امیرحسین جعفری لاسکی
5 یادداشت منتشر شده«روان درمانی،گاه خوش خیم گاه بدخیم»
«روان درمانی،گاه خوش خیم گاه بدخیم»
اگرچه گفتمان رایج روان درمانی همواره بر محور «بهبود» و «خوش خیم بودن» استوار بوده است، اما نگاهی نقادانه به عملکرد بالینی نشان می دهد که روان درمانی، در غیاب دانش دقیق و نظارت اخلاقی، می تواند به فرایندی «بدخیم» و آسیب زا بدل شود. پدیده ی آسیب زایی درمان زاد در اتاق درمان، واقعیتی است که غالبا در سایه ی موفقیت های درمان نادیده گرفته می شود.
وقتی روان درمانی از مسیر علمی خود خارج شده و به ابزاری برای القای سوگیری های درمانگر، ایجاد وابستگی ناسالم، یا مواجهه های تهاجمی ناشی از فقدان صلاحیت بالینی تبدیل می شود، نه تنها باری از دوش مراجع برنمی دارد، بلکه با تحمیل تروماهای ثانویه، ساختار روانی فرد را در وضعیت بی ثبات تری قرار می دهد. بدخیمی در روان درمانی، نه لزوما به معنای «بد نیت بودن»، بلکه به معنای «خطای راهبردی» و نقض مرزهای حرفه ای است که می تواند به جای ترمیم، منجر به عمیق تر شدن شکاف های روانی مراجع گردد. بنابراین، نقد مستمر فرایند درمان و بازتعریف استانداردهای مداخله، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای جلوگیری از استمرار این آسیب های پنهان است.
ما نباید به روان درمانی نگاهی بی نقص و بی چون و چرا داشته باشیم. برای اینکه درمان، واقعا «خوش خیم» باقی بماند، باید هم درمانگران به طور مداوم نقد و نظارت شوند و هم مراجعان آگاه باشند که در صورت مشاهده ی رفتارهای آسیب زا، این حق آن هاست که درمان را متوقف کنند. هدف از نقد روان درمانی، خراب کردن آن نیست؛ بلکه ایمن سازی آن برای سلامت جامعه است.