هرمز؛ وقتی ایران قواعد مذاکره را تعیین می کند

12 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 17 بازدید

آنچه در موضع اخیر ایران درباره تنگه هرمز دیده می شود، بیش از آنکه یک تصمیم صرفا نظامی باشد، یک محاسبه راهبردی برای تبدیل قدرت جغرافیایی به قدرت سیاسی است.

ایران اعلام کرده تا تحقق هفت شرط مورد نظرش، تنگه هرمز بازگشایی نخواهد شد. این موضع را باید در متن یک بحران گسترده تر فهم کرد؛ بحرانی که در آن آمریکا از یک سو فشار اقتصادی و محاصره دریایی را دنبال می کند و از سوی دیگر، گزینه نظامی را همچنان روی میز نگه داشته است.

در چنین شرایطی، انتظار اینکه ایران بدون دریافت تضمین و امتیاز متقابل، یکی از مهم ترین اهرم های فشار خود را کنار بگذارد، اساسا منطقی نیست.

ایران هرمز را به کارت مذاکره تبدیل کرده است.

این تفاوت مهمی است میان استفاده از قدرت و استفاده بی هدف از قدرت. تهران می گوید مسیر دیپلماسی باز است، اما بازگشت به شرایط عادی نیز باید هزینه و تعهد متقابل داشته باشد. یعنی اگر آمریکا خواهان امنیت کشتیرانی و بازگشت جریان انرژی است، باید در مقابل، بخشی از فشارهایی را که خود ایجاد کرده است کاهش دهد.

از همین منظر، سخنان محمدباقر قالیباف که ایران «هم می جنگد و هم مذاکره می کند» را باید جدی گرفت. این رویکرد در واقع مبتنی بر یک اصل ساده است: مذاکره زمانی می تواند نتیجه بدهد که طرف مقابل بداند گزینه های دیگری نیز روی میز وجود دارد.

اگر ایران در شرایط فشار، بدون دریافت هیچ امتیازی هرمز را باز کند، عملا مهم ترین اهرم چانه زنی خود را از دست داده است. اما اگر بازگشایی هرمز را به مجموعه ای از شروط مشخص پیوند بزند، معادله تغییر می کند؛ زیرا امنیت مسیر انرژی برای طرف مقابل نیز به یک موضوع فوری و پرهزینه تبدیل می شود.

نکته مهم دیگر این است که ایران حتی در همین شرایط، در دیپلماسی را نبسته است. گزارش از پیشنهاد تهران درباره کاهش بخشی از ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی و انتقال آن به طرف ثالث خبر می دهد. بنابراین تصویر ارائه شده، تصویر کشوری نیست که صرفا به دنبال تشدید بحران باشد؛ بلکه تهران تلاش می کند میان دو مولفه بازدارندگی و مذاکره تعادل برقرار کند.

این همان جایی است که تفاوت رویکرد ایران با سیاست فشار حداکثری آمریکا آشکار می شود.

واشنگتن تلاش می کند با فشار اقتصادی، محاصره و تهدید نظامی، ایران را وادار به امتیازدهی کند. ایران نیز در مقابل تلاش می کند نشان دهد فشار بر ایران بدون هزینه برای طرف مقابل نخواهد بود.

در چنین شرایطی، تنگه هرمز صرفا یک آبراه نیست؛ یک اهرم ژئوپلیتیکی است که ایران به واسطه موقعیت جغرافیایی خود در اختیار دارد.

واقعیت این است که اهمیت هرمز برای اقتصاد جهانی بسیار فراتر از اهمیت آن برای ایران است. هرچه بحران طولانی تر شود، هزینه اختلال در جریان انرژی، بیمه کشتی ها، حمل ونقل و قیمت نفت نیز افزایش پیدا می کند. بنابراین ایران با استفاده از این موقعیت می تواند بخشی از هزینه های فشار آمریکا را به خود آمریکا و متحدانش بازگرداند.

از این زاویه، شرط گذاری ایران برای بازگشایی هرمز را نباید صرفا یک اقدام تهاجمی دید؛ بلکه می توان آن را تلاش برای ایجاد توازن در یک رابطه نامتقارن فشار دانست.

ایران همچنین نشان داده که قصد ندارد دیپلماسی را جایگزین بازدارندگی کند. پیام تهران روشن است: مذاکره ادامه دارد، اما مذاکره از موضع ضعف نخواهد بود.

و شاید مهم ترین بخش ماجرا همین باشد.

ایران نمی گوید فقط می جنگد؛ می گوید برای جنگ آماده است تا بتواند بهتر مذاکره کند.

در سیاست قدرت، این دو گزاره تفاوتی اساسی دارند.

اگر آمریکا واقعا به دنبال پایان بحران است، مسیر آن از افزایش فشار بی پایان نمی گذرد؛ بلکه از پذیرش این واقعیت می گذرد که ایران نیز ابزارهایی برای تحمیل هزینه و تغییر محاسبات طرف مقابل دارد.

هرمز در این معادله تبدیل به نماد همین واقعیت شده است: فشار یک طرفه، الزاما به تسلیم طرف مقابل منجر نمی شود؛ گاهی طرف مقابل را وادار می کند از مهم ترین مزیت های ژئوپلیتیکی خود برای بازگرداندن توازن استفاده کند.