«کمال گرایی در جامعه ی ته نشین شده»
«کمالگرایی در جامعه ی ته نشین شده»
چکیده
این یادداشت، کمال گرایی در «جامعه ی ته نشین شده» را نه به عنوان یک اختلال شخصیتی، بلکه به مثابه ی یک «بیماری ساختاری مهلک» بررسی می کند. در بستری که فرصت ها سوخته اند و نردبان های ترقی شکسته، کمال گرایی به ابزاری برای فلج کردن نسل جوان تبدیل شده است. این الگو، با القای توهم «همه یا هیچ»، فرد را به سمت اهمال کاری مزمن و در نهایت انفعال کامل سوق می دهد. در اینجا، کمال گرایی نه یک پله برای صعود، که سنگ قبر آرزوهایی است که هرگز متولد نشدند.
مقدمه
وقتی از «جامعه ی ته نشین شده» حرف می زنیم، یعنی از جامعه ای حرف می زنیم که انرژی محرکه ی آن تمام شده و تنها لایه ای از رسوبات ناامیدی در کف آن باقی مانده است. در چنین محیطی، کمال گرایی یک «استراتژی دفاعی بیمارگونه» است. جوان امروز، نه به امید رسیدن به قله، بلکه از ترس سقوط به قعر پرتگاه، خود را در حصار «کمال» محبوس می کند. حقیقت این است که در این ساختار، «شروع کردن» اولین قدم برای «تحقیر شدن» است. پس، کمال گرایی تبدیل می شود به بهانه ای خودساخته برای «نکردن»؛ چرا که «نکردن» امن ترین راه برای حفظ توهم «توانستن» است.
-توهم کمال و واقعیت فروپاشی-
کمال گرایی در این جامعه، یک دروغ بزرگ سازمان یافته است. نهادهای آموزشی و رسانه ها مدام استاندارد های غیرانسانی موفقیت را در ویترین می گذارند، در حالی که مسیر رسیدن به آن مسدود است. این وضعیت، جوانی را تربیت می کند که دچار «فلج تحلیلی» است. او می داند که اگر شروع کند، خروجی کارش به دلیل نبود زیرساخت ها، ناعادلانه قضاوت می شود یا اصلا دیده نمی شود. بنابراین، ذهن او برای محافظت از خویش، کمال گرایی را به عنوان یک سپر به کار می گیرد: «اگر بی نقص نیستم، پس اصلا نباشد.» این یعنی خودکشی تدریجی استعدادها در ابعاد میلیونی.
-کمال گرایی: تیغ تیز خودتخریبی-
باید بی رحمانه گفت که کمال گرایی در جامعه ی ته نشین شده، شکل جدیدی از خودآزاری است. جوان ما در این چرخه، به جای مبارزه با ساختارهای فاسد، «ساختار درونی» خود را شکنجه می دهد. او خود را با متر و معیارهایی می سنجد که هیچ همخوانی با واقعیت بیرونی ندارند
نتیجه گیری: مرثیه ای برای استعدادهای هدررفته
هیچ راه حل «روان شناختی ساده انگارانه ای» برای این بحران وجود ندارد. وقتی جامعه، «ته نشین» شده است، کمال گرایی تنها راهی است برای آنکه فرد پیش از شکست واقعی، خودش را متوقف کند. ما در حال تماشای نسلی هستیم که پیش از آنکه در میدان نبرد زندگی زخمی شود، در سنگر کمال گرایی ذهنی اش دچار «فروپاشی روانی» شده است. در اینجا، کمال گرایی نه یک انتخاب، که بخشی از «فرآیند حذف» است؛ حذف کسانی که آن قدر کمال گرا بودند که هرگز جرئت نکردند در جامعه ای که جایی برای رشد ندارد، واقعا «زندگی» کنند.