«عده ای جسمشان در تمدن اما افکارشان در جنگل باقی مانده»
«عده ای جسمشان در تمدن اما افکارشان در جنگل باقی مانده»
ما در ساختمان های بلند زندگی می کنیم، با آخرین مدل گوشی ها در شبکه های اجتماعی می چرخیم و از تکنولوژی حرف می زنیم؛ اما کافی است کمی اوضاع به هم بریزد تا ببینیم چقدر راحت به «جنگل» برمی گردیم. این پارادوکس عجیب زمانه ی ماست: جسممان در تمدن است، اما فکرمان هنوز در غار و جنگل به دنبال شکار یا فرار از دشمن است.
مشکل اینجاست که مغز ما هنوز همان مغز عصر حجر است که فقط دو وظیفه داشت: بقا و حفظ جایگاه در قبیله. امروز هم در فضای مجازی، وقتی کسی برخلاف نظر ما حرف می زند، مغز بدوی ما فکر می کند مورد حمله قرار گرفته ایم و همان خشم غریزی و «بکش یا کشته شو» را در قالب توهین و تخریب در اینترنت بازتولید می کند.
ما فقط ابزارهای جنگی مان را عوض کرده ایم؛ چماق ها تبدیل به کیبورد شده اند و قبیله ها به گروه های مجازی. تمدن فقط یک «نقاب» شیک است که روی صورت غرایز خشن مان کشیده ایم، اما زیر این نقاب، هنوز همان انسان ترسویی هستیم که از «تفاوت» می ترسد و از «حمله به دیگری» برای اثبات خودش استفاده می کند.
تمدن واقعی یعنی توانایی مهار همین هیولای کوچک درونی. آیا واقعا متمدن شده ایم؟ یا فقط یاد گرفته ایم در میان دیوارهای سیمانی، جنگل خودمان را بسازیم؟
