فلسفه خودی یا بازیابی هویت اسلامی در اندیشه اقبال لاهوری

11 خرداد 1405 - خواندن 8 دقیقه - 340 بازدید

مقدمه

انحطاط جوامع اسلامی در دو قرن اخیر، اندیشمندان بسیاری را به تامل در علل عقب ماندگی و جستجوی راه های نجات کشانده است. یکی از متفکرانی که با نگاهی عمیق و در عین حال متعهدانه به این مسئله پرداخت، علامه اقبال لاهوری است. او که در مکتب قرآن و مثنوی معنوی پرورش یافته و در عین حال با فلسفه و تمدن غرب از نزدیک آشنا شده بود، دریافت که مهم ترین رنج جوامع مسلمان «از خودبیگانگی» و «تزلزل شخصیت» است. ازاین رو، «فلسفه خودی» را به عنوان پروژه ای فکری برای بازگرداندن اعتمادبه نفس، خلاقیت و هویت اصیل اسلامی به مسلمانان طرح کرد.

در این مقاله می کوشیم ابتدا مفهوم خودی و مبانی آن را از نگاه اقبال تبیین کنیم، سپس عوامل تقویت و تضعیف خودی را برشماریم، جامعه آرمانی موردنظر او را معرفی کنیم و در پایان نشان دهیم که چگونه این فلسفه با اهداف وحدت اسلامی و نفی سلطه غرب پیوند می خورد.

۱- مفهوم «خودی» در اندیشه اقبال: خودآگاهی خلاق

اقبال در منظومه «اسرار خودی» (۱۹۱۵ م) نظریه خودی را بنا نهاد. به باور او، «خودی» یعنی دریافت نیروی درون، خودآگاهی، شناخت استعدادهای فرد و تسلط بر آنها. اقبال در بیتی مشهور می گوید:

پیکر هستی ز آثار خودی است هرچه می بینی ز اسرار خودی است

خودی در اینجا نه خودمحوری اخلاقی، بلکه «هسته مرکزی شخصیت انسان» است که با هدف داری و آرمان خواهی (آرزو) معنا می یابد. اقبال «آرزو» را ترجمه ای از «ایده آل» در فرهنگ غربی می داند، اما آن را با عشق و ایمان اسلامی پیوند می زند. از نظر او، همه هستی – از ذره تا کهکشان – قوام خود را از خودی می گیرند و تحقق خودی در گرو «تخلیق مقاصد» (آفریدن هدف ها) است.

نکته مهم دیگر آنکه خودی هرگز در انزوا رشد نمی کند؛ بلکه به ارتباط با دیگر خودی ها نیاز دارد. این همان نقطه ای است که اقبال را به سرودن «رموز بی خودی» وامی دارد. «بی خودی» یعنی از خود گذشتن در راه جمع، ایثار و همبستگی اسلامی. بدین ترتیب، فلسفه خودی نه فردگرایی لیبرال، بلکه دیالکتیکی از «خودی» و «بی خودی» است: فرد خودآگاه، خود را وقف امت می کند و از این رهگذر به کمال می رسد.

۲- عوامل تقویت خودی (ساخت شخصیت قوی)

اقبال شش عامل اصلی را برای تقویت خودی برمی شمارد:

1. عشق: عشق در نگاه اقبال فراتر از لذت طلبی است؛ روحی است که جهان را تجدید می بخشد و «پادزهر همه امراض بشری» به شمار می رود. عشق به خدا و پیامبر (ص) و جان باختگی در راه آرمان، نیروی محرکه خودی است.

2. فقر: مقصود از فقر، «استغنا» و بی نیازی از نعمت های دنیوی و بی علاقگی به آنچه دیگران دارند، است. فقر معنوی عارفانه، انسان را از بند هوس ها آزاد می کند.

3. غیرت: غیرت دینی و اخلاقی موجب می شود انسان در برابر هجوم بیگانگان و نابحقانی ها بایستد و ارزش های خود را حفظ کند.

4. تحمل و بردباری: اقبال بر این باور است که «همان احترامی را که به خودی خودم قائلم، برای خودی دیگران نیز قائل باشم». تحمل مخالف، نشانه قوت خودی است.

5. کسب حلال: خودی با تلاش و فعالیت همراه است. اتکای به ارث یا دستاورد دیگران بدون زحمت، خودی را ضعیف می کند.

6. خلاقیت و فعالیت اصیل: خودی زمانی شکوفا می شود که فرد دست به آفرینش های نو بزند و از تقلید صرف بپرهیزد.

این شش عامل در کنار هم، شخصیتی مومن، خلاق و مقاوم می سازند.

۳- عوامل تضعیف خودی (آسیب شناسی)

در مقابل، اقبال چهار آفت بزرگ را برای خودی برمی شمارد:

1. ترس: ترس فلج کننده، منشا ظلم و دیکتاتوری است. خودی باید بر ترس غلبه کند.

2. گدایی (سوال): هر موفقیتی که بدون کوشش به دست آید – چه ارث مادی باشد چه اقتباس فکری – نوعی گدایی است. اقبال مسلمانان را از تقلید کورکورانه از غرب برحذر می دارد.

3. بردگی: بردگی اخلاق را فاسد و طبیعت انسان را منحرف می کند. منظور فقط بردگی سنتی نیست؛ بلکه ستم سیاسی و استثمار اقتصادی نیز خودی را نابود می کند.

4. غرور نژادی و نسب پرستی: تعصب قومی و ملی (به معنای ناسیونالیسم افراطی) وحدت اسلامی را می شکند و رشد خودی را کند می کند.

اجتناب از این چهار آفت، شرط نخستین بازسازی هویت اسلامی است.

۴- اجتماع آرمانی برای رشد خودی

خودی نه در خلا، بلکه در «جامعه ایده آل» بالنده می شود. اقبال هشت رکن را برای چنین جامعه ای برمی شمارد:

1. توحید: وحدت بخش تفکر و عمل جامعه.

2. نبوت: عشق و پیروی از پیامبران، به ویژه خاتم الانبیاء (ص).

3. قانون قرآن: قانون اساسی و راهنمای عملی.

4. مرکز (مکه): کانون معنوی و نماد وحدت مسلمانان.

5. هدف مشخص: تبلیغ یکتاپرستی و گسترش اسلام.

6. تسخیر قوای طبیعت: استفاده از علم و فن آوری پیشرفته در چارچوب اخلاق اسلامی.

7. خودی اجتماعی: تقویت سنن و نهادهای سالم جمعی.

8. حس امومت: ارزش هایی چون عفت، استقامت و محبت که مادر نماد آن است.

این ارکان نشان می دهد که اقبال با الهام از قرآن و سیره نبوی، مدلی تمدنی ارائه می دهد که هم علم و قدرت را می طلبد و هم معنویت و اخلاق را.

۵- پیوند فلسفه خودی با وحدت اسلامی و نفی استعمار

اقبال بر این باور بود که «هرکه از بند خودی وارست، مرد» و «هرکه با بیگانگان پیوست، مرد». خودی قوی، خودباور و متکی بر قرآن، شرط اول مقاومت در برابر استعمار است. اما این خودی فردی، تنها در سایه «بی خودی» و اتحاد امت معنا می یابد. ازاین رو، او مسلمانان را به پیمان های جمعی فرهنگی، اقتصادی و نظامی فرامی خواند و اعلام می کند:

دل مسلمان نه به هند است و نه به چین و نه به ایران هر کجا مسجد بود آنجا وطن دارد مسلمان

نفی اندیشه دگر (غرب استعماری) و بازیابی اندیشه خودی، دو روی یک سکه اند: تا مسلمان «خود» واقعی اش – یعنی اسلام و فرهنگ آن – را بازنیابد، نمی تواند در برابر سلطه فرهنگی و سیاسی غرب بایستد. بدین ترتیب، فلسفه خودی اقبال راهبردی برای رهایی از خودباختگی و زمینه سازی برای تمدن نوین اسلامی است.

نتیجه گیری

فلسفه خودی اقبال لاهوری پاسخی عمیق به بحران هویت و عقب ماندگی جوامع اسلامی در عصر استعمار است. اقبال با ارائه مفهومی پویا از «خود» که در عین فردگرایی اخلاقی، به «بی خودی» و همبستگی امت گره خورده، توانست میان معنویت و علم، عشق و عقل، فرد و جمع پیوندی نوآفرین برقرار کند. عوامل تقویت خودی (عشق، فقر استغنا، غیرت، تحمل، کوشش و خلاقیت) در برابر آفات آن (ترس، گدایی، بردگی و غرور نژادی) قرار می گیرند. اجتماع آرمانی اقبال نیز توحید، نبوت، قرآن، مکه، هدف مشخص، تسخیر طبیعت، خودی اجتماعی و حس امومت را در بر می گیرد.

نکته پایانی آنکه اندیشه اقبال نه بازگشتی ارتجاعی به گذشته، بلکه احیایی آگاهانه از هویت اسلامی در بستر زمانه است. او مسلمانان را به شناخت تمدن غرب (برای استفاده از دانش آن) و همزمان به مقاومت در برابر ارزش های غربی فرامی خواند. به گفته شریعتی، اقبال «به اروپا رفت و یک فیلسوف متفکر امروز در سطح جهان شد، فرهنگ غرب را محققانه شناخت و سپس بازگشت به اسلام...». این «بازگشت به خویشتن» که شهید مطهری آن را درمان بیماری «تزلزل شخصیت» جامعه اسلامی می داند، همان فلسفه خودی است که امروزه نیز برای بیداری اسلامی راهگشاست.

منابع

اقبال لاهوری، محمد (1338).احیای فکر دینی در اسلام.ترجمه احمد آرام.تهران: کانون نشر و پژوهش های اسلامی.

اقبال لاهوری، محمد (1381). کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری.چ 8.تهران: سنایی.

بی نا (1382). گفتمان بازگشت در اندیشه اقبال و شریعتی. روزنامه همبستگی، 19 تیر.

جاوید، اقبال (1372). زندگی و افکار علامه اقبال لاهوری. ترجمه شهین دخت کامران مقدم. مشهد: به نشر.

حلبی، علی اصغر (1382).تاریخ نهضت های دینی – سیاسی معاصر. تهران: زوار.

سعیدی، غلامرضا (1370). اندیشه های اقبال لاهوری. چ 2، تهران: نشر فرهنگ اسلامی.

شریعتی، علی (1378). ما و اقبال. تهران: الهام.

شریعتی، علی (بی تا). اقبال: معمار تجدید بنای تفکر اسلامی. بی جا: بی نا.

مطهری، مرتضی (1368). نهضت های اسلامی صدسال اخیر. چ 12، قم: صدرا.

مطهری، مرتضی (1383). احیای تفکر اسلامی. چ 21، قم: صدرا.