جنبش های دانشجویی و دانش آموزی در فرانسه؛ از سوربن تا امروز

30 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 24 بازدید

جنبش های دانشجویی و دانش آموزی در فرانسه یکی از قدیمی ترین و اثرگذارترین سنت های اعتراضی اروپاست. این جنبش ها از یک سو ریشه در مطالبات صنفی و بحران های نظام آموزشی دارند و از سوی دیگر اغلب به منازعات سیاسی و اجتماعی گسترده تر پیوند می خورند. به همین دلیل، اعتراضی که با مطالبه ای محدود آغاز می شود، در فرانسه می تواند به سرعت به بحرانی فراگیر تبدیل شود.

ریشه های تاریخی این جنبش ها به قرون وسطی بازمی گردد؛ اعتصاب دانشگاه پاریس در ۱۲۲۹ و اعتصاب طولانی سوربن در ۱۴۴۳–۱۴۴۵ از نمونه های اولیه اند. در قرن نوزدهم، نخستین شورش های مستند دانش آموزی در ۱۸۸۲ در مونپلیه و تولوز به دلیل شرایط سخت زندگی و انضباط مدرسه ثبت شد. سپس انجمن های دانشجویی در نانسی (۱۸۷۷) و پاریس (۱۸۸۴) شکل گرفتند و در ۱۹۰۷ اتحادیه ملی دانشجویان فرانسه (UNEF) تاسیس شد.

نقطه عطف این تاریخ، می ۱۹۶۸ است. جنبش مارس ۱۹۶۸ با اعتراض به جنگ ویتنام و بازداشت دانشجویان در نانتر آغاز شد، به سوربن کشید و با اعتصاب عمومی و پیوستن میلیون ها کارگر در ۱۳ مه به بحرانی سراسری بدل شد. مطالبات این جنبش فقط صنفی نبود؛ نقد جامعه مصرفی، ساختار اقتدارگرای دانشگاه و خانواده و منطق سرمایه داری نیز مطرح شد.

پس از ۱۹۶۸، جنبش های دانش آموزی و دانشجویی چرخه ای مکرر از اعتراض و عقب نشینی دولت را تجربه کردند: اعتراض به قانون «دبره» در ۱۹۷۳، اعتراض به «قانون ابی» در ۱۹۷۵، اعتراض به طرح «دواقه» در ۱۹۸۶ که پس از مرگ مالک اوسکین لغو شد، و اعتراض گسترده ۱۹۹۰ برای بهبود شرایط تحصیلی. در قرن بیست ویکم نیز اعتراض به «قرارداد نخستین استخدام» (CPE) در ۲۰۰۶ به لغو طرح انجامید؛ در ۲۰۱۰ دانش آموزان و دانشجویان به جنبش ضد اصلاح بازنشستگی پیوستند؛ در ۲۰۱۸–۲۰۱۹ اعتراض به سیاست های آموزشی و افزایش شهریه دانشجویان غیراروپایی شکل گرفت؛ در ۲۰۲۳ مخالفت با اصلاح بازنشستگی و استفاده از ماده ۴۹.۳ قانون اساسی ادامه یافت؛ و در سال های اخیر جنبش های دانشگاهی در حمایت از فلسطین و اعتراضات دانش آموزی به کمبود معلم و فرسودگی مدارس برجسته شده اند.

علل وقوع این جنبش ها را می توان در چند محور خلاصه کرد. نخست، بحران ساختاری آموزش: کمبود معلم و بودجه، کلاس های پرجمعیت، ساختمان های فرسوده، نبود امکانات اولیه و نظام پذیرش نامحبوب دانشگاهی. دوم، نگرانی اقتصادی و اجتماعی: اصلاحات بازنشستگی، قوانین کار منعطف تر، بیکاری جوانان و هزینه زندگی که دانشجویان آن را تهدیدی برای آینده خود می دانند. سوم، منازعه بر سر اقتدار و برابری: اعتراض به سلسله مراتب سخت دانشگاه، انضباط مدرسه و طرح هایی که به گزینش و طرد اجتماعی می انجامند. چهارم، سنت سازمان یابی و پیوند سیاسی: اتحادیه های دانشجویی و دانش آموزی، پیوند با اتحادیه های کارگری و احزاب چپ و توان بسیج جمعی. پنجم، واکنش به سرکوب و رسانه ای شدن: برخورد پلیس، بازداشت ها و پوشش رسانه ای که اغلب به گسترش اعتراضات دامن زده است.

در جمع بندی باید گفت جنبش های دانش آموزی و دانشجویی فرانسه را نمی توان فقط واکنش به یک قانون آموزشی دانست. آن ها نقطه تلاقی بحران مزمن نظام آموزشی، اضطراب نسبت به آینده شغلی و اجتماعی، نزاع بر سر اقتدار و برابری و سنت قوی کنش جمعی هستند. به همین دلیل، مدرسه و دانشگاه در فرانسه آینه ای از تنش های گسترده تر جامعه تلقی می شوند و اعتراضات آموزشی به سرعت پتانسیل تبدیل شدن به بحرانی سیاسی و اجتماعی را پیدا می کنند.