شکاف نسل ها و تفاوت زبان گفتگوی نسل ها

4 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 21 بازدید

موضوع «شکاف نسل ها و تفاوت زبان گفتگو» یکی از عینی ترین و لمس کردنی ترین بحث ها در جامعه شناسی است. منظور از شکاف نسل ها این نیست که بچه ها با پدر و مادر دعوا دارند؛ بلکه یعنی دو نسل در دو «دنیای کاملا متفاوت» با قوانین، ارزش ها و زبان مختص به خودشان زندگی می کنند.بیایید اول ببینیم جامعه شناسان بزرگ درباره این موضوع چه می گویند و بعد با مثال های روزمره آن را بررسی کنیم

. نظریات جامعه شناسی درباره شکاف نسل ها

  • نظریه فرهنگ پسا فیگوراتیو (مادر فرهنگ های جدید) - مارگارت مید (Margaret Mead):

این انسان شناس معروف حرف بسیار جالبی دارد. او می گوید در جوامع سنتی گذشته، فرهنگ «پیشا فیگوراتیو» بود؛ یعنی بچه ها از بزرگ ترها یاد می گرفتند چون دنیا کند بود و تجربه ی پدر و مادر برای آینده ی فرزند هم کار می کرد.

اما امروزه دنیا این قدر سریع تغییر می کند که وارد عصر «پسا فیگوراتیو» شده ایم؛ یعنی برای اولین بار در تاریخ بشر، بزرگ ترها دارند از بچه ها یاد می گیرند! (مثلا چگونگی کار با گوشی، تکنولوژی، شبکه های اجتماعی، یا حتی درک مسائل جدید). این جابجایی نقش معلم و شاگرد، بزرگ ترین منبع شکاف نسل هاست.

  • نظریه «نسل ها» - کارل مانهایم (Karl Mannheim):

مانهایم می گوید یک «نسل» فقط به خاطر تفاوت سنی به وجود نمی آید، بلکه به خاطر اشتراک در «رویدادهای تاریخی و اجتماعی دوران جوانی» شکل می گیرد. نسلی که جنگ یا دوران بدون اینترنت را تجربه کرده، یک مدل به دنیا نگاه می کند؛ و نسلی که با گوشی هوشمند و دنیای بدون مرز دیجیتال بزرگ شده، دغدغه ها و عینک نگاهش کاملا فرق دارد. طبیعی است که زبان فهمیدن این دو دنیا هم با هم فرق کند.

۲. شکاف زبان گفتگو در زندگی روزمره (چرا همدیگر را نمی فهمیم؟)

این تفاوت دنیاها، خودش را در «زبان و نحوه گفتگوی» بین نسل ها نشان می دهد:

  • زبان کلامی و نشانه ها (ایموجی ها و اصطلاحات):

نسل جوان با زبان کوتاه، سریع، پر از ایموجی، مخفف ها و اصطلاحات اینترنتی (اسلنگ ها) حرف می زند که برای نسل قدیم کاملا نامفهوم است. برعکس، نسل قدیم اهل صحبت تشریحی، حکایت، پند و اندرز یا جملات طولانی و رسمی است. وقتی یک نسل با «وویس و پیام کوتاه سه کلمه ای» حرف می زند و نسل دیگر با «نشستن و مفصل صحبت کردن»، طبیعتا در گفتگو به مشکل می خورند و حرف هم را کج فهمی می کنند.

  • تفاوت در تعریف «مشکل» و «راه حل»:

برای پدر و مادرها، یک شغل کارمندی ثابت یا داشتن خانه و زندگی مشخص، یعنی خوشبختی و امنیت. اما برای جوان امروز، امنیت یعنی استقلال فردی، تجربه گرایی، و آزادی انتخاب سبک زندگی. وقتی بزرگ ترها به جوان می گویند «چرا این قدر بی ثباتی و مدام کار عوض می کنی؟» و جوان می گوید «من دارم دنبال علایقم می گردم»، اینجاست که زبان دغدغه هایشان به هم ترجمه نمی شود و فکر می کنند دارند به زبان بیگانه با هم حرف می زنند.

  • بی حوصلگی در استدلال های طولانی:

نسل جدید به خاطر عادت به دیدن ویدیوهای کوتاه (مثل ریلز و تیک تاک) حوصله ندارد پای توصیح های طولانی و نصیحت های مکرر بنشیند. او پاسخ سریع، صریح و بدون قضاوت می خواهد. وقتی این اتفاق نمی افتد، ترجیح می دهد اصلا وارد گفتگو نشود و سکوت کند؛ سکوتی که بزرگ ترها به حساب «بی ادبی» یا «بی اعتنایی» می گذارند، در حالی که در واقع یک «دیوار زبانی» است که بینشان کشیده شده.

خلاصه کلام

شکاف نسل ها و تفاوت زبان ها به این معنی نیست که نسل ها همدیگر را دوست ندارند؛ بلکه یعنی «عینک دنیابینی» و «ابزار ارتباطی» آن ها با هم فرق کرده است. تا وقتی که نسل قدیم سعی نکند با دنیای ذهنی جدید آشنا شود و نسل جدید هم برای شنیدن تجربه های بزرگ ترها حوصله به خرج دهد، این سوءتفاهم ها و فاصله زبانی سر جای خودش باقی خواهد ماند.