شک کن؛ شاید تمام عمر اشتباه کرده ای

28 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 47 بازدید

شک کن؛ شاید تمام عمر اشتباه کرده ای

سید علی سعادتی پور


بزرگ ترین خطر برای اندیشه، شک کردن نیست؛ یقین داشتن بدون اندیشیدن است.

بسیاری از انسان ها به باورهایی افتخار می کنند که هرگز برای درستی آن ها دلیلی نخواسته اند. اعتقاداتی که از خانواده، جامعه و سنت به ارث رسیده اند، گاهی چنان مقدس شمرده می شوند که حتی پرسیدن درباره آن ها نوعی جسارت تلقی می شود.

اما حقیقتی که از یک پرسش ساده به لرزه درمی آید، تا چه اندازه قابل اعتماد است؟

تاریخ فلسفه، تاریخ انسان هایی است که جرئت کردند در بدیهی ترین باورهای زمانه خود تردید کنند. سقراط با پرسشگری، یقین های سطحی جامعه را به چالش کشید و دکارت با شک روشمند، راهی تازه برای دستیابی به معرفت گشود.

آنچه اندیشه را زنده نگه می دارد، تکرار پاسخ های گذشتگان نیست، بلکه شجاعت طرح پرسش های تازه است.

وقتی ایمان از پرسش می ترسد

یکی از آسیب های جدی در برخی جریان های فکری و دینی، تبدیل ایمان به مجموعه ای از باورهای پرسش ناپذیر است.

گاهی به جای آنکه به پرسش های نسل جدید پاسخ داده شود، اصل پرسشگری زیر سوال می رود. گویی حقیقت تنها زمانی محترم است که کسی درباره آن سوال نکند.

اما آیا ایمانی که با یک پرسش متزلزل می شود، واقعا از استحکام برخوردار است؟

در سنت فلسفه اسلامی، عقل و استدلال از ابزارهای اساسی شناخت حقیقت بوده اند. ابن سینا با تکیه بر برهان، نشان داد که اعتبار یک ادعا به استدلال آن وابسته است، نه صرف شهرت یا مقبولیتش.

ازاین رو، دفاع از ایمان نباید به معنای تعطیل کردن عقل باشد.

اگر باور داریم حقیقت در اختیار ماست، چرا باید از گفت وگو با مخالفان بترسیم؟

تعصب؛ یقین بدون مسئولیت

متعصب کسی نیست که به باور خود اطمینان دارد؛ بلکه کسی است که پیشاپیش امکان خطای خود را انکار می کند.

خطرناک تر از جهل، جهلی است که لباس یقین پوشیده باشد.

در چنین وضعیتی، انسان دیگر به دنبال کشف حقیقت نیست؛ بلکه تنها می کوشد باورهای پیشین خود را تایید کند. هر سخن موافقی را می پذیرد و هر نقد مخالفی را تهدید می بیند.

این آسیب زمانی عمیق تر می شود که در محیط های علمی و دینی نیز به جای تشویق پرسشگری، سکوت و تبعیت ارزش تلقی شود.

هیچ اندیشه ای صرفا به دلیل قدمت، شهرت یا انتساب به شخصیتی بزرگ، نباید از نقد مصون باشد.

احترام به اندیشمندان گذشته، به معنای تعطیل کردن اندیشه امروز نیست.

حقیقت به محافظ نیاز ندارد

البته شک کردن به خودی خود فضیلت نیست. همان گونه که پذیرش بدون دلیل ارزش معرفتی محدودی دارد، انکار بدون دلیل نیز نشانه آزاداندیشی نیست.

هدف از شک، گرفتار شدن در تردید دائمی نیست؛ هدف آن است که باورها از آزمون عقل و استدلال عبور کنند.

همچنین نمی توان ادعا کرد که هر معرفت معتبری ضرورتا باید از شک آغاز شود. اما در قلمرو باورهای مهم و مناقشه برانگیز، فرار از پرسشگری می تواند نشانه ضعف بنیان های استدلالی باشد.

جامعه ای که پرسش را سرکوب می کند، حقیقت را حفظ نمی کند؛ بلکه امکان اصلاح خطاهای خود را از بین می برد.

اندیشه دینی نیز اگر خواهان حضور موثر در جهان امروز است، باید به جای هراس از نقد، ظرفیت گفت وگوی آزاد را در خود تقویت کند.

حقیقت از پرسش نمی ترسد؛ این انسان های متعصب اند که از فرو ریختن یقین های خود هراس دارند.

و شاید مهم ترین پرسشی که هر انسان باید از خود بپرسد، همین باشد:

آیا من حقیقت را شناخته ام یا فقط به آنچه از کودکی باور داشته ام، عادت کرده ام؟