میلاد حسین هاشمی
70 یادداشت منتشر شدهجنگ فقط در میدان نیست؛ زیرساخت های حیاتی، خط مقدم بازدارندگی
یادداشت تحلیلی | از قدرت نظامی تا تاب آوری راهبردی در جنگ ایران و آمریکا
در جنگ ایران و آمریکا، نباید میدان نبرد را صرفا در آسمان، دریا و توان موشکی جست وجو کرد. بخش مهمی از معادله قدرت در لایه هایی شکل می گیرد که شاید کمتر دیده شوند، اما اختلال در آن ها می تواند پیامدهایی گسترده برای امنیت ملی، اقتصاد و زندگی روزمره مردم داشته باشد: زیرساخت های انرژی، شبکه های ارتباطی، سامانه های کنترل صنعتی و فضای سایبری.
جنگ های معاصر نشان داده اند که زیرساخت های حیاتی صرفا ابزار پشتیبانی از قدرت نظامی نیستند؛ خود می توانند به یکی از کانون های اصلی فشار راهبردی تبدیل شوند. تهدید یا اختلال در تاسیسات انرژی، شبکه های برق، ارتباطات و سامانه های دیجیتال می تواند هزینه های اقتصادی و عملیاتی را افزایش دهد و دامنه بحران را از میدان نظامی به زندگی عمومی گسترش دهد. تحولات جنگ جاری نیز ضرورت توجه جدی تر به این ابعاد را برجسته کرده است. گزارش های منتشرشده در سال ۲۰۲۶ از افزایش مخاطرات علیه زیرساخت های انرژی منطقه و هشدارهای امنیت سایبری درباره هدف گیری سامانه های کنترل صنعتی حکایت دارند.
از بازدارندگی نظامی تا بازدارندگی چندلایه
قدرت نظامی همچنان یکی از عناصر اصلی بازدارندگی است؛ اما در محیط راهبردی امروز، برخورداری از توان دفاعی و تهاجمی به تنهایی برای تضمین امنیت کافی نیست. کشوری که توان حفاظت از زیرساخت های حیاتی خود، شناسایی زودهنگام تهدیدات، مهار اختلال ها و تداوم خدمات اساسی را نداشته باشد، ممکن است حتی بدون شکست نظامی مستقیم نیز با هزینه های سنگین اقتصادی و اجتماعی مواجه شود.
از این منظر، بازدارندگی باید مفهومی چندلایه داشته باشد. لایه نخست، توان جلوگیری از حمله و تحمیل هزینه به مهاجم است؛ لایه دوم، کاهش آسیب پذیری زیرساخت ها در برابر حمله؛ و لایه سوم، توان ادامه فعالیت و بازیابی سریع در صورت وقوع اختلال. این سه لایه مکمل یکدیگرند. هرچه احتمال موفقیت حمله و میزان خسارت مورد انتظار کاهش یابد، دستیابی به اهداف فشارآورانه از طریق تهدید زیرساخت ها دشوارتر خواهد شد.
تهدیدات ترکیبی؛ پیوند میدان فیزیکی و فضای سایبری
یکی از چالش های اساسی، ماهیت ترکیبی تهدیدات است. در این وضعیت، حمله فیزیکی، نفوذ سایبری، اختلال ارتباطی، عملیات روانی و بهره برداری از آسیب پذیری های سازمانی ممکن است به صورت مستقل یا مکمل یکدیگر به کار گرفته شوند. خطر اصلی تنها وقوع یک رخداد نیست؛ بلکه امکان سرایت پیامدهای آن به بخش های دیگر است.
برای مثال، اختلال در یک سامانه کنترل صنعتی می تواند بر عملکرد یک فرایند تولیدی اثر بگذارد؛ وابستگی آن فرایند به برق، ارتباطات یا خدمات پشتیبان ممکن است دامنه اختلال را افزایش دهد. در چنین شرایطی، تفکیک سنتی میان امنیت سایبری، ایمنی صنعتی و مدیریت بحران، بدون ایجاد سازوکارهای هماهنگی، پاسخ گویی موثر را دشوار می کند.
بنابراین، حفاظت از زیرساخت های حیاتی باید بر شناخت وابستگی های متقابل، ارزیابی سناریوهای پیچیده و هماهنگی میان واحدهای امنیتی، صنعتی و مدیریتی استوار باشد. نگاه جزیره ای به امنیت، در برابر تهدیداتی که از چند مسیر و چند لایه عمل می کنند، کفایت نخواهد کرد.
هوش مصنوعی؛ فرصت دفاعی و ظرفیت تازه تهدید
ورود هوش مصنوعی به این معادله، پیچیدگی آن را افزایش داده است. از یک سو، ابزارهای هوشمند می توانند در تحلیل حجم بالای داده ها، شناسایی رفتارهای غیرعادی، اولویت بندی هشدارها و تسریع تصمیم گیری امنیتی نقش موثری ایفا کنند. از سوی دیگر، همین فناوری می تواند در شناسایی آسیب پذیری ها، خودکارسازی برخی مراحل حمله و تولید محتوای فریبنده مورد استفاده قرار گیرد.
ازاین رو، استفاده از هوش مصنوعی نباید به خرید ابزارهای جدید یا استقرار سامانه های نظارتی محدود شود. مسئله اساسی، ایجاد ظرفیت سازمانی برای بهره گیری امن از این فناوری، حفاظت از داده ها، ارزیابی عملکرد سامانه های هوشمند و حفظ نظارت انسانی بر تصمیم های حساس است. به ویژه در محیط های صنعتی، یک هشدار نادرست یا تصمیم خودکار نامناسب ممکن است خود به اختلال عملیاتی منجر شود.
الزامات راهبردی برای ایران
در چنین شرایطی، تقویت امنیت زیرساخت های حیاتی ایران باید از سطح توصیه های کلی فراتر رود و به مجموعه ای از اولویت های اجرایی تبدیل شود:
نخست، دارایی های حیاتی و وابستگی های میان آن ها باید به صورت مستمر شناسایی و ارزیابی شوند تا نقاطی که اختلال در آن ها پیامدهای گسترده تری دارد، در اولویت حفاظت قرار گیرند.
دوم، امنیت فناوری اطلاعات و فناوری عملیاتی باید در چارچوبی هماهنگ مدیریت شود. کنترل دسترسی، تفکیک شبکه ها، پایش مستمر، مدیریت آسیب پذیری ها و حفاظت از دسترسی های راه دور، از اجزای این رویکرد هستند.
سوم، آمادگی برای رخداد باید به اندازه پیشگیری جدی گرفته شود. برنامه های پاسخ به حادثه، نسخه های پشتیبان قابل اتکا، مسیرهای جایگزین ارتباطی و آزمون دوره ای برنامه های تداوم عملیات، می توانند از تبدیل یک اختلال محدود به بحرانی گسترده جلوگیری کنند.
چهارم، هماهنگی میان دستگاه های مسئول، بهره برداران زیرساخت ها و بخش خصوصی باید تقویت شود. امنیت زیرساخت های حیاتی مسئولیتی فرابخشی است و بدون تبادل اطلاعات، تقسیم کار روشن و تمرین های مشترک، دستیابی به آمادگی پایدار دشوار خواهد بود.
پنجم، هوش مصنوعی باید در خدمت افزایش ظرفیت دفاعی قرار گیرد، اما توسعه این ظرفیت باید همراه با ارزیابی مخاطرات، تربیت نیروی متخصص و سنجش مستمر اثربخشی باشد.
جمع بندی
درس راهبردی جنگ ایران و آمریکا این است که قدرت ملی را نمی توان تنها با شمار تجهیزات نظامی یا توان واردکردن ضربه سنجید. توان حفظ کارکردهای حیاتی کشور در شرایط فشار، جلوگیری از گسترش اختلال و بازگرداندن سریع خدمات پس از حادثه نیز بخشی از معادله امنیت است.
قدرت نظامی بدون حفاظت از زیرساخت ها، با آسیب پذیری راهبردی روبه روست؛ و زیرساخت های قدرتمند بدون آمادگی برای بحران، تضمین کننده تاب آوری نیستند. بازدارندگی پایدار زمانی تقویت می شود که توان دفاعی، امنیت سایبری، حفاظت صنعتی، مدیریت بحران و ظرفیت بازیابی در یک چارچوب منسجم عمل کنند.
در جنگ های امروز، مسئله فقط این نیست که کشور تا چه اندازه توان مقاومت در برابر ضربه را دارد؛ مسئله این است که آیا می تواند پس از ضربه نیز کار کند، خدمات حیاتی را حفظ کند و اجازه ندهد اختلال به بحرانی فراگیر تبدیل شود. این همان نقطه ای است که امنیت زیرساخت ها از یک موضوع فنی فراتر می رود و به مسئله ای راهبردی در امنیت ملی تبدیل می شود.