«زندگی باعث تداوم رنج است»

16 شهریور 1405 - خواندن 3 دقیقه - 9 بازدید
«زندگی باعث تداوم رنج است»


ما عادت کرده ایم رنج را چیزی بدانیم که از بیرون به زندگی تحمیل می شود؛ مثلا فکر می کنیم اگر مشکلات اقتصادی یا فشارهای کاری تمام شود، بالاخره «زندگی واقعی» شروع می شود. اما حقیقت این است که زندگی، خود همین دویدن بی وقفه است. ما از لحظه ای که به دنیا می آییم، درگیر «نیاز» می شویم؛ نیاز به غذا، توجه، امنیت و معنا. این یعنی ما مدام با یک جای خالی در درونمان مواجهیم که هرچه برای پر کردنش تلاش می کنیم، باز هم خالی می ماند. پس تداوم زندگی، بیش از آنکه تداوم لذت باشد، تداوم همین تقلا برای جبران کمبودهاست.

برای اینکه با این پوچی مداوم روبرو نشویم، ذهنمان شروع می کند به داستان سازی. ما برای خودمان هدف های ریز و درشت می تراشیم؛ از موفقیت های شغلی گرفته تا روابط عاطفی. این هدف ها مثل مسکن عمل می کنند؛ به ما اجازه می دهند تا مدتی کوتاه، فکر کنیم که همه چیز در مسیر درستی قرار دارد. اما وقتی به این مقصدها می رسیم، می بینیم که آن حس رضایتی که انتظارش را داشتیم، خیلی زود رنگ می بازد و بلافاصله، یک میل تازه و یک نگرانی جدید جای آن را می گیرد.

در این میان، ساختارهای اجتماعی هم دقیقا روی همین نیاز ما به «معنا» دست می گذارند. جامعه به ما القا می کند که رنج ما ناشی از کمبود امکانات است و اگر فلان جایگاه یا فلان میزان از دارایی را داشته باشیم، رنج تمام می شود. این یک چرخه است که ماشین اقتصاد و اجتماع بر آن سوار شده؛ ما عمرمان را در این مسیر می دوییم، بدون اینکه بدانیم انتهای این مسیر، پاداشی برای آرامش نهایی وجود ندارد. ما صرفا در یک چرخ وفلک پایان ناپذیر گیر کرده ایم.

حتی در لحظاتی که هیچ کار خاصی انجام نمی دهیم، باز هم آرامش نداریم. ذهن انسان ذاتا از سکون فراری است. ما محکومیم به اینکه مدام فکر کنیم، نگران آینده باشیم یا در حال بازخوانی گذشته باشیم. این فرسایش ذهنی، همان چیزی است که باعث می شود همیشه احساس کنیم «جانی برای ادامه دادن نمانده». ما زندگی می کنیم نه چون اشتیاق زیادی داریم، بلکه چون ترس از روبرو شدن با یک «خلاء محض» و پوچی، بسیار سنگین تر و ترسناک تر از درد کشیدن است.

اما پذیرش این حقیقت، لزوما به معنای ناامیدی مطلق نیست؛ بلکه نوعی رهایی است. وقتی بفهمی که قرار نیست زندگی تو به یک «خوشبختی ابدی» ختم شود، دیگر لازم نیست خودت را برای رسیدن به آن خسته کنی. رهایی یعنی دست کشیدن از توقعات سنگین و قبول کردن اینکه رنج، بخشی از این مسیر است، نه یک اتفاق عجیب که باید از آن فرار کرد. این نگاه شاید تلخ باشد، اما حداقل صادقانه ترین راه برای تماشای مسیر پیش رو است؛ بدون اینکه بخواهیم با رویاپردازی، چشمانمان را روی واقعیت ببندیم.