میلاد حسین هاشمی
76 یادداشت منتشر شدهاز محاصره دریایی تا محدودسازی مرزهای زمینی؛ آیا حلقه فشار اقتصادی علیه ایران در حال تکمیل است؟
از محاصره دریایی تا محدودسازی مرزهای زمینی؛ آیا حلقه فشار اقتصادی علیه ایران در حال تکمیل است؟
یادداشت تحلیلی امنیت اقتصادی و ژئوپلیتیک منطقه
مقدمه
تحولات اخیر پیرامون ایران را نمی توان صرفا مجموعه ای از اختلافات مرزی، تصمیم های گمرکی یا اقدامات پراکنده امنیتی دانست. کنار هم قرار گرفتن محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا، تشدید فشارهای اقتصادی و گزارش های مربوط به تلاش واشنگتن برای محدودسازی تجارت زمینی ایران با کشورهای همسایه، این پرسش را مطرح می کند که آیا راهبرد فشار علیه تهران وارد مرحله ای تازه شده است؛ مرحله ای که هدف آن نه فقط کاهش درآمدهای ایران، بلکه محدودکردن مسیرهای جایگزین تجارت و تامین نیازهای اقتصادی کشور است.
بر اساس گزارش منتشرشده در ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶ در وال استریت ژورنال، ایران هم زمان با محدودیت های دریایی و تحریم های هوایی، با بسته شدن برخی گذرگاه های زمینی در عراق و پاکستان نیز مواجه شده است. این گزارش از تلاش مقام های آمریکایی برای جلب همکاری کشورهای منطقه در محدودکردن شبکه های تجارت زمینی ایران سخن می گوید.
این تحولات به تنهایی وجود یک عملیات واحد و کاملا هماهنگ را اثبات نمی کنند؛ اما برای بررسی احتمال شکل گیری یک راهبرد چندلایه فشار، شواهد قابل توجهی فراهم می آورند.
۱. تغییر ماهیت فشار؛ از محدودسازی درآمدها به محدودسازی مسیرهای تنفس اقتصادی
تحریم اقتصادی زمانی بیشترین اثر را دارد که فقط یک منبع درآمد یا یک بخش اقتصادی را هدف نگیرد، بلکه توان کشور برای جایگزین کردن مسیرهای مسدودشده را نیز کاهش دهد. ایران طی سال های گذشته برای مقابله با محدودیت های مالی و تجاری، از مجموعه ای از مسیرهای زمینی، دریایی و شبکه های تجاری منطقه ای استفاده کرده است. بنابراین، محدودکردن هم زمان این مسیرها می تواند ماهیت فشار اقتصادی را تغییر دهد.
در این چارچوب، سه سطح فشار قابل شناسایی است:
سطح اول: فشار دریایی
محدودسازی رفت وآمد کشتی ها و تجارت مرتبط با بنادر ایران، با هدف کاهش درآمدهای صادراتی و دشوارترکردن واردات کالا و مواد اولیه.
سطح دوم: فشار زمینی
محدودکردن گذرگاه های تجاری ایران با کشورهای همسایه و افزایش هزینه استفاده از مسیرهای جایگزین. بسته شدن گذرگاه الشیب در عراق و گذرگاه های گبد–ریمدان و تفتان در پاکستان در این سطح قرار می گیرند.
سطح سوم: فشار مالی و دیپلماتیک
افزایش هزینه همکاری اقتصادی با ایران از طریق تحریم ها، محدودیت های بانکی و فشار بر دولت های منطقه برای کاهش مبادلات. اثربخشی این سطح به میزان همراهی واقعی کشورها و اجرای محدودیت ها بستگی دارد.
اهمیت این الگو در آن است که اثر اقدامات می تواند انباشته شود. حتی اگر هیچ یک از گذرگاه ها به تنهایی سهم تعیین کننده ای در کل تجارت خارجی ایران نداشته باشند، محدودیت هم زمان چند مسیر ممکن است هزینه حمل ونقل، زمان تحویل کالا و دشواری دسترسی به مواد اولیه را افزایش دهد.
۲. نقش آمریکا؛ آیا با یک برنامه هماهنگ مواجهیم؟
برای ارزیابی این احتمال، باید بین سه سطح از ارتباط تمایز قائل شد.
سطح نخست، هم زمانی اقدامات است. فشار دریایی آمریکا و محدودیت های مرزی عراق و پاکستان در یک دوره زمانی نزدیک رخ داده اند. این هم زمانی به تنهایی اثبات کننده هماهنگی نیست، اما زمینه طرح فرضیه فشار چندجانبه را فراهم می کند.
سطح دوم، اثرگذاری مستقیم آمریکا بر تصمیم های منطقه ای است. در این زمینه، گزارش های منتشرشده درباره فشار واشنگتن بر بغداد اهمیت بیشتری دارند. گزارش موسسه Critical Threats در ۲۱ اکتبر نیز احتمال داد که تعطیلی گذرگاه الشیب در واکنش به فشار آمریکا برای محدودکردن تجارت عراق با ایران انجام شده باشد. این ارزیابی بر گزارش هایی از منابع سیاسی عراقی تکیه دارد، نه بر سند علنی یک توافق عملیاتی مشترک.
سطح سوم، وجود یک طرح عملیاتی مشترک برای آزمودن واکنش ایران است. این ادعا به شواهد بیشتری نیاز دارد؛ از جمله اسناد تصمیم گیری، اظهارات معتبر مقام ها یا الگویی از اقدامات مرحله ای که ارتباط میان تصمیم های کشورهای مختلف را روشن کند.
با این حال، حتی بدون اثبات وجود یک فرماندهی مشترک، ممکن است فشارهای آمریکا بر چند کشور به نتیجه ای هم جهت منجر شود. از منظر راهبردی، آنچه اهمیت دارد صرفا منشا هر تصمیم نیست، بلکه اثر تجمعی آن بر توان اقتصادی و گزینه های جایگزین ایران نیز هست.
۳. چرا مرزهای زمینی برای این راهبرد اهمیت دارند؟
ایران از نظر جغرافیایی موقعیتی دارد که امکان تجارت با چندین کشور و دسترسی به مسیرهای مختلف منطقه ای را فراهم می کند. همین موقعیت، در شرایط محدودیت دریایی، می تواند به یکی از ابزارهای کاهش فشار تبدیل شود.
در مقابل، اگر مسیرهای زمینی نیز با محدودیت مواجه شوند، سه پیامد محتمل خواهد بود:
- افزایش هزینه تجارت: تغییر مسیر کامیون ها، افزایش زمان حمل ونقل و بالا رفتن هزینه های بیمه و لجستیک.
- افزایش فشار بر تولید داخلی: دشوارترشدن تامین برخی مواد اولیه، قطعات و کالاهای واسطه ای.
- کاهش انعطاف پذیری اقتصادی: محدودشدن گزینه های جایگزین برای واردکنندگان و صادرکنندگان و افزایش وابستگی به مسیرهای باقی مانده.
البته میزان این آثار به حجم تجارت هر گذرگاه، مدت تعطیلی، نوع کالاها و ظرفیت مسیرهای جایگزین بستگی دارد. بسته شدن یک مرز الزاما به معنای توقف تجارت دو کشور نیست؛ اما گسترش هم زمان محدودیت ها می تواند آثار به مراتب بزرگ تری ایجاد کند.
۴. آیا آزمودن واکنش ایران می تواند بخشی از اهداف باشد؟
این فرضیه از نظر راهبردی قابل بررسی است. محدودیت های مرحله ای، در صورت تداوم، می توانند اطلاعاتی درباره میزان تحمل اقتصادی ایران، واکنش دیپلماتیک تهران و نحوه استفاده از اهرم های متقابل در اختیار تصمیم گیرندگان قرار دهند.
در چنین وضعیتی، چند شاخص اهمیت پیدا می کند:
1. آیا تعطیلی گذرگاه ها به موارد بیشتری گسترش می یابد؟
2. آیا کشورهای دیگر نیز محدودیت های تجاری تازه ای وضع می کنند؟
3. آیا فشارها از تجارت کالا به حوزه های مالی، انرژی و حمل ونقل گسترش پیدا می کند؟
4. آیا پس از هر مرحله محدودیت، موضع ایران یا مطالبات طرف مقابل تغییر می کند؟
اگر این روند به صورت پیوسته و با افزایش تدریجی دامنه محدودیت ها ادامه یابد، فرضیه وجود یک راهبرد فشار مرحله ای تقویت می شود. با این حال، برای اثبات اینکه هدف مشخص این اقدامات آزمودن واکنش ایران بوده، همچنان به شواهد مستقیم نیاز است.
نکته دیگری نیز نباید نادیده گرفته شود: پاکستان هم زمان نقش میانجی در ارتباطات ایران و آمریکا را ایفا کرده است. بنابراین، رفتار این کشور را نمی توان بدون توجه به منافع مستقل اسلام آباد و ملاحظات امنیتی آن، صرفا بخشی از یک برنامه آمریکایی تلقی کرد.
۵. محدودیت های این راهبرد و ظرفیت های متقابل ایران
فشار چندلایه الزاما به معنای دستیابی به نتیجه سیاسی موردنظر فشارآورندگان نیست. محدودیت های تجاری می توانند هزینه های واقعی ایجاد کنند، اما تبدیل این هزینه ها به امتیاز سیاسی قطعی نیست.
نخست، کشورهای همسایه نیز از تجارت با ایران منتفع می شوند و محدودکردن این روابط می تواند به تجار، مصرف کنندگان و برخی صنایع خودشان آسیب برساند. دوم، فشار بیش از حد ممکن است انگیزه کشورهای منطقه برای حفظ استقلال اقتصادی و تنوع بخشی به روابط خارجی را افزایش دهد. سوم، هرچه محدودیت ها گسترده تر شوند، احتمال افزایش هزینه های انسانی و اقتصادی برای جمعیت غیرنظامی نیز بیشتر می شود.
در مقابل، پاسخ موثر ایران صرفا به واکنش های لفظی یا اقدامات متقابل محدود نمی شود. تقویت مسیرهای جایگزین، کاهش گلوگاه های تجاری، افزایش شفافیت در تامین کالاهای راهبردی و حفظ روابط اقتصادی با کشورهایی که مایل به ادامه تجارت قانونی هستند، می تواند آسیب پذیری را کاهش دهد.
همچنین باید میان دفاع از منافع اقتصادی کشور و تشدید تنش با همسایگان تمایز گذاشت. اگر محدودیت ها ناشی از فشار خارجی باشد، دیپلماسی فعال برای افزایش هزینه سیاسی همراهی با آن فشارها، در کنار ارائه منافع اقتصادی ملموس به کشورهای همسایه، می تواند موثرتر از برخوردی باشد که همه اختلاف ها را به تقابل دوجانبه تبدیل کند.
نتیجه گیری
هم زمانی فشار دریایی آمریکا با محدودیت های تجاری در مرزهای عراق و پاکستان، نشانه ای جدی از تشدید فشار اقتصادی بر ایران است. گزارش های مربوط به تلاش واشنگتن برای محدودکردن تجارت زمینی ایران با عراق، این احتمال را تقویت می کند که آمریکا به دنبال کاهش ظرفیت تهران برای استفاده از مسیرهای جایگزین باشد.
با این حال، باید از یک نتیجه گیری فراتر از شواهد پرهیز کرد: هنوز نمی توان با قطعیت گفت که همه این اقدامات اجزای یک عملیات مشترک با هدف مشخص آزمودن واکنش ایران هستند. آنچه فعلا قابل دفاع است، وجود هم پوشانی میان فشارهای دریایی، اقتصادی و برخی محدودیت های زمینی و احتمال بهره گیری راهبردی از اثر تجمعی آنهاست.
مسئله اصلی برای ایران، صرفا بسته شدن یک گذرگاه یا محدودیت یک مسیر تجاری نیست؛ بلکه احتمال کاهش هم زمان گزینه های جایگزین در چند جبهه است. اگر این روند ادامه یابد، تاب آوری اقتصادی، تنوع مسیرهای تجاری و توان دیپلماسی منطقه ای به عناصر تعیین کننده تری در حفظ قدرت مانور کشور تبدیل خواهند شد.