایمن باشد.
نباید از کودکان برای ایجاد جذابیت تبلیغاتی یا نمایش ظاهری مشارکت استفاده شود.
ارزش حضور آنان زمانی آشکار می شود که نظرشان در تصمیم گیری های مرتبط با مخاطب اثرگذار باشد و نتایج مشارکت نیز به زبان قابل فهم برای خودشان بازتاب پیدا کند.
---
نتیجه گیری | سینمای کودک باید کودک را دوباره کشف کند
سی وهشت دوره برگزاری جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان، نشان دهنده استمرار یکی از مهم ترین رویدادهای تخصصی سینمای ایران است.
حضور داوران کودک و نوجوان، برگزاری المپیاد فیلم سازی و توجه به موضوع رده بندی سنی، ظرفیت هایی هستند که می توانند مبنای توسعه مشارکت مخاطبان قرار گیرند.
بااین حال، استمرار این فعالیت ها به تنهایی پاسخ گوی پرسش بنیادین درباره جایگاه کودک در سیاست گذاری سینمایی نیست.
برای پاسخ به این پرسش باید فراتر از گزارش های اجرایی حرکت کرد و معیارهای انتخاب آثار، تجربه مخاطبان، کیفیت مشارکت و تاثیر بازخورد کودکان بر تصمیم گیری های بعدی را بررسی کرد.
سینمای کودک زمانی می تواند به جایگاه شایسته خود برسد که کودک نه فقط موضوع داستان یا مخاطب نهایی، بلکه انسانی دارای تجربه، سلیقه، تخیل و حق اظهار نظر شناخته شود.
در این مسیر، همکاری میان فیلم سازان، پژوهشگران، خانواده ها و متخصصان رشد کودک ضرورتی حرفه ای است.
البته چنین همکاری هایی نباید استقلال هنر سینما را محدود کنند؛ بلکه باید به خلق روایت هایی غنی تر، متنوع تر و نزدیک تر به جهان کودکان کمک کنند.
جشنواره فیلم کودک ایران می تواند با استفاده از ظرفیت تاریخی و نهادی خود، پیشگام این تحول باشد.
اما تحقق چنین هدفی نیازمند عبور از مشارکت مناسبتی به مشارکت ساختاری و از ارزیابی صرف آثار به شناخت مستمر مخاطب است.
پرسش نهایی این نیست که چند کودک در جشنواره حضور داشته اند؛ پرسش این است که حضور آنان چه تاثیری بر آینده سینمای کودک گذاشته است.
و شاید نخستین گام برای پاسخ به این پرسش، تغییر زاویه نگاه باشد:
به جای آنکه تنها بپرسیم «برای کودکان چه فیلمی ساخته ایم؟»، باید بپرسیم «کودکان درباره فیلم هایی که برایشان ساخته ایم چه می گویند؟»
---
سه مطالبه برای دوره آینده جشنواره
مطالبه نخست: تشکیل کارگروه تخصصی شناخت مخاطب کودک و نوجوان
با مشارکت فیلم سازان، پژوهشگران هنر، متخصصان روان شناسی رشد، مطالعات رسانه و نمایندگان حوزه آموزش، کارگروهی برای تدوین چارچوب های شناخت مخاطب و تناسب رشدی آثار تشکیل شود.
خروجی قابل سنجش این کارگروه باید انتشار یک دستورالعمل تخصصی و اجرای آزمایشی آن بر مجموعه ای از آثار جشنواره باشد.
مطالبه دوم: ایجاد نظام ثبت و تحلیل بازخورد داوران کودک و نوجوان
در کنار رای نهایی داوران، سازوکاری متناسب با سن برای ثبت تجربه تماشای فیلم طراحی شود.
نتایج تجمیعی و بدون اطلاعات هویتی کودکان می تواند در قالب گزارش پژوهشی در اختیار سیاست گذاران و تولیدکنندگان قرار گیرد.
مطالبه سوم: انتشار گزارش سالانه جایگاه کودک در جشنواره
دبیرخانه جشنواره گزارشی درباره تعداد و تنوع سنی و جغرافیایی مشارکت کنندگان، شیوه انتخاب داوران، برنامه های آموزشی و میزان استفاده از بازخورد مخاطبان منتشر کند.
این گزارش می تواند به یکی از شاخص های ارزیابی عملکرد جشنواره در دوره های بعد تبدیل شود.
---
منابع و مبانی پژوهشی
۱. بولتن «کارنامه»، سی وهشتمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان، به ویژه صفحات ۴ تا ۷ درباره روند اجرایی، ثبت نام داوران، نشست رده بندی سنی و المپیاد فیلم سازی نوجوانان.
۲. کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، ۱۹۸۹؛ مواد ۱۲، ۱۷ و ۳۱.
۳. Piaget, J., & Inhelder, B. (1969). The Psychology of the Child. Basic Books.
۴. Vygotsky, L. S. (1978). Mind in Society: The Development of Higher Psychological Processes. Harvard University Press.
۵. Livingstone, S. (2009). Children and the Internet: Great Expectations, Challenging Realities. Polity.
۶. Buckingham, D. (2003). Media Education: Literacy, Learning and Contemporary Culture. Polity.
۷. Valkenburg, P. M., & Piotrowski, J. T. (2017). Plugged In: How Media Attract and Affect Youth. Yale University Press.
این منابع نظری برای توسعه چارچوب مقاله معرفی شده اند؛ برای نسخه دانشگاهی لازم است ارجاعات درون متنی دقیق و شماره صفحات مرتبط نیز تکمیل شوند.
مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر | فعال فرهنگی | روزنامه نگار حوزه کودک و رسانه
یادداشت نخست از مجموعه «سینمای کودک؛ پشت ویترین جشنواره»