تحول فرهنگ سیاسی ایرانیان در دو قرن اخیر؛ مطالعه ای جامعه شناختی–تاریخی

20 مهر 1405 - خواندن 10 دقیقه - 58 بازدید

مقدمه

فرهنگ سیاسی یکی از بنیادی ترین مفاهیم جامعه شناسی سیاسی و جامعه شناسی تاریخی است که به مجموعه ای از ارزش ها، باورها، نگرش ها، هنجارها و الگوهای رفتاری شهروندان در قبال قدرت، حکومت، مشارکت سیاسی، قانون و مشروعیت اشاره دارد. این مفهوم نشان می دهد که رابطه دولت و جامعه صرفا بر پایه نهادهای رسمی شکل نمی گیرد، بلکه در بستر تجربه های تاریخی، حافظه جمعی، سنت های فرهنگی و فرآیندهای اجتماعی بازتولید می شود. از منظر جامعه شناسی تاریخی، فرهنگ سیاسی پدیده ای ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه در نتیجه انقلاب ها، اصلاحات، جنگ ها، تحولات اقتصادی، گسترش آموزش، رسانه ها و تغییر نسل ها دگرگون می شود. ازاین رو، فهم فرهنگ سیاسی ایرانیان بدون مطالعه روند تاریخی تحولات دو قرن اخیر امکان پذیر نیست.

در تاریخ معاصر ایران، جامعه ایرانی از ساختار سنتی مبتنی بر اقتدار سلطنتی و روابط ایلی و محلی به جامعه ای پیچیده، شهری، تحصیل کرده و دارای نهادهای متنوع سیاسی و اجتماعی گذر کرده است. انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، توسعه آموزش عالی، گسترش رسانه ها، رشد طبقه متوسط و ظهور فضای مجازی، هر یک بخشی از فرهنگ سیاسی ایرانیان را دگرگون ساخته اند. در این مسیر، برداشت جامعه از مفاهیمی همچون اقتدار، مشارکت، اعتماد، قانون، حقوق شهروندی و مشروعیت نیز پیوسته در حال تحول بوده است. بنابراین، جامعه شناسی تاریخی می تواند نشان دهد که فرهنگ سیاسی امروز ایران نتیجه انباشت تجربه های تاریخی و تعامل مستمر میان دولت، جامعه و نهادهای اجتماعی است.

از دیدگاه گابریل آلموندو سیدنی وربا، فرهنگ سیاسی مجموعه ای از جهت گیری های شناختی، عاطفی و ارزشی شهروندان نسبت به نظام سیاسی است که بر نوع مشارکت آنان اثر می گذارد. همچنین ساموئل هانتینگتون بر این باور است که تحول سیاسی پایدار نیازمند هماهنگی میان توسعه نهادهای سیاسی و تغییر فرهنگ سیاسی جامعه است. در کنار این دیدگاه ها، رونالد اینگلهارت نشان می دهد که توسعه اقتصادی، آموزش و تغییر نسل ها، ارزش های سیاسی و فرهنگی را دگرگون می کنند. این چارچوب های نظری، امکان تحلیل تاریخی فرهنگ سیاسی ایران را فراهم می کنند.

پرسش اصلی مقاله آن است که فرهنگ سیاسی ایرانیان در دو قرن اخیر چگونه در پرتو تحولات تاریخی، از نظر اقتدار، مشارکت، اعتماد و مشروعیت دگرگون شده و این تحولات چه تاثیری بر رابطه دولت و جامعه داشته است؟ این مقاله با رویکرد جامعه شناسی تاریخی و روش تحلیلی–توصیفی به بررسی این پرسش می پردازد.

اقتدار سیاسی؛ از سلطنت سنتی تا دولت مدرن

یکی از مهم ترین ابعاد فرهنگ سیاسی ایران، تحول مفهوم اقتدار است. در آغاز قرن سیزدهم هجری شمسی، اقتدار سیاسی عمدتا بر مشروعیت سنتی، اقتدار شخصی شاه، ساختار ایلی، نفوذ اشراف و روابط پدرسالارانه استوار بود. دولت قاجار از ظرفیت نهادی محدودی برخوردار بود و بسیاری از مناطق کشور توسط نیروهای محلی، خوانین و قدرت های منطقه ای اداره می شدند. در چنین شرایطی، فرهنگ سیاسی جامعه نیز بیشتر بر اطاعت از اقتدار سنتی و روابط شخصی استوار بود تا بر نهادهای قانونی.

انقلاب مشروطه نقطه عطفی در تحول این نگرش محسوب می شود. برای نخستین بار، اندیشه محدود شدن قدرت سیاسی از طریق قانون، مجلس و مسئولیت پذیری حکومت به صورت گسترده وارد فرهنگ سیاسی ایرانیان شد. هرچند تحقق کامل این آرمان با موانع متعددی روبه رو شد، اما اصل قانون گرایی به یکی از عناصر پایدار فرهنگ سیاسی ایران تبدیل گردید.

در دوره پهلوی، با گسترش بوروکراسی، ارتش، آموزش نوین و تمرکز قدرت، اقتدار دولت افزایش یافت، اما تمرکزگرایی سیاسی نیز تشدید شد. پس از انقلاب اسلامی، مفهوم اقتدار در چارچوب قانون اساسی جدید، مشارکت عمومی، انتخابات و نهادهای سیاسی بازتعریف شد و ساختارهای رسمی مشارکت و نظارت توسعه یافتند. از منظر جامعه شناسی تاریخی، فرهنگ سیاسی ایرانیان در این دوره از پذیرش صرف اقتدار سنتی، به سمت انتظار از اقتدار قانونی، نهادی و پاسخگو حرکت کرده است.

ماکس وبر اقتدار را به سه نوع سنتی، کاریزماتیک و قانونی- عقلانی تقسیم می کند و معتقد است جوامع مدرن به سمت غلبه اقتدار قانونی حرکت می کنند. تجربه ایران نیز نشان می دهد که این سه گونه اقتدار در دوره های مختلف، با نسبت های متفاوت در کنار یکدیگر حضور داشته اند.

مشارکت سیاسی؛ از تبعیت اجتماعی تا کنش شهروندی

تحول مشارکت سیاسی یکی دیگر از مهم ترین ابعاد فرهنگ سیاسی ایران است. در جامعه سنتی، مشارکت عمومی عمدتا از طریق نهادهایی مانند بازار، مساجد، هیئت های مذهبی و روابط محلی صورت می گرفت و نقش شهروندان در تصمیم گیری های سیاسی محدود بود. با گسترش آموزش، توسعه مطبوعات، تاسیس دانشگاه ها و رشد طبقه متوسط، اشکال جدید مشارکت نیز به تدریج گسترش یافت.

انقلاب مشروطه نخستین تجربه گسترده مشارکت سیاسی مدرن را رقم زد. تشکیل مجلس، انجمن های ایالتی و ولایتی، مطبوعات و احزاب، فضای تازه ای برای حضور شهروندان در عرصه عمومی ایجاد کرد. در دهه های بعد نیز نهضت ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و توسعه نهادهای انتخاباتی، مشارکت سیاسی را به یکی از عناصر مهم فرهنگ سیاسی ایرانیان تبدیل کردند.

در دهه های اخیر، فناوری های ارتباطی، شبکه های اجتماعی و رسانه های دیجیتال، شکل های جدیدی از مشارکت را پدید آورده اند. امروز شهروندان علاوه بر مشارکت رسمی، از طریق فضای مجازی، رسانه های نوین، فعالیت های مدنی، سازمان های مردم نهاد و شبکه های اجتماعی نیز در عرصه عمومی حضور دارند.

از دیدگاه آلموند و وربا، گذار از فرهنگ سیاسی تبعی به فرهنگ مشارکتی، یکی از شاخص های مهم توسعه سیاسی است. بررسی تاریخی ایران نیز نشان می دهد که هرچند مسیر این تحول همواره یکنواخت نبوده، اما روند کلی آن به سوی افزایش نقش جامعه در عرصه عمومی بوده است.

اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی؛ سرمایه های نرم حکمرانی

یکی از مهم ترین موضوعات جامعه شناسی تاریخی، رابطه میان اعتماد و مشروعیت است. اعتماد اجتماعی، زمینه همکاری میان شهروندان و نهادهای عمومی را فراهم می کند و مشروعیت سیاسی نیز پذیرش داوطلبانه اقتدار حکومت از سوی جامعه را تقویت می کند. این دو مفهوم در طول تاریخ معاصر ایران، تحت تاثیر موفقیت ها و ناکامی های دولت ها، تحولات اقتصادی، بحران های سیاسی، جنگ ها و اصلاحات نهادی قرار داشته اند.

در دوره هایی که دولت توانسته است امنیت، ثبات، توسعه اقتصادی و خدمات عمومی را بهبود بخشد، سطح اعتماد عمومی نیز تقویت شده است. در مقابل، بحران های اقتصادی، بی ثباتی سیاسی یا کاهش کارآمدی برخی نهادها، بر میزان اعتماد عمومی تاثیر گذاشته اند. از منظر جامعه شناسی تاریخی، اعتماد اجتماعی نه محصول یک رویداد، بلکه نتیجه انباشت تجربه های تاریخی و کیفیت تعامل مستمر دولت و جامعه است.

دیوید ایستون مشروعیت را یکی از مهم ترین منابع پایداری نظام سیاسی می داند و معتقد است استمرار حمایت عمومی، به عملکرد نهادهای سیاسی و میزان اعتماد شهروندان بستگی دارد. در ایران نیز مشروعیت سیاسی همواره از منابع متنوعی مانند قانون، دین، هویت ملی، مشارکت سیاسی و کارآمدی حکمرانی تغذیه شده است.

فرهنگ سیاسی در عصر دیجیتال؛ فرصت ها و چالش های جدید

در دهه های اخیر، گسترش اینترنت، شبکه های اجتماعی، هوش مصنوعی و رسانه های نوین، فرهنگ سیاسی ایرانیان را وارد مرحله ای تازه کرده است. دسترسی گسترده به اطلاعات، افزایش سرعت ارتباطات، رشد سواد رسانه ای و شکل گیری فضاهای گفت وگوی عمومی، موجب افزایش آگاهی سیاسی و تنوع دیدگاه های اجتماعی شده است. در عین حال، چالش هایی مانند جنگ شناختی، انتشار اطلاعات نادرست، قطبی شدن فضای عمومی و کاهش مرجعیت رسانه های سنتی نیز پدید آمده است.

از منظر مانوئل کاستلز، جامعه شبکه ای ساختار جدیدی از قدرت و ارتباطات ایجاد کرده است که در آن، اطلاعات و شبکه های ارتباطی، نقش تعیین کننده ای در فرهنگ سیاسی دارند. در ایران نیز نسل های جدید بیش از گذشته از طریق رسانه های دیجیتال با مسائل سیاسی و اجتماعی تعامل می کنند و این امر بر شیوه مشارکت، اعتماد و شکل گیری افکار عمومی تاثیر گذاشته است.

جامعه شناسی تاریخی تاکید می کند که فرهنگ سیاسی آینده ایران نه بر پایه گسست کامل از گذشته، بلکه بر مبنای ترکیب میراث تاریخی، ارزش های فرهنگی، نهادهای مدنی و فناوری های نوین شکل خواهد گرفت. تقویت گفت وگوی اجتماعی، افزایش سواد رسانه ای، ارتقای شفافیت و توسعه نهادهای مشارکتی، از مهم ترین عوامل پایداری این تحول خواهند بود.

نتیجه گیری

تحلیل جامعه شناختی–تاریخی نشان می دهد که فرهنگ سیاسی ایرانیان در دو قرن اخیر، در نتیجه تعامل میان تحولات نهادی، انقلاب ها، اصلاحات، توسعه آموزش، شهرنشینی، گسترش رسانه ها و تغییر ساختارهای اجتماعی دگرگونی عمیقی را تجربه کرده است. مفهوم اقتدار از الگوی سنتی به سوی اقتدار نهادی و قانونی حرکت کرده، مشارکت سیاسی از اشکال محدود سنتی به مشارکت چندلایه و شبکه ای گسترش یافته، اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی بیش از گذشته به کارآمدی نهادها و کیفیت حکمرانی وابسته شده و فناوری های نوین نیز ابعاد تازه ای به فرهنگ سیاسی افزوده اند. این روند نشان می دهد که فرهنگ سیاسی ایران، محصول فرآیندی تاریخی، پویا و چندبعدی است و نمی توان آن را با تکیه بر یک مقطع زمانی یا یک عامل منفرد تبیین کرد.

پاسخ به پرسش اصلی مقاله آن است که تحول فرهنگ سیاسی ایرانیان در دو قرن اخیر، نتیجه هم افزایی میان تغییرات ساختاری جامعه، تحول نهادهای سیاسی و تجربه های تاریخی مشترک بوده است. در آینده، تعمیق فرهنگ قانون گرایی، تقویت اعتماد عمومی، گسترش مشارکت مسئولانه، ارتقای سرمایه اجتماعی، توسعه سواد رسانه ای و افزایش کارآمدی و پاسخگویی نهادهای حکمرانی، مهم ترین عوامل تداوم این تحول و تقویت رابطه سازنده میان دولت و جامعه خواهند بود.

منابع

آبراهامیان، یرواند (1389). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

بشیریه، حسین (1380). جامعه شناسی سیاسی. تهران: نشر نی.

کاتوزیان، محمدعلی همایون (1389). دولت و جامعه در ایران. تهران: مرکز.

قانعی راد، محمدامین (1389). جامعه شناسی توسعه. تهران: نشر نی.

سریع القلم، محمود (1391). عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران. تهران: فرزان روز.

Almond, G. A., & Verba, S. (1963). The Civic Culture: Political Attitudes and Democracy in Five Nations. Princeton University Press.

Castells, M. (2010). The Rise of the Network Society (2nd ed.). Wiley-Blackwell.

Easton, D. (1965). A Systems Analysis of Political Life. John Wiley & Sons.

Huntington, S. P. (1968). Political Order in Changing Societies. Yale University Press.

Inglehart, R., & Welzel, C. (2005). Modernization, Cultural Change, and Democracy. Cambridge University Press.

Weber, M. (1978). Economy and Society. University of California Press.