محمد فروهر
34 یادداشت منتشر شده«از بوروکراسی آزمون محور تا عقلانیت محلی: سیر گذار قوانین فدرال آموزش در آمریکا از NCLB به ESSA»
از بوروکراسی آزمون محور تا عقلانیت محلی: سیر گذار قوانین فدرال آموزش در آمریکا از NCLB به ESSA
قوانین آموزشی فراتر از مجموعه ای از آیین نامه ها و بخشنامه های اداری، در واقع «نقشه های راه کلان» و بازتاب دهنده ارزش ها، ایدئولوژی ها و اولویت های یک جامعه هستند. این قوانین تعیین می کنند که دولت ها چگونه به مسئLه عدالت آموزشی نگاه می کنند، چه انتظاری از مدارس و معلمان دارند و قرار است نسل آینده با چه ساختار و بافت فکری پرورش یابد. تاریخچه سیاست گذاری آموزشی در سطح جهان، به ویژه در نظام های پیشرو، پر از نوسان میان دو قطب متضاد بوده است: از یک سو تمایل به تمرکززدایی، بها دادن به جو انسانی مدرسه و توسعه همه جانبه (توسعه نرم)، و از سوی دیگر گرایش به سمت استانداردسازی خشک، بوروکراسی کنترل گر و سنجش های مکانیکی برای تضمین پاسخگویی.
در همین راستا، نظام آموزشی ایالات متحده در دهه های اخیر شاهد تحولات عمیقی در سطح قوانین فدرال بوده است؛ تحولاتی که آینه تمام نمای چالش میان «کنترل متمرکز» و «استقلال محلی» به شمار می روند. در این مقاله قصد داریم به اختصار به مقایسه دو قانون کلیدی و تاثیرگذار در این حوزه بپردازیم: قانون «هیچ کودکی جا نماند» (NCLB - ۲۰۰۲) و قانون جایگزین آن، «هر دانش آموزی موفق می شود» (ESSA - ۲۰۱۵)، تا نشان دهیم چگونه سیاست گذاری آموزشی از یک رویکرد تنبیهی و آزمون محور به سمت چارچوبی متوازن تر و انعطاف پذیرتر حرکت کرده است.
قانون «هر دانش آموزی موفق می شود» (Every Student Succeeds Act - به اختصار ESSA) یکی از مهم ترین و جامع ترین قوانین فدرال در حوزه آموزش عمومی و K-12 (پیش دبستانی تا دبیرستان) در ایالات متحده است.
این قانون در دسامبر ۲۰۱۵ توسط باراک ابا ما امضا شد و جایگزین قانون قدیمی تر «هیچ کودکی جا نماند» (No Child Left Behind - NCLB) گردید.
نکات کلیدی و اهداف اصلی قانون ESSA:
۱. بازگرداندن اختیارات به ایالت ها (Decentralization):
در قانون قبلی (NCLB)، دولت فدرال نظارت و دخالت بسیار شدیدی روی مدارس و ارزیابی ها داشت. اما قانون ESSA قدرت تصمیم گیری، تعیین استانداردها، و نحوه ارزیابی پیشرفت مدارس را تا حد زیادی به خود ایالت ها و مقامات محلی بازگرداند.
۲. تمرکز بر عدالت آموزشی و حمایت از دانش آموزان کم برخوردار:
این قانون تضمین می کند که مدارس به وضعیت تحصیلی دانش آموزان اقلیت، دانش آموزان با نیازهای ویژه (Special Education)، کودکان مناطق محروم و کسانی که زبان مادری شان انگلیسی نیست، توجه ویژه ای داشته باشند و از افت تحصیلی آن ها جلوگیری کنند.
۳. شاخص های فراتر از آزمون های استاندارد:
برخلاف قانون قبلی که تنها نمره ی آزمون های کتبی (ریاضی و خواندن) ملاک اصلی سنجش عملکرد مدرسه بود، ESSA ایالت ها را ملزم کرد که شاخص های دیگری مثل میزان پیشرفت دانش آموزان، ایمنی و فضای مدرسه، دسترسی به درس های پیشرفته، و میزان مشارکت دانش آموزان را هم در ارزشیابی مدارس لحاظ کنند.
۴. حمایت از مدارس ضعیف:
این قانون ایالت ها را موظف می کند که مدارس کم عملکرد و ضعیف را شناسایی کرده و برای بهبود آن ها برنامه های حمایتی و بودجه های هدفمند اختصاص دهند.
در متون مربوط به رهبری آموزشی، تغییرات ساختاری مدارس و سیاست گذاری های کلان در آمریکا، از این قانون به عنوان یک نقطه عطف یاد می شود؛ چون رویکرد متمرکز و بوروکراتیک قبلی را تعدیل کرد و به سمت توانمندسازی محلی و توجه به ابعاد نرم تر و انسانی تر یادگیری حرکت کرد.
قانون «هیچ کودکی جا نماند» (No Child Left Behind - به اختصار NCLB) که در سال ۲۰۰۲ در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش به تصویب رسید، در واقع بزرگ ترین دخالت و نظارت دولت فدرال آمریکا در تاریخ آموزش عمومی این کشور بود.
هدف ظاهری این قانون بسیار انسان دوستانه و جذاب بود، اما در عمل چالش های بزرگی ایجاد کرد. در ادامه خلاصه ای از حرف حساب این قانون را مرور می کنیم:
۱. ایده اصلی و هدف (چه چیزی می خواست بگوید؟)
پیام اصلی قانون NCLB این بود که:
«هیچ دانش آموزی نباید به خاطر نژاد، فقر، زبان یا محل زندگی اش از یادگیری عقب بماند. مدارس موظفند مطمئن شوند که تمام دانش آموزان (تا سال ۲۰۱۴) در درس های ریاضی و خواندن به سطح تسلط (Proficiency) می رسند.»
به طورخلاصه، این قانون تلاش می کرد با اجبار مدارس به گزارش دهی دقیق نمرات گروه های مختلف (مثلا دانش آموزان سیاه پوست، فقیر یا دارای معلولیت)، نابرابری های آموزشی را از بین ببرد.
۲. ابزار اجرایی: امتحان، امتحان و باز هم امتحان!
برای اینکه دولت مطمئن شود مدارس به این هدف رسیده اند، ابزار بسیار خشکی را انتخاب کرد:
- آزمون های استاندارد اجباری: دانش آموزان پایه های ۳ تا ۸ باید هر سال در درس های ریاضی و خواندن آزمون های سراسری می دادند.
- تنبیه های سنگین برای مدارس ضعیف: اگر نمرات مدرسه به حد نصاب تعیین شده نمی رسید، مدرسه مجازات می شد؛ از تغییر کادر مدیریتی و معلمان گرفته تا تعطیل شدن کامل مدرسه یا تبدیل شدن آن به مدرسه خصوصی (Charter School).
۳. چرا شکست خورد و منفور شد؟ (پیامدهای ناخواسته)
هرچند نیت قانون خوب بود، اما پیامدهای منفی شدیدی در مدارس آمریکا ایجاد کرد که باعث شد معلمان، مدیران و پژوهشگران به شدت از آن انتقاد کنند:
- آموزش برای امتحان (Teaching to the Test): چون همه چیز به نمره ی آزمون بستگی داشت، مدارس به جای پرورش تفکر انتقادی، خلاقیت یا مهارت های نرم، تمام وقت کلاس را صرف تست زنی و آموزش طوطی وار می کردند.
- حذف دروس دیگر: درس هایی مثل هنر، موسیقی، تاریخ و علوم اجتماعی که در آزمون های فدرال نبودند، از برنامه ها حذف یا کم شدند تا وقت بیشتری برای ریاضی و خواندن باقی بماند.
- تنبیه ناعدانه ی مدارس: مدارس واقع در مناطق فقیرنشین که دانش آموزانش با مشکلات اجتماعی دست وپنجه نرم می کردند، طبیعی بود که نمرات پایین تری بیاورند؛ این قانون به جای کمک مالی، آن ها را تنبیه می کرد و وضعیتشان بدتر می شد.
نتیجه:
قانون NCLB به نماد یک رویکرد کاملا مکانیکی، بوروکراتیک و آزمون محور در آموزش تبدیل شد (همان نگاه کارخانه ای به مدرسه که بالاتر درباره اش صحبت کردیم). به همین دلیل، ناکارآمدی آن آشکار شد و در سال ۲۰۱۵ با قانون ESSA (که قبلا معرفی کردم) جایگزین شد تا فشار آزمون های سنگین کاهش یابد و اختیارات به ایالت ها برگردد.
مقایسه دو قانون NCLB (هیچ کودکی جا نماند - ۲۰۰۲) و ESSA (هر دانش آموزی موفق می شود - ۲۰۱۵)،
مقایسه دو قانون NCLB (هیچ کودکی جا نماند - ۲۰۰۲) و ESSA (هر دانش آموزی موفق می شود - ۲۰۱۵)، در واقع داستان گذر نظام آموزشی ایالات متحده از یک رویکرد مکانیکی، آمرانه و آزمون محور به یک رویکرد انعطاف پذیرتر، ایالت محور و متوازن تر است.
برای اینکه تصویر روشنی از تفاوت های بنیادین این دو داشته باشیم، می توانیم آن ها را در چند محور کلیدی مقایسه کنیم:
۱. مرکز ثقل قدرت و تصمیم گیری (فدرال در برابر ایالت)
- قانون NCLB: به شدت متمرکز و از بالا به پایین (Top-Down) بود. دولت فدرال استانداردهای خشک و مشخصی تعیین کرده بود و همه ی ایالت ها مجبور بودند کورکورانه از آن تبعیت کنند.
- قانون ESSA: اختیارات و قدرت تصمیم گیری را به خود ایالت ها و مقامات محلی بازگرداند. به رسمیت شناخت که شرایط مدارس در یک ایالت با ایالت دیگر متفاوت است و یک نسخه نمی تواند برای همه پیچیده شود.
۲. معیارهای سنجش و ارزشیابی (تک بعدی در برابر چندبعدی)
- قانون NCLB: همه چیز خلاصه می شد در نمره ی آزمون های استاندارد (فقط در دو درس ریاضی و خواندن). موفقیت یا شکست یک مدرسه تنها با همین دو شاخص سنجیده می شد.
- قانون ESSA: نگاه چندبعدی را جایگزین کرد. علاوه بر آزمون ها، ایالت ها ملزم شدند شاخص های دیگری مانند میزان رشد و پیشرفت دانش آموز (نه فقط نمره ی مقطعی)، ایمنی و جو روانی مدرسه، دسترسی به امکانات و دروس پیشرفته، و وضعیت دانش آموزان استثنایی یا اقلیت را هم در ارزشیابی لحاظ کنند.
۳. برخورد با مدارس ضعیف (تنبیهی در برابر حمایتی)
- قانون NCLB (رویکرد تنبیهی): اگر مدرسه ای به حدنصاب نمرات نمی رسید، تنبیه های سنگینی دریافت می کرد؛ از اخراج مدیر و معلمان گرفته تا تعطیلی کامل مدرسه یا تبدیل آن به موسسات خصوصی. این کار مدارس مناطق محروم را در چرخه ی باطل زوال می انداخت.
- قانون ESSA (رویکرد حمایتی): به جای تنبیه های ویرانگر، روی شناسایی علت ضعف و ارائه بسته های حمایتی و بودجه های هدفمند تمرکز می کند تا مدرسه بتواند خودش را اصلاح کند.
۴. فلسفه حاکم بر نگاه به مدرسه و یادگیری
- قانون NCLB: مظهر بارز همان نگاه «کارخانه ای و مکانیکی» به آموزش بود؛ دانش آموز مثل محصول خط تولید بود که باید در تست ها نمره ی استاندارد می گرفت و مدرسه مثل کارخانه ای که اگر محصولش معیوب بود، تنبیه یا تعطیل می شد. این قانون هنر، ورزش و تفکر انتقادی را قربانی تست زنی کرد.
- قانون ESSA: تلاشی بود برای اصلاح آن نگاه مکانیکی. هرچند همچنان دغدغه ی عدالت آموزشی و سنجش را دارد، اما به مدارس «فضای تنفس» می دهد تا به ابعاد عاطفی، اجتماعی و همه جانبه ی رشد دانش آموزان و معلمان بها بدهند.
خلاصه کلام:
اگر NCLB نماد «شلاق بوروکراسی و آزمون» بر سر مدارس بود، ESSA تلاشی اصلاح گرانه برای بازگرداندن «عقلانیت محلی، اعتماد به حرفه ای گری معلمان و نگاه انسانی تر» به بدنه ی آموزش عمومی آمریکاست.
بحث و نتیجه گیری
بررسی تطبیقی قوانین NCLB و ESSA بیش از آنکه صرفا بازخوانی دو سند حقوقی در نظام آموزشی آمریکا باشد، حکایتگر یک آونگ تاریخی میان «کنترل بوروکراتیک» و «عاملیت حرفه ای» در سیاست گذاری آموزشی است. قانون NCLB تبلور عینی همان نگاه مکانیکی و کارخانه ای به مدرسه بود؛ باوری تقلیل گرایانه که می پنداشت با ابزار تنبیه، تهدید و آزمون های استاندارد متمرکز می توان کیفیت یادگیری را تضمین کرد. اما پیامدهای ناخواسته آن — از جمله تقلیل آموزش به تست زنی، فرسودگی شغلی معلمان و نادیده گرفتن ابعاد عاطفی و اجتماعی رشد انسان — نشان داد که نمی توان پدیده پیچیده و زنده ای به نام «مدرسه» را با فرمان های خشک بوروکراتیک مدیریت کرد.
در مقابل، قانون ESSA تلاشی است برای بازگرداندن عقلانیت، انعطاف و توازن به این عرصه. این قانون با رسمیت بخشیدن به شاخص های چندبعدی، جایگزینی رویکردهای حمایتی به جای تنبیه های ویرانگر، و بازگرداندن اختیارات به بدنه های محلی، گامی هرچند مشروط، اما رو به جلو برداشت.
در نهایت، درس بزرگ این گذار برای پژوهشگران مدیریت آموزشی و توسعه سازمانی این است که «توسعه واقعی» (Soft Development) در مدارس هرگز از مسیر زنجیرهای بوروکراسی و سنجش های مکانیکی نمی گذرد. بهبود پایدار کیفیت آموزش، نیازمند گذار از «کنترل گری از بالا به پایین» به سمت «اعتماد به خرد حرفه ای معلمان»، تقویت جو روانی امن در مدارس، و توجه به ابعاد همه جانبه انسانی و اجتماعی یادگیری است؛ حقیقتی که سیاست گذاری آموزشی مدرن پس از دهه ها آزمون و خطا تازه به آن تن داده است.