آیا آن قدر برنامه برای کودک خودمان چیده ایم که دیگر وقت بچگی ندارد؟

5 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 12 بازدید



 

آیا آن قدر برنامه برای بچه مان چیده ایم که دیگر وقت بچگی ندارد؟

خیلی از والدین وقتی برای فرزندشان کلاس زبان، ورزش، موسیقی، مدرسه بهتر یا کلاس خصوصی انتخاب می کنند، واقعا نیت خوبی دارند. می خواهند آینده فرزندشان بهتر باشد و فرصت هایی را که خودشان نداشته اند، برای او فراهم کنند. مشکل از جایی شروع می شود که این «برای آینده اش» آن قدر تکرار می شود که تمام امروز کودک صرف ساختن فردایی می شود که هنوز نرسیده است.

کودکی که صبح مدرسه است، بعدازظهر کلاس دارد، عصر تکلیف و تمرین و آزمون و شب هم برنامه مشخص دیگری، شاید از بیرون کودکی فعال و موفق به نظر برسد؛ اما سوال مهم این است که چه مقدار از روز او واقعا متعلق به خودش است؟ چه زمانی می تواند بدون هدف مشخص بازی کند، دراز بکشد، خیال پردازی کند، با دوستش حرف بزند یا حتی حوصله اش سر برود؟

ما گاهی «وقت تلف کردن» را با «وقت کودکانه» اشتباه می گیریم. کودکی که روی زمین نشسته و با چند وسیله ساده برای خودش داستان می سازد، شاید هیچ مهارت قابل اندازه گیری جدیدی یاد نگیرد؛ اما در حال تجربه کردن تخیل، انتخاب، حل مسئله و ساختن دنیای خودش است. همه چیز در کودکی لازم نیست نتیجه قابل اندازه گیری داشته باشد.

حتی بازی آزاد و بی هدف هم بخشی از رشد است. وقتی کودک خودش تصمیم می گیرد چه بازی کند، قوانینش را تغییر می دهد، با دوستش اختلاف پیدا می کند و دوباره آشتی می کند، در حال یادگیری چیزهایی است که همیشه نمی توان در کلاس آموزش داد. استراحت هم همین طور است. ذهن کودک برای پردازش تجربه های روزانه، آرام شدن و بازیابی انرژی، به زمان هایی نیاز دارد که در آنها مجبور نباشد کاری را «خوب انجام دهد».

البته مسئله این نیست که کلاس و آموزش بد است یا والدین نباید برای آینده کودک برنامه داشته باشند. ورزش، هنر، زبان و آموزش می توانند فرصت های ارزشمندی باشند. مسئله وقتی ایجاد می شود که هر ساعت خالی را با یک برنامه جدید پر کنیم و کودک دیگر فرصت انتخاب نداشته باشد. تربیت متعادل یعنی برای آینده کودک برنامه داشته باشیم، بدون اینکه تمام کودکی او را خرج ساختن آن آینده کنیم.

گاهی لازم است والدین به تقویم هفتگی فرزندشان نگاه کنند و فقط نپرسند «چه چیزهایی یاد می گیرد؟» بلکه بپرسند «چه چیزهایی را دارد از دست می دهد؟» آیا خواب کافی دارد؟ آیا هر روز زمانی برای بازی آزاد دارد؟ آیا فرصت دیدن دوستانش را دارد؟ آیا می تواند گاهی هیچ کار مفیدی انجام ندهد؟ آیا زمانی هست که خودش انتخاب کند چه کاری انجام دهد؟

نشانه مهم دیگر، واکنش کودک است. اگر فرزندمان دائما خسته، بی حوصله یا مضطرب است، از هر فعالیتی که زمانی دوست داشته فاصله گرفته یا حتی از شنیدن نام کلاس بعدی کلافه می شود، شاید لازم باشد قبل از اضافه کردن یک برنامه جدید، برنامه های فعلی را دوباره بررسی کنیم. همیشه راه حل خستگی کودک، «کلاس بهتر» یا «مدیریت زمان بهتر» نیست؛ گاهی راه حل، کمتر کردن بار زندگی اوست.

آینده مهم است، اما کودک قرار نیست فقط یک پروژه برای آینده باشد. او همین امروز هم یک زندگی دارد؛ با بازی هایش، دوستی هایش، کنجکاوی هایش، خنده هایش و حتی لحظه هایی که ظاهرا هیچ اتفاق مهمی در آنها نمی افتد.

اگر یک هفته هیچ کلاس و آزمونی در برنامه فرزندمان نباشد، آیا او می داند با وقت آزادش چه کند؟ و مهم تر از آن، آیا ما می توانیم تحمل کنیم که بخشی از کودکی اش فقط برای «خودش» باشد؟



محمدمهدی سیدناصری |پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال