مسیر و روایت یک یادگیرنده مادام العمر (lifelong learning)

یونس یونسیان؛ از مهندسی سیستم ها تا جست وجوی ارواح اطلاعات
روایتی از مسیر حرفه ای یک پژوهشگر میان مهندسی، فناوری، سازمان دهی دانش، نوستالژی و فلسفه هوش مصنوعی
اگر قرار باشد مسیر حرفه ای یونس یونسیان را نه به شکل فهرستی از مدارک، عنوان ها و تاریخ ها، بلکه مانند داستانی درباره شکل گیری یک ذهن روایت کنیم، احتمالا باید آن را از پرسشی آغاز کنیم که در ظاهر ساده است، اما در لایه های بعدی کار او مدام پیچیده تر می شود: چگونه می توان چیزهای پراکنده را به یک نظام معنادار تبدیل کرد؟
در نخستین تصویر عمومی ای که از او می توان ساخت، هنوز خبری از شبح های دریدایی، ناخودآگاه لکانی یا آینده های ازدست رفته نیست. رد قابل مشاهده، بیشتر به مهندسی، فناوری و طراحی راه حل برای مسائل سازمانی مربوط است. اما همین مسیر، به تدریج به قلمرویی می رسد که در آن دیگر مسئله فقط ساختن یک سامانه یا انتقال اطلاعات نیست؛ مسئله این است که اطلاعات چگونه معنا پیدا می کنند، چگونه در حافظه باقی می مانند و چرا بعضی چیزها، حتی پس از ناپدیدشدن، همچنان بر زمان حال اثر می گذارند.
این روایت بر اساس پروفایل پژوهشی، رزومه منتشرشده و آثار قابل دسترس او نوشته شده است؛ بنابراین، آنچه در ادامه می آید بازسازی تفسیری مسیر حرفه ای اوست، نه ادعایی درباره زندگی خصوصی یا انگیزه های درونی ای که منابع عمومی امکان اثباتشان را نمی دهند.
فصل اول: ذهن مهندسی و مسئله ساختن
در آغاز این مسیر، یونس یونسیان با زبان مهندسی آشنا می شود؛ زبانی که مسائل را به اجزا تقسیم می کند، رابطه ها را می سنجد و می کوشد از دل پیچیدگی، ساختاری قابل مدیریت بیرون بکشد. رزومه منتشرشده او از تحصیل در رشته مهندسی صنایع، گرایش تولید، در دانشگاه صنعتی امیرکبیر خبر می دهد؛ دوره ای که در رزومه، سال های حدود ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ برای آن ذکر شده است.
در این مرحله، «سیستم» بیش از هر چیز چیزی است که باید کار کند: سازمانی که باید چابک تر شود، ابزاری که باید جابه جایی و ارتباط را ساده تر کند، یا فناوری ای که باید یک فرایند دشوار را به مسیری عملی تر بدل سازد.
در سوابق حرفه ای منتشرشده او، نشانه هایی از همین رویکرد دیده می شود: توجه به به کارگیری دستگاه های همراه و تبلت ها در سازمان ها، توسعه راهکارهای مبتنی بر فناوری همراه و کار روی مدل هایی برای مدیریت دانش. پروفایل حرفه ای او همچنین از طرحی برای طراحی و پیاده سازی یک اپلیکیشن مدیریت دانش برای پارک علم و فناوری استان سمنان یاد می کند؛ پروژه ای که هدفش نزدیک ترکردن ارتباط میان پارک و کاربران آن، از جمله شرکت های دانش بنیان، بوده است.
اینها هنوز به خودی خود داستانی درباره فلسفه نیستند. اما یک پیوستگی مهم در آنها وجود دارد: تلاش برای طراحی میانجی هایی که میان انسان، اطلاعات و سازمان فاصله را کمتر کنند.
شاید به همین دلیل است که در خواندن این مسیر، فناوری صرفا یک علاقه فنی به نظر نمی رسد؛ بیشتر شبیه نخستین میدان آزمایش برای مسئله ای است که بعدها به شکلی نظری تر بازمی گردد: چطور می توان از داده های پراکنده، رابطه ای ساخت که به فهم و کنش منجر شود؟
فصل دوم: سازمان، فناوری همراه و کارآفرینی دیجیتال
با ورود به قلمرو فناوری های همراه و راهبرد دیجیتال، نقش حرفه ای او از طراحی و تحلیل سیستم فراتر می رود. در پروفایل لینکدینش، یونسیان به عنوان بنیان گذار و مدیر راهبردی آژانس برندسازی موبایلی Appidemy معرفی شده و هم زمان نام او با CaféNostal نیز پیوند خورده است؛ پروژه ای که در آن، نوستالژی نه فقط موضوعی برای تامل شخصی، بلکه نیرویی برای تولید محتوا، ارتباط با مخاطب و ساختن تجربه دیجیتال است. این نقطه از داستان اهمیت دارد، زیرا دو جهان را کنار هم قرار می دهد که معمولا جدا از یکدیگر دیده می شوند: از یک سو، جهان نسبتا عملیاتی اپلیکیشن، برند، تجربه کاربر و راهبرد؛ از سوی دیگر، جهان عاطفی و فرهنگی خاطره، گذشته و دلتنگی.
در یکی از مطالب معرفی شده در پروفایل او، ایده CaféNostal با عبارت «Make Your Own History» بیان شده است؛ عبارتی که می توان آن را دعوتی دانست به اینکه گذشته صرفا چیزی آماده و ازپیش تعریف شده نیست، بلکه در نحوه روایت و بازسازی آن نیز سهم داریم. در همان پروفایل، نوشته ای درباره «اثر تاماگوچی» و احساس وابستگی به ماشین ها و ربات ها نیز دیده می شود؛ موضوعی که فناوری را از ابزار صرف به حوزه رابطه و عاطفه نزدیک می کند. در اینجا، نوستالژی دیگر فقط حسرت یک زمان ازدست رفته نیست. می تواند ماده خام یک محصول فرهنگی، یک تجربه دیجیتال یا حتی یک پرسش درباره شیوه پیوند انسان با فناوری باشد.
البته نباید از وجود این هم زمانی نتیجه گرفت که فعالیت تجاری و پژوهش فلسفی از ابتدا در قالب یک برنامه واحد طراحی شده بودند. آنچه اسناد عمومی نشان می دهند، کنار هم قرارگرفتن این دو حوزه است؛ پیوند عمیق تر میان آنها، تفسیری است که از امتداد موضوعات و آثار او به دست می آید.
فصل سوم: وقتی اطلاعات به مسئله ای درباره معنا تبدیل می شود
نقطه عطف مهم در این روایت، حرکت از پرسش «چگونه اطلاعات را منتقل کنیم؟» به پرسش «چگونه اطلاعات را سازمان دهیم تا معنا تولید کند؟» است.
این گذار در عنوان های کتاب های منتشرشده به نام یونسیان قابل مشاهده است. رزومه عمومی او سه عنوان را فهرست می کند: Quantum Entanglement، منتشرشده در سال ۲۰۱۵؛ Domain Analysis for Knowledge Organization: A Tool for Extracting Ontology، منتشرشده در سال ۲۰۱۸؛ و The Power of Visual Storytelling، منتشرشده در سال ۲۰۲۰. حتی اگر از عنوان کتاب ها به تنهایی درباره محتوای کامل آنها داوری نکنیم، کنار هم قرارگرفتنشان تصویری جالب می سازد: در یک سو، مفهومی از فیزیک نظری؛ در سوی دیگر، مسئله هستی شناسی و سازمان دهی دانش؛ و در سوی سوم، قدرت روایت تصویری. این سه قلمرو از نظر موضوعی یکسان نیستند، اما هر سه به شکلی با مسئله بازنمایی سروکار دارند: چگونه چیزی نامرئی یا پیچیده به صورتی قابل فهم، قابل ارتباط یا قابل تصور درمی آید؟
در حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی، «سازمان دهی دانش» تنها مرتب کردن اسناد نیست. طبقه بندی ها و هستی شناسی ها تعیین می کنند چه چیزهایی به هم مرتبط دیده شوند، چه تفاوت هایی برجسته شوند و چه روابطی امکان بازیابی و تفسیر پیدا کنند. علاقه پژوهشی یونسیان به این حوزه در پروفایل ResearchGate او نیز به وضوح حضور دارد؛ جایی که علم اطلاعات، مطالعات رسانه، ارتباطات و فرهنگ دیجیتال در کنار یکدیگر به عنوان حوزه های تخصصی یا مورد علاقه ثبت شده اند.
از این منظر، حرکت به سوی فلسفه را می توان نه پرشی ناگهانی، بلکه نوعی گسترش مسئله دانست. وقتی انسان می پرسد دانش چگونه سازمان می یابد، دیر یا زود ممکن است بپرسد چه چیزی در یک طبقه بندی جا می گیرد و چه چیزی بیرون می ماند؛ چه چیزهایی به یاد آورده می شوند و چه چیزهایی از حافظه جمعی حذف می شوند؛ و آیا ساختارهای اطلاعاتی فقط جهان را توصیف می کنند یا در شکل دادن به آن هم نقش دارند؟
اینها پرسش هایی اند که در مرز علم اطلاعات و فلسفه قرار می گیرند؛ همان مرزی که آثار بعدی او بیشتر در آن حرکت می کنند.
فصل چهارم: نوستالژی؛ گذشته ای که تمام نمی شود
در سال های بعد، نوستالژی به یکی از محورهای مشخص مسیر پژوهشی یونسیان تبدیل می شود. اما در اینجا گذشته صرفا مجموعه ای از خاطرات شیرین نیست. به موضوعی برای بررسی رابطه حافظه، مکان، شبکه های اجتماعی و هویت فرهنگی بدل می شود. نمونه ای روشن از این جهت گیری، مقاله مشترک او با محمدرضا وصفی با عنوان Designing and Explaining the National Map Criteria of the Geography of Nostalgia Based on the Information Management of Social Networks with a Qualitative Approach است که در سال ۲۰۲۳ در نشریه علوم و فنون مدیریت اطلاعات منتشر شده است. مقاله می پرسد چگونه می توان معیارهای «جغرافیای نوستالژی» را بر اساس مدیریت اطلاعات در شبکه های اجتماعی تبیین کرد. در چکیده آن، عواملی مانند ویژگی های شبکه های اجتماعی، بازیابی اطلاعات گذشته، مشخصات کاربران و پیوند نوستالژی با موقعیت جغرافیایی مطرح شده اند. این پژوهش اهمیت دارد، چون نوستالژی را از مرز یک احساس فردی عبور می دهد. در این چشم انداز، خاطره فقط در ذهن یک شخص قرار ندارد؛ می تواند با مکان، تصویر، محتوای دیجیتال، تجربه مشترک و سازوکارهای بازیابی اطلاعات نیز پیوند بخورد. شبکه اجتماعی، در چنین تحلیلی، صرفا مجرایی برای انتقال خاطره نیست؛ محیطی است که در آن برخی گذشته ها دوباره قابل مشاهده و برخی روایت ها برای جمعی از کاربران مهم می شوند.
یک عکس قدیمی، یک ترانه یا تصویری از یک خیابان ممکن است چیزی بیش از ارجاع به گذشته باشد: می تواند راهی برای احساس تعلق، بازسازی هویت یا مقاومت در برابر آشفتگی اکنون باشد. البته مقاله مورد اشاره یک پژوهش مشخص درباره مدیریت اطلاعات شبکه های اجتماعی است؛ تعمیم آن به همه ابعاد تجربه نوستالژیک باید با احتیاط صورت گیرد.
در این فصل از مسیر یونسیان، گذشته از چیزی که باید حفظ شود به چیزی تبدیل می شود که باید شناخته، تفسیر و از نظر اطلاعاتی تحلیل شود. و همین تغییر، راه را برای پرسش های پیچیده تر باز می کند: اگر حافظه انتخاب می کند، اگر هر بازخوانی با نوعی بازسازی همراه است، و اگر رسانه های دیجیتال گذشته را دوباره عرضه می کنند، پس گذشته ای که امروز به یاد می آوریم تا چه حد همان گذشته است؟
فصل پنجم: از حافظه به شبح؛ ورود به قلمرو دریدا و لاکان
در آثار و طرح های پژوهشی منتشرشده در اواخر ۲۰۲۵ و اوایل ۲۰۲۶، واژگان یونسیان آشکارا فلسفی تر و میان رشته ای تر می شوند. نام هایی مانند ژاک دریدا، ژیل دلوز، جورجو آگامبن و ژاک لاکان در کنار مفاهیمی چون هانتولوژی، ناخودآگاه، فقدان، اطلاعات و هوش مصنوعی ظاهر می شوند. پروفایل پژوهشی او این موضوعات را در قالب چندین مقاله، پیش چاپ، ارائه یا اثر پژوهشی فهرست کرده است.
در میان این آثار، مقاله ای با عنوان Defining and Rethinking Hauntologic Ontology in Jacques Derrida: Hauntology from the Perspective of Nostalgia for Lost Futures and Live Memory of Spectral Ghosts به پیوند هانتولوژی و نوستالژی می پردازد. هانتولوژی در سنت دریدایی، برای اندیشیدن به حضور چیزی به کار می آید که نه کاملا حاضر است و نه به کلی غایب؛ چیزی از گذشته یا حتی از آینده های تحقق نیافته که همچنان زمان حال را تحت تاثیر قرار می دهد. در عنوان و چکیده این پژوهش، نوستالژی فقط دلتنگی برای گذشته نیست، بلکه با «آینده های ازدست رفته» و ردهای باقی مانده از امکان هایی که تحقق نیافته اند نیز ارتباط پیدا می کند.
این تغییر، از نظر داستان فکری او قابل توجه است. در پژوهش جغرافیای نوستالژی، پرسش این بود که خاطرات چگونه با مکان و شبکه های اجتماعی ارتباط پیدا می کنند. در بحث هانتولوژی، پرسش گام دیگری برمی دارد: چرا بعضی گذشته ها بازمی گردند؟ و چرا گاهی آنچه حسرتش را می خوریم، نه یک رویداد واقعا تجربه شده، بلکه امکانی است که هرگز به واقعیت تبدیل نشده است؟
در این صورت، نوستالژی نوعی رابطه پیچیده با زمان می شود. انسان ممکن است برای جهانی دلتنگ باشد که فقط بخش هایی از آن را تجربه کرده، یا برای آینده ای که وعده اش را شنیده اما هرگز ندیده است. گذشته در چنین روایتی فقط پشت سر ما قرار ندارد؛ در انتظارات، تصاویر و تصمیم های امروز نیز زندگی می کند.
این همان جایی است که تامل درباره حافظه به تامل درباره «امر شبح وار» نزدیک می شود: آنچه از میان رفته، اما اثرش باقی مانده؛ آنچه تحقق نیافته، اما همچنان بر تخیل ما سایه می اندازد.
پروفایل پژوهشی یونسیان همچنین اثری با عنوان The Klein Bottle of Nostalgia: A Labyrinth Without Exit را در قالب پایان نامه یا کار پژوهشی فهرست می کند که نوستالژی را در پیوند با روان کاوی و نظریه های فلسفی بررسی می کند. در توصیف اثر، بطری کلاین به استعاره ای برای پیچیدگی بازگشت حافظه و درهم تنیدگی گذشته و بازسازی آن تبدیل می شود. این را باید به عنوان صورت بندی نظری خود اثر خواند، نه نظریه ای که اعتبار علمی آن صرفا با درج در یک پروفایل اثبات شده باشد.
فصل ششم: وقتی خود اطلاعات تا می خورد
یک خط دیگر در این مرحله از مسیر او، تلاش برای ساختن واژگان تازه در علم اطلاعات است. دو نمونه مشخص، اصطلاح های infoldation و mnementropy هستند که در پژوهش های منتشرشده او در ResearchGate دیده می شوند.
در متن مربوط به Infoldation، یونسیان و همکارش محمدرضا وصفی می کوشند با استفاده از ایده «چین» در فلسفه دلوز، اطلاعات را نه فقط به صورت واحدهای جداگانه یا شکل های ثابت، بلکه به مثابه لایه هایی از نیرو، رابطه و معنا بفهمند. در نوشته ای با عنوان Mnementropy as New Approach toward Information Entropy and Nostalgia Studies، واژه mnementropy نیز برای صورت بندی رابطه میان حافظه و آنتروپی پیشنهاد می شود. این اصطلاح ها هنوز باید به عنوان پیشنهادهای مفهومی و پژوهش های در حال شکل گیری خوانده شوند؛ وجود یک واژه تازه، به تنهایی، به معنای تثبیت شدن یک مفهوم علمی یا پذیرش آن از سوی جامعه پژوهشی نیست. با این حال، در سطح روایت فکری، اهمیتشان روشن است. مسئله دیگر فقط این نیست که اطلاعات چگونه ذخیره می شوند، بلکه این است که چگونه لایه لایه معنا می گیرند؛ چگونه بخشی از آنها باقی می ماند و بخشی محو می شود؛ و چرا یک نشانه کوچک می تواند خاطره ای وسیع را دوباره فعال کند. در اینجا، مسیر از مهندسی به فلسفه نه به معنای ترک کامل پرسش های فنی، بلکه به معنای تغییر مقیاس آنهاست. آنچه زمانی مسئله طراحی یک سامانه و سازمان دهی داده بود، اکنون در سطحی دیگر به مسئله سازمان دهی حافظه، تاریخ و معنا بدل می شود.
اگر در ابتدای داستان، مسئله یافتن الگویی در میان اجزای یک سیستم بود، اکنون مسئله این است که خود الگوها چگونه ساخته می شوند، چه چیزی را روشن می کنند و چه چیزی را پنهان می سازند.
فصل هفتم: ماشین، شبح و بازگشت پرسش از انسان
در تازه ترین بخش های قابل مشاهده از کارهای او، هوش مصنوعی به محل برخورد چند مسیر پیشین تبدیل می شود: علم اطلاعات، فلسفه، حافظه، زبان و بازنمایی.
عنوان هایی مانند Derrida, Deleuze and Agamben Meets AI: Hauntology in the Machine, Deleuzian Rhizome and Agamben’s Anthropological Machine و Lacan’s Real as the AI “Void”, Derridean Aporia as the Uncertainty Engine در پروفایل پژوهشی او ثبت شده اند. این عنوان ها نشان می دهند که او می کوشد مفاهیم فلسفی را برای طرح پرسش هایی درباره هوش مصنوعی به کار بگیرد؛ از نسبت ماشین با آثار باقی مانده از فرهنگ انسانی تا مسئله ابهام، فقدان و حدود بازنمایی در سامانه های زبانی.
در اینجا، هوش مصنوعی صرفا وسیله ای برای انجام سریع تر کارها نیست. به سطحی بازتابنده تبدیل می شود که پرسش های قدیمی درباره انسان را دوباره مطرح می کند: آیا تولید زبان به معنای داشتن تجربه است؟ آیا ماشین می تواند گذشته را بازنمایی کند بی آنکه آن را به شیوه انسانی زیسته باشد؟ و اگر پاسخ هایش از انبوهی از متون پیشین ساخته می شوند، آیا می توان آن را به نوعی بازگشت صداهای گذشته در زمان حال تشبیه کرد؟
استعاره «شبح در ماشین» در این زمینه معنایی پیدا می کند: ماشین از مواد زبانی و فرهنگی گذشته استفاده می کند، اما لزوما تجربه ای انسانی از آن گذشته ندارد. این تشبیه، پرسشی فلسفی درباره حافظه و بازنمایی است؛ نه مدرکی مبنی بر آنکه هوش مصنوعی واقعا خاطره، ناخودآگاه یا تجربه زیسته انسانی دارد.
این مسیر همچنین در پژوهشی دیگر به مسئله ای بیرون از محدوده فلسفه محض می رسد: طرح حفاظت از یوزپلنگ آسیایی با تکیه بر نوآوری باز و راهبردهای یادگیری عمیق برای مواجهه با مسائل پیچیده. اثری با عنوان طراحی شتاب دهنده حل مسئله سخت (Wicked Problem) در حوزه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی با محور نوآوری باز و استراتژی یادگیری عمیق در ژانویه ۲۰۲۶ در پروفایل او ثبت شده است.
این نمونه، دوباره سویه عملی تر مسیر را نشان می دهد. علاقه به مسئله های پیچیده می تواند هم به نظریه پردازی درباره اطلاعات و حافظه راه ببرد و هم به تلاش برای طراحی چارچوب هایی برای مسائل اجتماعی و محیط زیستی. البته ثبت یک عنوان پژوهشی، به تنهایی، میزان اجرای طرح یا اثربخشی آن را ثابت نمی کند؛ آنچه با اطمینان بیشتری می توان گفت، گستره موضوعاتی است که در کارهای عمومی او دیده می شود.
پایان موقت داستان: پژوهشگری که پیوندها را دنبال می کند
اگر این مسیر را از فاصله ای دور نگاه کنیم، به مجموعه ای از مدارک و موضوعات نامرتبط برنمی خوریم، بلکه با یک حرکت چندمرحله ای روبه رو می شویم:
ابتدا مهندسی و طراحی راه حل؛ سپس فناوری همراه، راهبرد دیجیتال و فعالیت کارآفرینانه؛ بعد سازمان دهی دانش و هستی شناسی اطلاعات؛ پس از آن نوستالژی، حافظه و جغرافیای خاطره؛ و در ادامه، هانتولوژی، روان کاوی، فلسفه دلوز و دریدا و پرسش های مربوط به هوش مصنوعی.
نمی توان با قطعیت گفت که تمام این ایستگاه ها از ابتدا بخشی از یک نقشه واحد بوده اند. اما وقتی آثار او را کنار هم می گذاریم، یک خط موضوعی پدیدار می شود: علاقه به آنچه میان داده و معنا، میان گذشته و حال، و میان انسان و نظام های بازنمایی واسطه گری می کند.
به این اعتبار، شاید مناسب ترین توصیف برای یونس یونسیان نه صرفا «مهندس»، نه فقط «کارآفرین دیجیتال» و نه تنها «پژوهشگر نوستالژی» باشد. رد عمومی فعالیت هایش تصویری از پژوهشگری میان رشته ای می سازد که می کوشد پرسش های حوزه های مختلف را به یکدیگر نزدیک کند؛ گاهی از مسیر فناوری و سازمان دهی دانش، گاهی از راه فرهنگ و حافظه، و گاهی از طریق فلسفه و هوش مصنوعی.
قدرت بالقوه این مسیر در توانایی برقرارکردن ارتباط میان قلمروهاست. دشواری آن نیز همین جاست: هرچه دامنه پژوهش گسترده تر می شود، نیاز به تعریف دقیق مفاهیم، شواهد قابل سنجش، روش شناسی روشن و انتشار نتایج در مجاری علمی معتبر بیشتر می شود. اصطلاح های تازه ای مانند infoldation و mnementropy هنگامی به سهم علمی ماندگار تبدیل می شوند که از سطح استعاره جذاب فراتر بروند، تعریف عملیاتی پیدا کنند و در معرض نقد و آزمون قرار گیرند.