مهدی صفی آبادی
22 یادداشت منتشر شدهوقتی شادی جای تربیت را می گیرد
وقتی شادی جای تربیت را می گیرد؛ نقدی بر نمایش های مدارس و جنگ های شادی کودکانه
از تن پوش های بی هویت تا موسیقی های نامتناسب با رشد کودک؛ آیا هر برنامه ای که کودکان را به حرکت و خنده وادارد، یک اجرای هنری موفق است؟
به قلم مهدی صفی آبادی
در ادامه یادداشت های پیشین درباره مسئولیت اجتماعی هنرمند، رده بندی سنی نمایش ها و ضرورت شناخت مخاطب در تئاتر صحنه ای و خیابانی، این بار باید به یکی از حساس ترین محیط های اجرای هنرهای نمایشی پرداخت: مدرسه.
مدرسه تنها مکانی برای آموزش رسمی نیست؛ محیطی اجتماعی است که کودک در آن بخشی از هویت فردی، فرهنگی و جمعی خود را شکل می دهد. بنابراین، هر فعالیت هنری که وارد مدرسه می شود، خواه نمایش عروسکی باشد، خواه اجرای شخصیت های تن پوش، جنگ شادی یا برنامه مناسبتی، باید با شناخت ویژگی های رشدی و نیازهای واقعی دانش آموزان طراحی شود.
اما پرسش اینجاست:
آیا آنچه امروز در برخی مدارس با عنوان نمایش شاد، برنامه فرهنگی یا جنگ کودکانه اجرا می شود، واقعا محصول شناخت کودک است یا صرفا مجموعه ای از موسیقی های پرطرفدار، حرکات موزون و شخصیت های کارتونی؟
وقتی یک شخصیت تن پوش بدون هویت داستانی، بدون شناخت رفتارشناسی کودک و بدون هدف مشخص وارد مدرسه می شود و تنها با پخش موسیقی و انجام حرکات تکراری تلاش می کند دانش آموزان را سرگرم کند، آیا با یک فعالیت هنری مواجه هستیم یا صرفا برنامه ای برای پرکردن زمان؟
این پرسش نه مخالفت با شادی کودکان است و نه انکار ضرورت سرگرمی در مدرسه؛ بلکه تلاشی برای بازنگری در معنای شادی، کیفیت تجربه هنری و مسئولیت تولیدکنندگان محتوای نمایشی کودک است.
۱. آیا هر برنامه شادی آور، یک برنامه مناسب کودک است؟
یکی از اشتباهات رایج در طراحی برنامه های کودک، یکسان دانستن شادی با هیجان لحظه ای است.
کودک ممکن است با شنیدن موسیقی بلند، دیدن یک شخصیت رنگارنگ یا تماشای حرکات اغراق آمیز بخندد، دست بزند یا شروع به حرکت کند.
اما آیا این واکنش ها به معنای تناسب محتوای برنامه با نیازهای رشدی اوست؟
شادی، هیجان، سرگرمی، یادگیری و تجربه هنری مفاهیمی مرتبط اما متفاوت اند.
یک فعالیت ممکن است سرگرم کننده باشد، بدون آنکه هدف آموزشی مشخصی داشته باشد. این موضوع به خودی خود اشکالی ندارد؛ زیرا کودک حق دارد بدون الزام به یادگیری مستقیم، بازی کند و از تجربه هنری لذت ببرد.
اما هنگامی که یک برنامه با عنوان فعالیت فرهنگی، آموزشی یا تربیتی وارد مدرسه می شود، انتظار می رود درباره کیفیت محتوا، شیوه اجرا و تناسب آن با مخاطب تامل بیشتری صورت گرفته باشد.
نباید هر واکنش هیجانی کودک را نشانه موفقیت تربیتی یا هنری برنامه بدانیم.
۲. تن پوش هایی که شخصیت نیستند؛ لباس هایی که حرکت می کنند
یکی از ابزارهای رایج در برنامه های کودک، استفاده از شخصیت های تن پوش است.
شخصیت های تن پوش می توانند ظرفیت های قابل توجهی برای قصه گویی، بازی نمایشی، آموزش غیرمستقیم و ایجاد ارتباط عاطفی با کودکان داشته باشند.
اما میان «پوشیدن لباس یک شخصیت» و «ایفای نقش آن شخصیت» تفاوتی اساسی وجود دارد.
شخصیت نمایشی باید دارای ویژگی های قابل شناسایی باشد.
او چگونه حرکت می کند؟
چه چیزی را دوست دارد؟
از چه چیزی می ترسد؟
چگونه با دیگران ارتباط برقرار می کند؟
چه هدفی دارد؟
چرا وارد مدرسه شده است؟
و مهم تر از همه، حضور او چه ارتباطی با جهان ذهنی کودک برقرار می کند؟
اگر یک شخصیت تن پوش تنها با پخش موسیقی وارد محوطه مدرسه شود، چند حرکت موزون انجام دهد، با کودکان عکس بگیرد و خارج شود، آیا می توان آن را یک شخصیت نمایشی کامل دانست؟
در چنین وضعیتی، تن پوش بیشتر به یک تصویر متحرک تبدیل شده است تا موجودی داستانی که کودک بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
حتی استفاده از شخصیت های شناخته شده انیمیشنی نیز به تنهایی تضمین کننده کیفیت برنامه نیست.
کودک ممکن است شخصیت محبوب خود را بشناسد، اما اگر رفتار اجراکننده با ویژگی های شناخته شده آن شخصیت تناسب نداشته باشد، پیوستگی جهان داستانی او از بین می رود.
برای مثال، شخصیتی که در یک مجموعه داستانی آرام، کنجکاو و مهربان معرفی شده است، نباید صرفا برای ایجاد هیجان جمعی، رفتارهایی کاملا بی ارتباط با هویت خود نشان دهد.
شخصیت پردازی با طراحی لباس آغاز نمی شود و با پوشیدن آن نیز کامل نمی شود.
۳. موسیقی کودکانه یا موسیقی برای کودک؟
یکی از مهم ترین مسائل در جنگ های شادی مدارس، انتخاب موسیقی است.
در برخی برنامه ها، موسیقی نه بر اساس ویژگی های سنی و محتوای نمایشی، بلکه بر اساس میزان محبوبیت، ریتم تند یا قابلیت ایجاد هیجان انتخاب می شود.
گاهی ترانه هایی که اساسا برای مخاطب بزرگسال تولید شده اند، تنها به دلیل داشتن ضرباهنگ شاد، در برنامه های کودک استفاده می شوند.
اما آیا هر موسیقی پرتحرکی برای کودک مناسب است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید میان چند ویژگی تفاوت قائل شد: محتوای کلامی، ساختار ریتمیک، شدت صدا، مدت پخش، زمینه فرهنگی و شیوه همراه کردن کودکان با موسیقی.
موسیقی مناسب کودک الزاما نباید ساده، کند یا فاقد پیچیدگی باشد. کودکان می توانند از الگوهای ریتمیک متنوع و تجربه های موسیقایی خلاقانه لذت ببرند.
مسئله اصلی، تناسب محتوا و شیوه ارائه با ویژگی های رشدی مخاطب است.
برای مثال، استفاده از ترانه ای که محتوای آن بر روابط عاطفی بزرگسالان، کشش های جنسی یا مفاهیم نامناسب برای سن دانش آموزان استوار است، صرفا به دلیل ریتم شاد آن قابل توجیه نیست.
از سوی دیگر، شدت بیش ازحد صدا نیز می تواند برای برخی کودکان آزاردهنده باشد؛ به ویژه دانش آموزانی که حساسیت های شنیداری دارند.
بنابراین، انتخاب موسیقی باید تصمیمی هنری و آگاهانه باشد، نه صرفا انتخاب چند قطعه پرطرفدار از فضای مجازی.
۴. رفتارشناسی کودک؛ حلقه گمشده بسیاری از اجراهای مناسبتی
آیا می توان برای دانش آموز کلاس اول و دانش آموز کلاس ششم یک برنامه کاملا یکسان طراحی کرد؟
آیا شیوه ارتباط با کودک شش ساله باید مشابه شیوه ارتباط با نوجوان دوازده ساله باشد؟
پاسخ به این پرسش ها نیازمند شناخت روان شناسی رشد و تفاوت های فردی است.
کودکان در سنین مختلف از نظر توجه، درک روایت، پردازش هیجان، تعامل اجتماعی و توانایی مشارکت در فعالیت های گروهی ویژگی های متفاوتی دارند.
برای نمونه، در سال های نخست دبستان، بازی های نمایشی مبتنی بر تقلید، تخیل و مشارکت کوتاه مدت می توانند جذاب باشند.
در سال های بالاتر، فعالیت هایی که امکان انتخاب، حل مسئله، گفت وگو و مشارکت خلاقانه بیشتری فراهم می کنند، ممکن است تناسب بهتری داشته باشند.
البته این تقسیم بندی ها مطلق نیستند و تفاوت های فردی، فرهنگی و تجربی کودکان باید مورد توجه قرار گیرد.
بااین حال، در برخی جنگ های شادی، گویی تمام دانش آموزان از شش تا دوازده سالگی یک گروه مخاطب واحد محسوب می شوند.
یک مجری، چند شخصیت تن پوش، تعدادی موسیقی و مجموعه ای از حرکات تکراری برای همه گروه ها استفاده می شود.
در اینجا باید پرسید:
آیا برنامه براساس نیاز مخاطب طراحی شده یا مخاطب ناچار است خود را با برنامه ای ازپیش آماده تطبیق دهد؟
۵. شادی اجباری؛ وقتی مشارکت کودک به دستور تبدیل می شود
یکی دیگر از موضوعات قابل تامل، شیوه مشارکت دادن کودکان در برنامه های جمعی است.
عبارت هایی مانند «همه باید دست بزنند»، «همه بلند شوند»، «چرا نمی خندی؟» یا «هرکس همراهی نکند، شاد نیست» ممکن است در ظاهر برای افزایش هیجان جمعی استفاده شوند.
اما آیا مشارکت هنری باید اجباری باشد؟
کودکان از نظر خلق وخو، میزان برون گرایی، حساسیت حسی و تمایل به حضور در جمع متفاوت اند.
برخی کودکان از حرکت گروهی لذت می برند؛ برخی ترجیح می دهند تماشا کنند و گروهی دیگر ممکن است برای ورود به فعالیت به زمان بیشتری نیاز داشته باشند.
این تفاوت ها نباید به معنای بی علاقگی یا ناتوانی آنان تفسیر شود.
اجرای حرفه ای باید امکان انتخاب را برای کودک فراهم کند.
کودک می تواند تماشاگر باشد، مشارکت کند، پرسش بپرسد یا صرفا از فاصله ای مناسب تجربه هنری را دنبال کند.
حق شادی کودک، شامل حق انتخاب شیوه مشارکت در شادی نیز می شود.
۶. کودکان با نیازهای متفاوت؛ آیا همه در برنامه دیده می شوند؟
یکی از مسئولیت های مهم برگزارکنندگان برنامه های مدرسه ای، توجه به تنوع نیازهای دانش آموزان است.
در یک مدرسه ممکن است کودکانی با ویژگی های متفاوت حسی، حرکتی، شناختی و ارتباطی حضور داشته باشند.
برای برخی کودکان، موسیقی بلند، نورهای چشمک زن یا حضور ناگهانی یک شخصیت بزرگ جثه تن پوش می تواند تجربه ای ناخوشایند ایجاد کند.
برای برخی دیگر، مشارکت در بازی های گروهی بدون فراهم کردن امکانات مناسب دشوار است.
بنابراین، طراحی برنامه نباید تنها براساس واکنش اکثریت دانش آموزان انجام شود.
لازم است برگزارکنندگان درباره شدت صدا، فضای حرکت، امکان استراحت، دسترسی فیزیکی و شیوه تعامل با کودکان دارای نیازهای متفاوت برنامه ریزی کنند.
برای مثال، معرفی اولیه شخصیت تن پوش، فراهم کردن امکان مشاهده از فاصله مناسب و پرهیز از نزدیک شدن ناگهانی به کودکان می تواند تجربه ای قابل پیش بینی تر ایجاد کند.
توجه به این موارد، کیفیت برنامه را برای همه کودکان افزایش می دهد.
۷. مدرسه سالن اجاره ای نیست؛ مسئولیت مدیران و برگزارکنندگان
هنگامی که یک گروه نمایشی وارد مدرسه می شود، مسئولیت کیفیت برنامه تنها بر عهده اجراکنندگان نیست.
مدیران مدارس، مربیان پرورشی، برگزارکنندگان و نهادهای سفارش دهنده نیز در انتخاب و ارزیابی محتوا نقش دارند.
اما معیار انتخاب گروه های اجرایی چیست؟
قیمت پایین تر؟
شهرت مجری؟
تعداد شخصیت های تن پوش؟
داشتن تجهیزات صوتی؟
یا کیفیت محتوای نمایشی و تناسب آن با دانش آموزان؟
اگر مدرسه تنها براساس جذابیت تبلیغاتی یا هزینه اجرا تصمیم بگیرد، ممکن است مسائل مهمی مانند هویت شخصیت ها، محتوای موسیقی و کیفیت تعامل با کودکان نادیده گرفته شود.
پیشنهاد می شود پیش از اجرای هر برنامه، گروه تولید اطلاعات مشخصی درباره موضوع، گروه سنی، فهرست موسیقی ها، شیوه مشارکت دانش آموزان و مدت اجرا ارائه کند.
همچنین مدرسه باید امکان بررسی تناسب محتوای برنامه با ویژگی های دانش آموزان خود را داشته باشد.
این فرایند نباید به سانسور سلیقه ای یا محدودکردن خلاقیت هنرمند تبدیل شود؛ هدف، افزایش مسئولیت پذیری حرفه ای است.
۸. جنگ شادی یا نمایش کودک؛ تفاوتی که نباید فراموش شود
هر جنگ شادی الزاما نمایش نیست.
جنگ شادی می تواند مجموعه ای از موسیقی، مسابقه، بازی گروهی، اجرای مجری، نمایش کوتاه و فعالیت های مشارکتی باشد.
این قالب به خودی خود فاقد ارزش نیست و می تواند برای مناسبت های مدرسه ای مناسب باشد.
اما زمانی که یک برنامه با عنوان «نمایش کودک» معرفی می شود، باید بتوان درباره ساختار نمایشی آن پرسش کرد.
آیا شخصیت پردازی وجود دارد؟
آیا موقعیت یا کنش نمایشی مشخصی شکل می گیرد؟
آیا عناصر اجرا با یکدیگر ارتباط دارند؟
آیا از ظرفیت تخیل، روایت و زبان نمایش استفاده شده است؟
یا تنها چند شخصیت تن پوش در کنار مجری قرار گرفته اند و با پخش موسیقی، برنامه ای سرگرم کننده اجرا می کنند؟
تمایز میان این دو قالب اهمیت دارد؛ زیرا انتظارات آموزشی، هنری و حرفه ای از آن ها یکسان نیست.
همان طور که هر برنامه موسیقایی را کنسرت آموزشی نمی نامیم، نباید هر حضور شخصیت تن پوش را نیز تئاتر کودک تلقی کنیم.
۹. از مصرف شخصیت های مشهور تا ضرورت خلق شخصیت های ماندگار
یکی از مشکلات قابل بررسی در تولید برنامه های کودک، وابستگی بیش ازحد به شخصیت های شناخته شده رسانه ای است.
استفاده از شخصیت های محبوب می تواند به جلب توجه اولیه کمک کند، اما اگر تولیدکنندگان تنها به بازآفرینی ظاهری آن ها اکتفا کنند، فرصت خلق جهان های داستانی تازه از دست می رود.
چرا نباید گروه های نمایشی مدرسه ای شخصیت های اختصاصی خود را طراحی کنند؟
شخصیت هایی که دارای هویت، پیشینه، ویژگی های رفتاری و قابلیت حضور در داستان های مختلف باشند.
شخصیت هایی که بتوانند در نمایش عروسکی، کتاب تصویری، بازی آموزشی و برنامه های تعاملی حضور پیدا کنند.
برای مثال، یک شخصیت نمایشی می تواند در داستانی درباره دوستی، در نمایشی دیگر درباره محیط زیست و در برنامه ای تازه درباره مسئولیت اجتماعی حضور داشته باشد؛ مشروط بر آنکه هویت رفتاری او در همه این تجربه ها حفظ شود.
این رویکرد می تواند به شکل گیری ارتباطی پایدارتر میان کودک و شخصیت کمک کند.
در مقابل، تن پوشی که تنها برای اجرای چند حرکت موزون استفاده می شود، معمولا ظرفیت محدودی برای توسعه روایی دارد.
۱۰. آیا شادی کودکان را ارزیابی می کنیم یا فقط از آن ها فیلم می گیریم؟
یکی از جلوه های رایج برنامه های مناسبتی مدارس، ثبت تصاویر و ویدئوهای کودکان در حال شادی است.
این تصاویر می توانند بخشی از مستندسازی فعالیت های مدرسه باشند، اما نباید به تنها معیار موفقیت برنامه تبدیل شوند.
آیا پس از اجرا از دانش آموزان پرسیده می شود کدام بخش برنامه را دوست داشته اند؟
آیا درباره بخش های ناخوشایند یا نامفهوم برنامه گفت وگو می شود؟
آیا مربیان واکنش های متفاوت دانش آموزان را بررسی می کنند؟
آیا گروه اجرایی براساس بازخوردها برنامه خود را اصلاح می کند؟
یا تنها چند تصویر از جمعیت شاد منتشر می شود و برنامه موفق تلقی می گردد؟
نکته مهم دیگر، رعایت حریم خصوصی کودکان در تصویربرداری و انتشار محتواست.
حضور دانش آموز در یک برنامه مدرسه ای به معنای رضایت خودکار برای انتشار تصویر او در صفحات تبلیغاتی گروه اجرایی نیست.
مدارس و برگزارکنندگان باید ضوابط مربوط به رضایت والدین یا سرپرستان قانونی و حفاظت از اطلاعات کودکان را رعایت کنند.
کودک نباید به ابزاری برای تبلیغ موفقیت یک گروه اجرایی تبدیل شود.
۱۱. ضرورت بازنگری در معیارهای انتخاب گروه های نمایشی مدارس
اگر قرار باشد کیفیت برنامه های هنری مدارس ارتقا پیدا کند، لازم است معیارهای انتخاب و ارزیابی گروه های اجرایی نیز تغییر کند.
در کنار توانایی اجرا، طراحی لباس و تجهیزات فنی، باید به صلاحیت های محتوایی و حرفه ای توجه شود.
شناخت رشد کودک، توانایی ارتباط متناسب با سن، طراحی شخصیت، انتخاب موسیقی مناسب، آشنایی با اصول ایمنی و رعایت حقوق کودکان از جمله موضوعاتی هستند که باید در ارزیابی گروه ها مورد توجه قرار گیرند.
همچنین لازم است میان اجرای سرگرمی، نمایش آموزشی، تئاتر تعاملی و برنامه مناسبتی تفاوت قائل شویم.
هیچ یک از این قالب ها ذاتا بر دیگری برتری ندارد؛ مسئله آن است که هر برنامه با عنوان درست، هدف روشن و کیفیت متناسب ارائه شود.
از سوی دیگر، نباید انتظار داشت هر برنامه شاد مدرسه ای به کلاس درس تبدیل شود.
گاهی یک تجربه هنری ارزشمند، تنها فرصتی برای خندیدن، بازی کردن، تخیل و لذت بردن است.
اما همین تجربه نیز نیازمند طراحی آگاهانه و احترام به ویژگی های کودک است.
۱۲. مسئولیت هنرمند کودک؛ شناخت پیش از تولید
هنرمندی که برای کودکان تولید محتوا می کند، با مخاطبی مواجه است که تجربه، زبان، شناخت و شیوه دریافت او با بزرگسالان تفاوت دارد.
این تفاوت به معنای ساده انگاشتن کودک نیست.
برعکس، تولید اثر برای کودک نیازمند دقت و شناخت بیشتری است؛ زیرا هنرمند باید بتواند مفاهیم پیچیده را بدون تحریف، تحقیر یا ساده سازی افراطی به تجربه ای قابل فهم و جذاب تبدیل کند.
برای طراحی یک اجرای مدرسه ای، لازم است پیش از تولید به پرسش های زیر پاسخ داده شود:
۱. مخاطبان برنامه در چه گروه سنی قرار دارند؟
۲. هدف برنامه سرگرمی، تجربه هنری، آموزش یا ترکیبی از این موارد است؟
۳. شخصیت های نمایشی چه هویتی دارند و چرا در برنامه حضور پیدا می کنند؟
۴. موسیقی ها براساس چه معیارهایی انتخاب شده اند؟
۵. آیا زبان و حرکات اجراکنندگان با ویژگی های رشدی کودکان تناسب دارد؟
۶. آیا امکان مشارکت داوطلبانه برای دانش آموزان فراهم است؟
۷. آیا نیازهای کودکان دارای تفاوت های حسی، حرکتی و شناختی در نظر گرفته شده است؟
۸. آیا برنامه از نظر شدت صدا، مدت اجرا و شرایط محیطی مناسب است؟
۹. آیا برای دریافت بازخورد از کودکان و مربیان برنامه ریزی شده است؟
۱۰. آیا اجرای برنامه بدون وابستگی کامل به موسیقی های پرطرفدار و شخصیت های مشهور نیز جذابیت هنری دارد؟
این پرسش ها می توانند به عنوان مبنایی اولیه برای طراحی و ارزیابی برنامه های مدرسه ای مورد استفاده قرار گیرند.
سخن پایانی؛ کودکان تماشاگران کوچک نمایش بزرگسالان نیستند
شاید مهم ترین مسئله در برنامه های نمایشی مدارس، نوع نگاه ما به کودک باشد.
آیا کودک را مخاطبی مستقل با ویژگی ها، نیازها و حقوق مشخص می دانیم؟
یا تصور می کنیم کافی است چند شخصیت رنگارنگ، موسیقی پرتحرک و حرکات موزون کنار یکدیگر قرار گیرند تا برنامه ای مناسب کودک تولید شود؟
تفاوت این دو نگاه، تفاوت میان تولید محتوای آگاهانه و سرگرمی بدون شناخت است.
موسیقی، حرکت، خنده و شادی از عناصر ارزشمند تجربه کودکی اند و هیچ ضرورتی ندارد که هنر کودک همواره در خدمت آموزش مستقیم یا انتقال پیام اخلاقی قرار گیرد.
اما استفاده از این عناصر باید با شناخت و احترام به کودک همراه باشد.
شخصیت تن پوش می تواند قصه گو باشد، دوست کودک شود، او را به تخیل دعوت کند و زمینه ساز تجربه های خلاقانه باشد.
موسیقی می تواند امکان کشف ریتم، حرکت، هماهنگی و بیان احساسات را فراهم کند.
جنگ شادی نیز می تواند به تجربه ای جمعی، مشارکتی و خاطره انگیز تبدیل شود.
اما تحقق این ظرفیت ها نیازمند چیزی فراتر از اجاره چند لباس، تهیه یک بلندگو و انتخاب تعدادی موسیقی پرطرفدار است.
مسئله این نیست که چرا کودکان با موسیقی می خندند و حرکت می کنند؛ مسئله این است که چرا ما گاهی همین واکنش را برای اثبات کیفیت کار خود کافی می دانیم.
اگر قرار است مدرسه میزبان هنر باشد، باید میان سرگرم کردن کودک و شناختن او تفاوت قائل شویم.
زیرا کودک تنها مخاطب امروز یک برنامه نیست؛ او انسانی است که تجربه های فرهنگی و هنری اش می توانند در شکل گیری سلیقه، تخیل و شیوه ارتباطش با جهان نقش داشته باشند.
و شاید لازم باشد پیش از دعوت یک گروه نمایشی به مدرسه، از خود بپرسیم:
«آیا این برنامه برای کودکان طراحی شده است یا صرفا بزرگسالانی تصمیم گرفته اند چه چیزی باید کودکان را شاد کند؟»
مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر، فعال فرهنگی و هنرمند حوزه نمایش
عضو انجمن تخصصی کودک و رسانه