مزیت نسبی اقتصاد ایران در دوران پس از نفت
اگر قرار باشد اقتصاد ایران را برای دوران پس از نفت تصور کنیم، اولین پرسش این نیست که «چه چیزی را جایگزین نفت کنیم؟» پرسش اصلی این است که ایران در اقتصاد آینده جهان، چه کاری را می تواند بهتر، ارزان تر یا با ارزش افزوده بیشتری از بسیاری از کشورهای دیگر ارائه کند؟
این پرسش ما را به مفهوم «مزیت نسبی» می رساند. مزیت نسبی الزاما به معنای داشتن چیزی نیست که هیچ کشور دیگری ندارد؛ بلکه به این معناست که یک کشور در تولید یا ارائه یک کالا یا خدمت، با توجه به منابع، موقعیت، نیروی انسانی و هزینه فرصت خود، شرایط مناسب تری دارد. از این منظر ایران برای دوران پس از نفت، چند مزیت بالقوه مهم دارد؛ اما مسئله اصلی این است که این مزیت ها هنوز به طور کامل به مزیت اقتصادی بالفعل تبدیل نشده اند.
نخستین مزیت ایران موقعیت جغرافیایی است. ایران در نقطه ای قرار گرفته که آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبه قاره هند و خاورمیانه را به یکدیگر متصل می کند. این موقعیت می تواند ایران را از یک کشور صرفا تولیدکننده منابع طبیعی، به یک کشور ترانزیتی و لجستیکی تبدیل کند. در اقتصاد آینده، جابه جایی کالا، انرژی، داده و خدمات می تواند به اندازه تولید خود کالا اهمیت داشته باشد. اگر زیرساخت های ریلی، جاده ای، بندری و گمرکی توسعه پیدا کنند و هزینه و زمان عبور کالا کاهش یابد، موقعیت جغرافیایی ایران می تواند به یک منبع درآمد پایدار تبدیل شود؛ درآمدی که برخلاف فروش نفت، الزاما به استخراج یک منبع پایان پذیر وابسته نیست.
مزیت دوم انرژی است. حتی در یک اقتصاد پس از نفت، انرژی از بین نمی رود؛ بلکه شکل مصرف آن تغییر می کند. ایران علاوه بر ذخایر بزرگ نفت و گاز، ظرفیت قابل توجهی برای تولید برق، توسعه انرژی های تجدیدپذیر و ایجاد صنایع انرژی بر دارد. بنابراین مسئله لزوما این نیست که نفت را کنار بگذاریم؛ مسئله این است که از انرژی، به جای فروش ماده خام، برای ایجاد زنجیره ارزش استفاده کنیم. پتروشیمی، صنایع شیمیایی، فلزات، مواد پیشرفته و برخی صنایع پایین دستی می توانند ارزش بسیار بیشتری نسبت به صادرات ماده اولیه ایجاد کنند.
اما شاید مهم ترین مزیت بالقوه ایران در بلندمدت، سرمایه انسانی باشد. ایران جامعه ای بزرگ، شهرنشین و دارای تعداد قابل توجهی نیروی تحصیل کرده دارد. در اقتصادی که سهم نرم افزار، هوش مصنوعی، مهندسی، پزشکی، طراحی، خدمات مالی، آموزش و صنایع خلاق روزبه روز بیشتر می شود، سرمایه اصلی دیگر فقط چاه نفت یا معدن نیست؛ انسان است.
ایران می تواند در حوزه هایی مانند نرم افزار، خدمات فنی و مهندسی، پزشکی، داروسازی، بازی سازی، انیمیشن، خدمات دیجیتال و برخی شاخه های مهندسی تخصصی، به بازارهای منطقه ای متصل شود. این بخش ها یک ویژگی مهم دارند: برخلاف منابع زیرزمینی، ظرفیت آنها می تواند با آموزش، تجربه و نوآوری افزایش پیدا کند.
مزیت دیگر ایران تنوع اقلیمی و ظرفیت کشاورزی است. ایران از مناطق خشک و نیمه خشک تا مناطق مرطوب شمالی را در خود جای داده و امکان تولید طیف متنوعی از محصولات کشاورزی را دارد. البته این مزیت یک محدودیت جدی نیز دارد: بحران آب. بنابراین کشاورزی آینده ایران نمی تواند صرفا بر افزایش سطح زیرکشت یا مصرف بیشتر آب بنا شود. مزیت واقعی می تواند در کشاورزی کم آب، گلخانه ای، فناوری های مدیریت آب، فرآوری محصولات و صادرات محصولات با ارزش افزوده بالا شکل بگیرد.
در کنار آن، گردشگری نیز می تواند یکی از پایه های اقتصاد پس از نفت باشد. ایران از نظر تاریخی، فرهنگی، طبیعی و معماری تنوع قابل توجهی دارد. اما داشتن جاذبه گردشگری به تنهایی مزیت اقتصادی ایجاد نمی کند. گردشگر زمانی به درآمد تبدیل می شود که حمل ونقل، هتل، خدمات، امنیت، تبلیغات، پرداخت بین المللی و زنجیره ای از کسب وکارهای محلی در کنار آن وجود داشته باشد. بنابراین گردشگری باید به عنوان یک صنعت کامل دیده شود، نه صرفا مجموعه ای از بناهای تاریخی.
با این حال هیچ کدام از این مزیت ها به خودی خود تضمین کننده موفقیت اقتصادی نیستند. مزیت جغرافیایی بدون زیرساخت، مزیت انرژی بدون سرمایه گذاری، نیروی انسانی بدون امکان فعالیت و نوآوری، و منابع طبیعی بدون زنجیره ارزش، صرفا یک ظرفیت بالقوه باقی می مانند. اینجا تفاوت اقتصاد نفتی با اقتصاد پس از نفت آشکار می شود. اقتصاد نفتی می تواند درآمد بزرگی را از یک منبع محدود و متمرکز به دست آورد. اما اقتصاد پس از نفت باید درآمد خود را از هزاران بنگاه، میلیون ها نیروی انسانی، صادرات خدمات، تولید صنعتی، گردشگری، ترانزیت، فناوری و زنجیره های ارزش مختلف ایجاد کند. به همین دلیل شاید مهم ترین مزیت نسبی ایران در دوران پس از نفت نه یک محصول خاص، بلکه توانایی اتصال چند مزیت به یکدیگر باشد.
برای مثال انرژی ارزان می تواند به صنعت تبدیل شود؛ صنعت می تواند به فناوری و مهندسی متصل شود؛ نیروی انسانی می تواند فناوری را توسعه دهد؛ موقعیت جغرافیایی می تواند صادرات و ترانزیت را تسهیل کند؛ و بازار بزرگ منطقه می تواند مقصد این کالاها و خدمات باشد. در چنین مدلی نفت نیز می تواند از «منبع اصلی درآمد» به «یکی از نهاده های توسعه» تبدیل شود.
اما تحقق این سناریو به یک شرط اساسی وابسته است: اقتصاد باید بتواند با جهان ارتباط موثر داشته باشد. سرمایه گذاری، فناوری، بازار صادراتی، شبکه بانکی، استانداردهای بین المللی و دسترسی به زنجیره های تامین جهانی، برای اقتصادی که می خواهد از فروش مواد خام فاصله بگیرد، اهمیت حیاتی دارند.
بنابراین سوال آینده اقتصاد ایران نباید فقط این باشد که «بعد از نفت چه چیزی بفروشیم؟» شاید سوال دقیق تر این باشد: چگونه از آنچه ایران دارد، ارزش بیشتری خلق کنیم؟ پاسخ می تواند در ترکیب پنج عنصر شکل بگیرد: انسان، جغرافیا، انرژی، منابع و فناوری.
اگر ایران بتواند این پنج عنصر را به یکدیگر متصل کند، اقتصاد پس از نفت الزاما به معنای اقتصاد بدون نفت نخواهد بود؛ بلکه می تواند اقتصادی باشد که نفت دیگر مرکز آن نیست. در چنین اقتصادی ارزش اصلی نه از استخراج یک بشکه نفت، بلکه از دانشی که روی آن قرار می گیرد، صنعتی که با آن ساخته می شود، انسانی که آن را توسعه می دهد و بازاری که محصول نهایی را مصرف می کند، ایجاد خواهد شد.
شاید مهم ترین دارایی ایران برای قرن آینده، چیزی نباشد که در زیر زمین قرار گرفته است. بلکه چیزی باشد که بتواند در داخل کشور ساخته شود، در جهان فروخته شود و هر بار، دوباره تولید شود: ارزش افزوده.
