نظام هماهنگ الیگارشی علم در ایران
دانشگاه قرار بود محل تولید علم باشد. جایی که پرسش های تازه متولد شوند، ایده های غیرمتعارف مجال آزمون پیدا کنند و دانشجو به پژوهشگری مستقل تبدیل شود. اما در بسیاری از دانشگاه ایران، گویی «تولید علم» جای خود را به «تولید مقاله» داده است؛ مقاله ای که باید قالب مشخصی داشته باشد، از فیلترهای متعدد عبور کند، امتیاز لازم را برای استاد و دانشگاه تولید کند و در نهایت در نشریه ای منتشر شود که گاه هزینه آن نیز بر دوش دانشجوست.
این وضعیت را می توان نوعی «الیگارشی علم» نامید؛ نه به معنای آنکه تمام دانشگاه ایران در اختیار گروه کوچکی از افراد است، بلکه به این معنا که در برخی حوزه ها، دسترسی به منابع، اعتبار، داوری، انتشار و امتیاز علمی در شبکه هایی نسبتا بسته متمرکز شده است. در چنین ساختاری، دانشجو معمولا در پایین ترین سطح قدرت قرار دارد.
یکی از جدی ترین مسائل، رابطه استاد و دانشجو در فرآیند تولید مقاله است. در بسیاری از پروژه ها، دانشجو بخش عمده کار را انجام می دهد: مسئله را انتخاب می کند، داده جمع می کند، تحلیل انجام می دهد، متن اولیه را می نویسد و بار اصلاحات را بر دوش می کشد؛ اما در پایان، نام استاد نیز به عنوان نویسنده مقاله وارد می شود. البته همکاری واقعی استاد و دانشجو کاملا طبیعی و حتی ضروری است؛ مسئله از جایی آغاز می شود که نویسندگی، به جای بازتاب سهم واقعی افراد، به ابزار قدرت تبدیل شود.
این مشکل زمانی جدی تر می شود که همان شبکه دانشگاهی هم در جایگاه استاد راهنما، هم در جایگاه داور و گاه در جایگاه سردبیر یا عضو هیات تحریریه حضور داشته باشد. در چنین شرایطی، مرز میان «نظارت علمی» و «قدرت نهادی» می تواند مبهم شود. حتی مقررات رسمی نیز نشان می دهند که مقاله تا چه اندازه در نظام ارزیابی دانشگاهی اهمیت پیدا کرده است. برای نمونه آیین نامه ارتقای اعضای هیات علمی برای مقالات علمی امتیاز مشخص در نظر می گیرد.
مسئله فقط رابطه استاد و دانشجو نیست. خود نظام انتشار نیز به بخشی از این چرخه تبدیل شده است. پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ درباره انتشار مجلات علمی ایران منتشر شده، نشان می دهد که اکثریت قریب به اتفاق مجلات بررسی شده دسترسی آزاد دارند و بسیاری از آنها از نویسندگان هزینه پردازش مقاله دریافت می کنند؛ در برخی مجلات حتی پرداختی در مرحله ارسال و سپس پرداخت دیگری پس از پذیرش وجود دارد.
البته دریافت هزینه به خودی خود به معنای فساد یا غیرعلمی بودن یک نشریه نیست. انتشار، داوری، ویراستاری و صفحه آرایی هزینه دارد و وزارت علوم نیز برای دریافت هزینه انتشار مقرراتی وضع کرده است. حتی برخی نشریات علمی داخلی به صراحت هزینه داوری و انتشار را اعلام می کنند. مسئله زمانی ایجاد می شود که «پرداخت پول برای انتشار» از یک سازوکار شفاف تامین هزینه، به مانعی برای پژوهشگر کم برخوردار یا انگیزه ای برای گسترش مقاله سازی تبدیل شود.
در این میان دانشگاه به جای آنکه دانشجو را با یک سوال واقعی مواجه کند، گاه او را با مجموعه ای از فرم ها، روش ها، قالب ها و الزامات صوری مواجه می کند. روش تحقیق که باید ابزار فهم مسئله باشد، خود به هدف تبدیل می شود. مقاله ای که باید نتیجه یک پژوهش باشد، به هدف پژوهش تبدیل می شود. نتیجه نیز دانشگاهی است که ممکن است تعداد مقاله هایش افزایش پیدا کند، اما الزاما به همان نسبت بر توان حل مسائل کشور افزوده نمی شود.
شواهد پژوهشی درباره ایران نیز وجود این شکاف را تایید می کنند. یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۴، دلایل فاصله میان آموزش دانشگاهی و مهارت های مورد نیاز بازار کار ایران را در عواملی مانند بی توجهی به نیازهای بازار کار در برنامه های درسی، ضعف آموزش مهارت های عملی و کارآفرینی، ارتباط ضعیف دانشگاه با صنعت و جامعه و کمبود برخی منابع و تجهیزات دانشگاهی خلاصه کرده است.
حتی در مقطع دکتری نیز پژوهش های جدید از فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیازهای واقعی پژوهش سخن می گویند؛ دانشجویان مورد مطالعه از آن گفته اند که بسیاری از درس ها برای انجام پایان نامه و پژوهش مستقل کاربرد محدودی داشته اند و آموزش نظری الزاما به مهارت پژوهشی تبدیل نشده است.
نتیجه چنین وضعیتی رتبه بهترین دانشگاه های ایران در ارزیابی های بین المللی متوسط از 400 تا 600 می شود؛ چراکه ایران صاحب دانشگاهی است که با صنعت، اقتصاد و سیاست گذاری کشور هم زمان نباشد. پژوهش دانشگاهی به جای آنکه پاسخ یک نیاز واقعی باشد، پاسخی است به یک فرم اداری: چند مقاله، چند امتیاز، چند واحد و چند خروجی قابل شمارش. این بحران را نمی توان صرفا با سرزنش استاد یا دانشجو حل کرد. استاد نیز در نظامی فعالیت می کند که برای ارتقا، اعتبار و ارزیابی، مجموعه ای از شاخص های کمی را پیش روی او قرار داده است. دانشجو نیز در نظامی قرار گرفته که برای فارغ التحصیلی، ادامه تحصیل یا کسب موقعیت دانشگاهی، ناچار است خود را با همین قواعد تطبیق دهد.
بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که «چرا دانشجوی ایرانی مقاله خوب نمی نویسد؟» پرسش بنیادی تر این است: چرا ساختار دانشگاهی ما گاهی دانشجو را به جای پژوهشگر، به تولیدکننده مقاله تبدیل می کند؟ دانشگاه زمانی می تواند دوباره به موتور تولید علم تبدیل شود که مقاله وسیله باشد، نه هدف. استاد راهنما شریک علمی باشد، نه صاحب امتیاز دانشجو؛ داوری مستقل و شفاف باشد؛ نویسندگی بر اساس سهم واقعی افراد تعیین شود؛ هزینه های انتشار شفاف و عادلانه باشند؛ و مهم تر از همه، پرسش های دانشگاه از مسائل واقعی جامعه، اقتصاد، صنعت و سیاست گذاری تغذیه کنند.
اگر این تغییر اتفاق نیفتد، ممکن است در آینده با دانشگاه هایی پر از مقاله مواجه باشیم، اما با جامعه ای که همچنان برای حل مسائل خود به دنبال دانش و تخصص خارج از دانشگاه می گردد. آن وقت مسئله دیگر کمبود «تولید علم» نیست؛ مسئله علمی است که تولید نمی شود.
