در جستجوی توازن؛ میان سنگر نظامی و کرانه ی رفاه

3 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 32 بازدید

در سپیده دم تحولات معاصر در غرب آسیا، بازخوانی جایگاه جنبش های اسلامی با گرایش شیعی، مستلزم عبور از تحلیل های ساده انگارانه و ورود به لایه های پیچیده جامعه شناسی سیاسی است. این جریان ها امروز با یک دوگانگی وجودی روبرو هستند: تقابل میان ضرورت های بقای نظامی و مطالبات بنیادین توسعه انسانی. آینده این جنبش ها نه تنها در گرو توانایی آن ها در حکمرانی، بلکه در گرو توانایی آن ها در مدیریت یک «تله ی امنیتی» است که توسط بازیگران بین المللی طراحی شده است.
بنیاد اصلی این چالش، در تقابل میان دو پارادایم امنیتی نهفته است. از یک سو، فشار بی امان «امنیت سخت» از سوی ایالات متحده و متحدانش — از طریق تهدیدات نظامی و تحریم های فلج کننده — این جنبش ها را ناچار می کند تا تمام توان خود را صرف بازدارندگی و دفاع از خود کنند. اما نکته ی بحرانی اینجاست که این فشار، پارادایم «امنیت انسانی و اقتصادی» را به حاشیه می راند. این وضعیت، یک «چرخه معیوب ساختاری» ایجاد کرده است: تمرکز بر امنیت سخت، با ایجاد شکاف میان مطالبات رفاهی توده ها، مشروعیت حکمرانی را با چالش های جدی روبرو می کند.
با این حال، در تحلیل این وضعیت باید میان دو نوع از «مقاومت» تمایز قائل شد تا دچار سوءبرداشت نشویم. واقعیت تاریخی نشان می دهد که جریان های شیعی، به ویژه در ایران، در برابر «شوک های تهاجمی» (مانند حملات نظامی یا تحریم های ناگهانی) نشان داده اند که از توان بازدارندگی و تاب آوری ساختاری بسیار بالایی برخوردارند. این جنبش ها توانسته اند در برابر تهاجم های مستقیم، بقای سیاسی و نظامی خود را حفظ کنند. اما مسئله اصلی، نه در مقاومت در برابر «شوک»، بلکه در مقاومت در برابر «فرسایش» است.
فرسایش، برخلاف تهاجم، یک ضربه ی ناگهانی نیست، بلکه فرآیندی خسته کننده و تدریجی است که از طریق کاهش قدرت خرید، تخریب زیرساخت های رفاهی و ایجاد شکاف های اجتماعی، ساختار را از درون ضعیف می کند. در واقع، موفقیت در «بقا در برابر تهاجم»، ممکن است منجر به نوعی تله ی ساختاری شود؛ جایی که تمرکز بر حفظ پیروزی های نظامی، باعث غفلت از ضرورت های حیاتی امنیت انسانی شده و در بلندمدت، زیربنای اجتماعی همان قدرت نظامی را تحلیل می برد.
این پارادوکس، با ظهور نسل جدید در جوامعی مانند ایران، ابعاد پیچیده تری به خود می گیرد. نسل های جدید که در فضای دیجیتال و با نگاهی مدرن رشد کرده اند، امنیت را نه در گرو قدرت های نظامی، بلکه در گرو ثبات اقتصادی و امکان رشد فردی می بینند. برای این نسل، تفاوت میان «امنیت ملی» و «امنیت معیشتی» بسیار باریک است. اگر این توازن ایجاد نشود، شکاف میان «مقاومت سیاسی» و «زیست اجتماعی» می تواند منجر به نوعی بی گانگی میان توده و ساختار شود.
در نهایت، آینده جنبش های شیعی در غرب آسیا در گروی توانایی آن ها در مدیریت این «تنش ساختاری» است. آن ها باید از مدل «امنیت سخت صرف» به سمت مدلی حرکت کنند که در آن، توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی به عنوان «ستون های دفاعی» در سیاست های اقتصادی بیشتر توجه شود. تنها در صورت گذار از «مقاومت در برابر شوک» به «تاب آوری در برابر فرسایش»، این جریان ها می توانند از یک ساختار صرفا بقامحور، به یک ساختار پایدار تبدیل شوند که هم در برابر فشار خارجی و هم در برابر نیازهای داخلی توانمندی بالایی داشته باشد.