دشواری های علوم انسانی در جهان البرت انیشتین

25 خرداد 1402 - خواندن 5 دقیقه - 761 بازدید

 اگر یک پزشک دچار اشتباه شود، ممکن است یک انسان بیمار آسیب ببیند یا جان خود را از دست بدهد. وقتی یک مهندس هوافضا اشتباه می کند، شاید تعدادی از انسان ها دچار سانحه شوند و جان خود را از دست بدهند؛ اما با اشتباه یک سیاستمدار ممکن است هزاران نفر در اثر جنگ کشته شوند و یک نسل تحت تاثیرات منفی آن قرار گیرد. بنابراین، سیاستمدار بودن و، مهم تر از آن، تصمیم سازی برای اهالی سیاست، کاری بسیار دشوار و خطیر است.

بسیاری از مهندسان و متخصصان علوم فنی و مهندسی تصور می کنند که علوم انسانی هیچ قانون و قاعده مشخصی ندارد و میان اندیشمندان این حوزه اختلاف نظر و دیدگاه های فراوانی وجود دارد. از این رو، فراگیری این علوم یا صاحب نظر شدن در آن ساده به نظر می رسد و گاه تصور می شود هرکسی با قدری تلاش می تواند نظریات خود را مطرح کرده و صاحب نظر شود.

ما انسان ها در سال ۲۰۲۳ همچنان در جهانی زندگی می کنیم که آلبرت اینشتین در شناخت آن نقشی اساسی داشته است؛ خواه آن را به طور کامل درک کنیم و خواه از درک آن عاجز باشیم. در این یادداشت تلاش می شود با استفاده از نظریه نسبیت خاص اینشتین نشان داده شود که نظریه پردازی و فراگیری مباحث علوم انسانی، به مراتب پیچیده تر از علوم طبیعی یا مهندسی است.

می دانیم که نظریه نسبیت خاص اینشتین مدعی نسبی بودن همه چیز نیست. این نظریه تنها می گوید برخی مفاهیم، مانند زمان و مکان، که در نگاه کلاسیک مطلق تصور می شدند، نسبی هستند و چیزی مانند سرعت نور که نسبی انگاشته می شد، مطلق است.

هیچ چیز را بدون مقایسه با چیز دیگری نمی توانیم سریع یا کند بدانیم. خودروی من در قیاس با دوچرخه ام سریع است، اما در کنار یک موشک کند به نظر می رسد. حرکت نیز به همین ترتیب است. اگر قطاری با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت به سمت شرق در حال حرکت باشد و مسافری درون قطار با سرعت ۷ کیلومتر در ساعت به سمت غرب حرکت کند، سرعت مسافر چقدر است؟ تا زمانی که مرجع مقایسه ای را مشخص نکنیم، نمی توانیم به این پرسش پاسخ دهیم. نسبت به زمین، مسافر با سرعت ۱۵۳ کیلومتر در ساعت به سمت شرق حرکت می کند، اما نسبت به قطار، با سرعت ۷ کیلومتر در ساعت به سمت غرب در حرکت است.

نظریات علوم انسانی و نظریه پردازی در این حوزه نیز تا حد زیادی به همین ترتیب است. نظریات مختلفی وجود دارند، اما در عین حال نمی توان هیچ یک از آن ها را کامل ترین یا آخرین نظریه برای بهره برداری در همه شرایط دانست. به عنوان مثال، در علم سیاست نظریات متعدد شرقی، غربی، دینی و... وجود دارد؛ اما نمی توان یک نظریه را برای تمام جوامع و همه زمان ها تجویز کرد. نظریات، در نسبت با مکان، زمان و برخی مولفه های دیگر، باید برای سیاست گذاری انتخاب و به کار گرفته شوند.

یک نظریه سیاسی هیچ گاه نمی تواند بدون توجه به تاریخ، فرهنگ و شرایط اقتصادی و اجتماعی یک جامعه پیاده سازی شود و دقیقا همین مسئله است که علوم انسانی را پیچیده می کند. یعنی در عین تعدد نظریات و چارچوب ها، همیشه نمی توان از یک قانون ثابت یا «لبه علم و فناوری» سخن گفت و اندیشمندان این حوزه برای پیشبرد مطلوب جامعه باید نظریات مختلف را به طور مستمر بررسی کرده و متناسب با نیازهای خود به روزرسانی کنند.

به همان ترتیب که برای دانستن سرعت مسافر در قطار باید مرجع مقایسه را در نظر بگیریم، در پیاده سازی نظریات علوم انسانی نیز باید جامعه و شرایط خاص آن را به عنوان مرجع مقایسه در نظر گرفت تا در نسبت با نظریات موجود بتوان نظریه مطلوب را، با کارایی و بهره وری بیشتر، برگزید. این امر نیز خود نیازمند سابقه، مطالعه گسترده و، مهم تر از همه، برخورداری از بینش در حوزه هایی مانند سیاست، فرهنگ، اقتصاد و دیگر شاخه های علوم انسانی است؛ چراکه انسان ها و جوامع انسانی، ضمن تفاوت های بسیار با یکدیگر، پیچیدگی هایی دارند که شناخت آن ها را دشوار می کند.

ضمن آنکه در علوم انسانی، برای تامین نیازهای جوامع و انسان ها، لازم است پیامدهای سیاست ها و تصمیمات تا حد امکان پیش بینی شود. این مسئله پیچیدگی کار را دوچندان می کند؛ چراکه انسان پیچیده ترین موجود شناخته شده در کره زمین است و به همین نسبت، درک رفتار، نیازها و چاره اندیشی برای مسائل مربوط به او نیز با دشواری های فراوانی همراه است.

اساسا یکی از دلایلی که موجب می شود ما در سیاست های خارجی و داخلی خود همواره به نتیجه مطلوب دست پیدا نکنیم، همین مسئله است که متخصصان علوم انسانی همیشه در راس امور داخلی و خارجی قرار ندارند و، فراتر از آن، در بسیاری از موارد احتمالات، زمینه ها و نسبت های مختلف را در سیاست ها و تصمیمات در نظر نمی گیریم و به صورت مطلق اندیشانه عمل می کنیم.