حقیقت از نقد نمی ترسد، صاحبان حقیقت چرا؟

2 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 20 بازدید

حقیقت از نقد نمی ترسد، صاحبان حقیقت چرا؟


سید علی سعادتی پور


حقیقت اگر حقیقت باشد، از پرسش نمی هراسد. آنچه از نقد می ترسد، غالبا خود حقیقت نیست، بلکه تصویری است که انسان ها از حقیقت ساخته اند و چنان به آن دل بسته اند که هر پرسشی را تهدیدی علیه موجودیت فکری خویش می پندارند.


تاریخ اندیشه نشان می دهد که بسیاری از باورهای خطاناپذیر دیروز، در برابر پرسش های امروز تاب نیاورده اند. بااین حال، مسئله اصلی اشتباه کردن انسان نیست؛ مسئله از جایی آغاز می شود که انسان احتمال اشتباه خود را انکار می کند.


هیچ اندیشه ای صرفا به دلیل قدمت، شهرت یا انتساب به شخصیتی بزرگ، از نقد بی نیاز نمی شود. اعتبار یک اندیشه باید در قدرت استدلال آن جست وجو شود، نه در جایگاه گوینده اش. اگر قرار باشد نام ها جای دلیل بنشینند، دیگر با تفکر مواجه نیستیم؛ با نوعی فرمان برداری فکری روبه رو هستیم.


در عرصه اندیشه دینی نیز باید میان حقیقت دین و فهم تاریخی انسان از دین تمایز گذاشت. حتی اگر حقیقتی را مقدس بدانیم، از این مقدمه نمی توان نتیجه گرفت که برداشت ما از آن حقیقت نیز مقدس و مصون از خطاست. چه بسا بزرگ ترین آسیب به اندیشه دینی زمانی وارد شود که تفسیرهای بشری، جای حقیقتی بنشینند که مدعی بیان آن هستند.


اما چرا برخی صاحبان اندیشه از نقد می ترسند؟


شاید پاسخ را باید در پیوند خطرناک میان باور و هویت جست وجو کرد. هنگامی که انسان تمام اعتبار اجتماعی، علمی یا مذهبی خود را بر درستی یک دیدگاه بنا می کند، نقد آن دیدگاه را نه فرصتی برای اصلاح، بلکه حمله ای به شخصیت خویش می بیند. در چنین وضعیتی، دفاع از حقیقت به تدریج جای خود را به دفاع از موقعیت می دهد.


البته نقد نیز به خودی خود نشانه حقیقت جویی نیست. نقدی که از استدلال تهی باشد یا صرفا با هدف تخریب صورت گیرد، تفاوت چندانی با تعصبی ندارد که در برابر آن ایستاده است. نقد ارزشمند، همان قدر که شجاعت پرسیدن می خواهد، به انصاف در داوری نیز نیازمند است.


جامعه ای که در آن پرسش کردن هزینه داشته باشد، دیر یا زود به تکرار پاسخ های کهنه محکوم می شود. در چنین جامعه ای ممکن است کتاب های فراوان نوشته شود، کلاس های متعدد برگزار شود و سخنرانی های بسیاری صورت گیرد، اما اندیشه الزاما پیشرفت نکند؛ زیرا پیشرفت فکری با انباشت پاسخ ها به دست نمی آید، بلکه با امکان بازنگری در آن ها تحقق می یابد.


باید پذیرفت که هیچ انسانی مالک حقیقت نیست. ما در بهترین حالت، جویندگان حقیقتیم و فهم ما همواره می تواند در معرض اصلاح و تکمیل قرار گیرد.


حقیقت به نگهبانانی که پرسش ها را خاموش کنند نیاز ندارد؛ به اندیشمندانی نیاز دارد که جرئت کنند حتی باورهای محبوب خود را دوباره به محاکمه بکشند.


و شاید پرسش اساسی زمانه ما همین باشد: اگر به درستی اندیشه خود اطمینان داریم، چرا از شنیدن استدلال مخالف می ترسیم؟