هم آیندی بحران ها و رادیکالیزه شدن کنشگری در جنبش های اجتماعی ایران (۱۳۸۸-۱۴۰۴)

27 مهر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 36 بازدید

در سال ۱۳۵۷ انقلابی در ایران حادث شد که دارای ماهیتی تئودموکراسی [1]بود. انسان ایرانی از طیف های مختلف فکری همچون چپ گرا، لیبرال و جریان موسع اسلامی اعم از اسلام رادیکال، چپ، لیبرال و گفتمان ولایت فقیه جملگی در راستای گذار از گفتمان پهلوی گرایی متحد شدند. در این اتحاد تمامی گفتمان های مذکور زیر چتر اسلام سیاسی قرار گرفتند. به دیگر سخن، در مفهوم لاکلائویی [2]شاهد شکل گیری یک زنجیره هم ارزی حول محور دال اسلام سیاسی بوده ایم.

بافت سنتی و مذهبی چیره بر سپهر سیاسی ایران تا میانه دهه ۷۰ ابتکار عمل را در دست داشت. با تحولاتی که در عرصه داخلی اعم از گسترش آموزش عالی و رشد سطح سواد، ظهور طبقه متوسط قوی و در عرصه خارجی اعم از تحولات فرآیند جهانی شدن، گسترش اینترنت و رسانه های جمعی و روابط کم تنش با دنیا که تجلی آن را می توان در طرح گفتگوی تمدن ها مشاهده نمود، شاهد یک گذار نیم بند از سنت بوده ایم.

در یادداشت پیش رو، به دنبال بررسی و واکاوی نحوه کنشگری در جنبش های اجتماعی دو دهه اخیر ایران هستیم. پرسش اصلی یادداشت این است که، هم آیندی و انباشت بحران های حل نشده چه تاثیری بر نحوه کنشگری در این جنبش ها داشته است.

با ورود به دهه ۸۰ و ظهور پوپولیسم [3]راست از یک سو و سردی روابط خارجی از سوی دیگر، جامعه ایران به سمت نوعی آنتاگونیسم [4]سوق داده شد. علت این امر را باید با واکاوی سراسر دهه ۸۰ فهم نمود. زمانی که درآمدهای نفتی رشد ناگهانی را تجربه می کردند، دولت و بروکراسی نیز گسترده تر شدند. در چنین فضایی فساد و رانت سر برآوردند و رفته رفته شمایل سیستماتیک به خود گرفتند.

فشار تحریم های بین المللی در کنار سیاست ورزی های پوپولیستی در عرصه های گوناگون، مردم را در مضیقه قرار دادند. در چنین شرایطی طبقه متوسط رو به زوال نهاد؛ طبقه ای که از سواد و آگاهی برخوردار بود اما از حیث اقتصادی ضعیف شد. به تعبیر مهرزاد بروجردی، «دموکراسی بر شانه های طبقه متوسط شکل می گیرد» اما در ایران دهه ۸۰ شاهد فقیر شدن طبقه متوسط بوده ایم.

در چنین شرایطی وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ رخ داد؛ یکی از اقشار حاضر در این اعتراضات همان قشر طبقه متوسط بودند که با سیاست های اقتصادی دولت تضعیف شده و آینده خود را تیره و تار می دیدند. کنشگری معترضان در این برهه محدود به راهپیمایی های خیابانی و شعارهای دموکراسی خواهانه اعم از «رای من کو؟» و برخی اقدامات رادیکال مانند آتش زدن بانک ها و سطل زباله ها بودند. مطالبات کنشگران نیز رنگ و بوی دموکراسی خواهانه داشت و راه تغییر را در درون گفتمان حاضر پی گرفته بودند؛ اما ساختار موجود با برخورد قهری این اعتراضات را خاتمه داد.

در دیماه ۱۳۹۶ یک سال پس از توافق برجام و رفع تحریم های بین المللی و تلطیف روابط با جهان، با آنکه کشور از انزوای سیاسی و اقتصادی خارج شده بود، وضع معیشتی مردم تفاوت چشمگیری نکرد. به تعبیر فوکویاما، پیگیری سیاست «ویژه پروری» به مثابه یک قاعده بازی سیاسی میان نخبگان سیاسی پس از حصول منافع برجام، مردم عادی را از این منافع محروم ساخت. درچنین شرایطی شتاب تورم و فسادهای موسسات مالی و اعتباری خشم مردم را برانگیخت و برای نخستین بار در تاریخ انقلاب اسلامی شاهد اعتراضاتی معیشتی-سیاسی بوده ایم. طی این جنبش اعتراضی مردم به شکل رادیکال تری نسبت به سال ۸۸ وارد عرصه شدند. به آتش کشیدن وسیع بانک ها، مراکز حکومتی همچون بسیج محلات و حتی مساجد برخی از جلوه های کنشگری رادیکال این اعتراضات بوده است. در این اعتراضات برای نخستین بار شعار «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» وارد ادبیات اعتراضی معترضان شد. این مهم را می توان نشانه ای در جهت گذار فکری مردم از نظم موجود تلقی کرد.

در آبان ۱۳۹۸ با شوک قیمتی بنزین و عدم مدیریت صحیح این موضوع، بار دیگر مردم به خیابان ها آمدند. کنشگری در این جنبش نیز همانند دیماه ۹۶ در ابتدا مسالمت آمیز و به شکل رها کردن ماشین ها در خیابان های اصلی بود. اما رفته رفته مطالبات معترضین از معیشتی به سیاسی تغییر کرد. آنها با شعارهایی از قبیل «رضاشاه، روحت شاد» علنا مسئله شان را گذار از کل ساختار حاکمیت فعلی اعلام کردند. کنشگری معترضین همانند سال ۹۶ این بار با شدت بیشتر و به همان سبک و سیاق ادامه یافت و در همان راستا، استفاده از قوه قهریه توسط حکومت شدت یافت.

در شهریور ۱۴۰۱، با درگذشت مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد به دلیل نوع پوشش و حجابی که برگزیده بود، شاهد ظهور گسترده ترین اعتراضات مردمی تا آن زمان بوده ایم. جنس این جنبش اعتراضی با موارد پیشین تفاوت های بنیادینی دارد. این اعتراضات با مطالبه آزادی، الخصوص آزادی پوشش و هویت به محاق رفته ی زنان، دانشجویان و اقلیت های قومی و مذهبی پیگیری می شد. قشر نوجوان و جوان از مدرسه تا دانشگاه و جامعه نقش پررنگی در این اعتراضات داشتند. آنها با تسخیر خیابان ها و رقص با پوشش اختیاری، پخش ویدئوهایی در فضای مجازی از خود که فاقد پوشش مورد تایید حاکمیت بود و شعارهایی در رد ساختار موجود به کنشگری پرداختند.

همچنین راهپیمایی اقلیت سنی مذهب در سیستان و بلوچستان پس از نمازجمعه که هفته های متمادی پس از اعتراضات ادامه داشت، تجلی نوعی کنشگری اعتراضی بوده است. رادیکالیسم موجود در این اعتراضات را می توان در ادبیات تند شعارها و دیوارنویسی ها مشاهده نمود.

در دیماه ۱۴۰۴، در شرایطی که کشور جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشته بود و سایه جنگ با تهدیدهای ایالات متحده همواره بر سر کشور بود، نابسامانی اقتصادی بازار موجب شد تا بازاریان تهران که از نیروهای اصلی حامی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ بودند، دست به اعتصاب و راهپیمایی اعتراضی در بازار تهران بزنند. این نقطه آغاز بزرگترین اعتراضات خیابانی پس از انقلاب بود. این اعتراضات با همراهی دیاسپورای [5]ایرانی در خارج کشور، پوشش وسیع خبری در دنیا و ورود پررنگ رضا پهلوی با شدت و حدت فراوانی دنبال شد. مطالبه گذار از حکومت فعلی و پررنگ تر شدن نوستالوژی پهلوی گرایی، این اعتراضات را مانند نمونه های پیشین با برخورد قهری مواجه ساخت. کنشگری معترضان در این اعتراضات نسبت به جنبش های پیشین رادیکال تر و مطالبه گذار از کل ساختار قدرت بیش از پیش صریح تر بیان شد.

در پاسخ به پرسش اصلی یادداشت، با واکاوی جنبش های اعتراضی مطروحه نکته ای که پرپیداست این است که، جامعه ایران با «هم آیندی بحران ها» مواجه است. به بیان دیگر، بحران های پیش آمده در طول دست کم دو دهه اخیر نه تنها حل نشده اند، بلکه بحران های جدیدی بر آنها افزوده شد ه است. مطالبه دموکراسی در چارچوب گفتمان حکومت اولین مطالبه جدی مردم بوده است. حامی پروری و ویژه پروری، رانت های سیاسی و اقتصادی، فسادهای مالی و سیاسی، بحران های زیست محیطی، سلب اعتماد از جریان های اصلی سیاسی درون کشور جملگی بحران هایی هستند که تا بدین لحظه چاره جویی برای آنها نشده است. البته در کنار این بحران ها باید بحران هایی با منشا خارجی هم در نظر گرفت؛ تحریم های بین المللی، تهدیدات نظامی و سیاسی و سواستفاده برخی قدرت ها از موقعیت و جایگاه کشور از این دست بحران ها هستند. درنتیجه، با انباشت مطالبات نادیده گرفته شده و طرح آنها به شیوه های رادیکال مواجه هستیم؛ به تعبیر کاتوزیان، ما در ایران با «دولت خودسر» مواجه هستیم که فرای طبقات و بی اتکا به آنها، برای خود مسئولیتی برای پاسخگویی به مطالبات قائل نمی باشد.

در چنین شرایطی که کشور در حدودا یک دهه و نیم اخیر دست کم پنج جنبش اعتراضی و دو جنگ را پشت سر گذاشت، باید به فکر تحول و دگردیسی در مسیرهایی که در آنها گام برداشته شد و نتایجی جز بحران نداشتند، بود. همچنین برای دوری از رادیکالیزه شدن مطالبات و کنشگری ها، باید اقداماتی در راستای تقویت جامعه مدنی به مثابه مجراهای واسط میان مردم و حکومت صورت داد. به تعبیر آصف بیات شاید یک «اصقلاب[6]» یا انقلاب توافقی میان حکومت و جامعه راه چاره باشد.


 

1نظامی سیاسی که در آن مشروعیت حکومت بعد الهیاتی دارد، اما اداره امورعمومی جامعه با رضایت و مشارکت مردمی صورت می پذیرد

2برای آشنایی بیشتر با نظریه ارنستو لاکلائو ر.ک: لاکلائو، ارنستو(1402). پوپولیسم: درباره ی عقل پوپولیستی، ترجمه مراد فرهادپور و جواد گنجی، نشر مرکز، چاپ سوم

[3] Populism

[4] Antagonism

[5] Diaspora:اجتماعات پراکنده یک قوم یا مردمی که در خارج از سرزمین مادری خود زندگی می کنند اما پیوندهای هویتی و فرهنگی خود را حفظ کرده اند

[6] Refoluation


 


فهرست منابع و مآخذ

1) بشیریه، حسین (1403). دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران دوره جمهوری اسلامی، تهران، نشر نگاه معاصر، چاپ دهم

2) بیات، آصف (1404). ضرورت انقلاب توافقی[مصاحبه]، مجله نقد اندیشه، شماره چهارم و پنجم، صص 78-81

3) فاضلی، محمد (1402). ایران بر لبه تیغ، تهران، نشر روزنه، چاپ دهم

4) موف، شانتال (1403). درباره امر سیاسی، ترجمه منصور انصاری، تهران، انتشارات نگاه، چاپ سوم