آیا داریم کودکی را از بچه ها می گیریم؟
گاهی آن قدر نگران آینده بچه ها هستیم که فراموش می کنیم آنها همین حالا هم زندگی دارند. می خواهیم خوب درس بخوانند، زبان یاد بگیرند، ورزش کنند، مهارت داشته باشند، از دیگران عقب نمانند و برای آینده ای که خودمان هم نمی دانیم چه شکلی خواهد بود آماده باشند. از طرف دیگر مراقب گوشی و اینترنتشان هستیم، برنامه روزانه شان را می چینیم، برایشان تصمیم می گیریم و حتی گاهی برای سرگرمی شان هم برنامه داریم. همه اینها از سر محبت و مسئولیت است؛ اما یک سوال جدی وجود دارد: آیا ممکن است در تلاش برای ساختن آینده ای بهتر برای فرزندمان، فرصت زندگی کردن در کودکی را از او بگیریم؟
کودکی فقط زمانی برای درس خواندن و آماده شدن نیست. کودک باید بازی کند، حوصله اش سر برود، اشتباه کند، خودش انتخاب کند، گاهی کاری را بلد نباشد و حتی بعضی روزها هیچ کار خاصی نکند. بسیاری از مهارت هایی که بعدها برای زندگی به آنها نیاز دارد، دقیقا در همین تجربه های ساده شکل می گیرند. وقتی همه لحظه های روز کودک را با کلاس، تکلیف، آموزش، صفحه نمایش و برنامه های از پیش تعیین شده پر می کنیم، ممکن است چیزی را از او بگیریم که هیچ کلاس و آموزشی نمی تواند جایگزینش کند: فرصت کشف کردن خودش.
البته مسئله این نیست که کودک را رها کنیم. والد بودن یعنی مراقبت، مرزبندی و گاهی «نه» گفتن. مسئله از جایی شروع می شود که مراقبت به کنترل تبدیل می شود؛ وقتی لازم می دانیم بدانیم کودک با چه کسی حرف می زند، چه چیزی می بیند، چه چیزی دوست دارد، چه رشته ای انتخاب کند و حتی چگونه باید احساس کند. کودک برای رشد کردن فقط به والدینی نیاز ندارد که همه جواب ها را می دانند؛ به والدینی نیاز دارد که کم کم اجازه بدهند خودش هم جواب هایی پیدا کند.
یک نشانه ساده برای فهمیدن این موضوع وجود دارد: از خودمان بپرسیم فرزندمان در طول روز چند فرصت دارد که خودش تصمیم بگیرد؟ چه بازی ای کند؟ با چه چیزی بازی کند؟ کتابش را خودش انتخاب کند؟ اوقات فراغتش را چگونه بگذراند؟ اگر پاسخ تقریبا همیشه «هیچ» است، شاید لازم باشد کمی از برنامه ریزی خودمان کم کنیم.
حتی درباره موبایل هم شاید بهتر باشد فقط نپرسیم «چقدر گوشی دستش است؟» بلکه بپرسیم «گوشی جای چه چیزی را گرفته است؟» اگر جای خواب، بازی، گفت وگو، حرکت و رابطه را گرفته، باید نگران باشیم. اما اگر فقط با تعیین یک عدد و ساعت، بدون توجه به نیازهای کودک، وارد جنگ دائمی شویم، احتمالا مسئله را حل نکرده ایم. گاهی به جای اینکه فقط گوشی را از کودک بگیریم، باید چیزی به زندگی او اضافه کنیم: بازی، دوست، طبیعت، گفت وگو، کتاب و زمانی که هیچ برنامه ای برایش نداریم.
از طرف دیگر، بد نیست گاهی موفقیت فرزندمان را هم دوباره تعریف کنیم. شاید کودک موفق الزاما کودکی نباشد که همیشه نمره های عالی می گیرد. شاید کودکی که می تواند نه بگوید، کمک بخواهد، شکست را تحمل کند، با دیگران ارتباط برقرار کند، خودش تصمیم بگیرد و از چیزی که دوست دارد لذت ببرد، برای زندگی آماده تر باشد.
شاید بنابراین لازم نباشد همه چیز را عوض کنیم. کافی است هر روز کمی از فشار «باید بهتر شوی» کم کنیم و کمی به کودک فرصت بدهیم که «خودش باشد». یک ساعت بازی بدون آموزش، یک بعدازظهر بدون کلاس، اجازه انتخاب لباس یا کتاب، سپردن یک تصمیم کوچک به خودش، شنیدن حرفش بدون اینکه فورا راه حل بدهیم و حتی پذیرفتن اینکه گاهی حوصله اش سر برود، کارهای کوچکی هستند؛ اما همین ها به کودک پیام مهمی می دهند: زندگی تو فقط برای موفق شدن در آینده نیست؛ امروزت هم ارزش دارد.
شاید کودکی را ناگهان از بچه ها نمی گیریم. ذره ذره می گیریم؛ هر بار که به جای بازی، برنامه می گذاریم؛ هر بار که به جای اعتماد، کنترل می کنیم؛ هر بار که به جای شنیدن، تصمیم می گیریم؛ و هر بار که از کودک امروز، بزرگسال موفق فردا را طلب می کنیم.
پس شاید بد نباشد امشب از خودمان یک سوال ساده بپرسیم: اگر فرزندم قرار نبود هیچ موفقیتی را به من ثابت کند، امروز چه کاری را برای لذت خودش انجام می داد؟
شاید پاسخ همین سوال، بخشی از کودکی ای را که ناخواسته از او گرفته ایم، دوباره به او برگرداند.
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان، پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال