قتل سریالی کلثوم اکبری!!!

20 مهر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 23 بازدید


پرونده قتل ، قاتل کلثوم اکبری!!!
مقدمه: سکوت، سنگین تر از فریاد
گاه یک پرونده، از جنس یک خبر نیست؛ از جنس یک زلزله است. زلزله ای که بنیان های اخلاق، قانون و انسانیت را در خویش می لرزاند و ما را ناگزیر می کند که نه فقط به عنوان تماشاگر، بلکه به عنوان اندیشمند، در برابر آن بایستیم. پرونده ای که این روزها نام «کلثوم اکبری» را بر تارک خود دارد، یکی از همین زلزله هاست.
خلاصه پرونده: از یک اتهام تا یازده داغ
کلثوم اکبری، زنی ۵۶ ساله اهل روستای ملک آباد مازندران، متهم است که طی حدود دو دهه، دست کم یازده مرد سالخورده را که با آنان ازدواج کرده بود، به قتل رسانده است . ماجرا از شهریور ۱۴۰۲ و پس از مرگ مشکوک آخرین همسرش، مردی ۸۲ ساله، وارد مرحله تازه ای شد. خانواده این مرد اعلام کردند او پیش از مرگ از خوراندن قرص از سوی کلثوم صحبت کرده بود؛ همین شکایت، جرقه ای شد که در ادامه به اعترافات متهم درباره پرونده های دیگر انجامید .
بر اساس گزارش ها، الگوی او چنین بوده است: ازدواج با مردان سالمند و تنها، دریافت مهریه یا اموال، و سپس قتل آنان به شیوه ای که در ابتدا طبیعی یا ناشی از بیماری به نظر می رسید . متهم انگیزه اصلی این اقدامات را مسائل مالی بیان کرده است؛ از دریافت مهریه گرفته تا برداشتن اموال و سپس ترک محل زندگی و آغاز رابطه ای جدید . همین ویژگی باعث شده بود که مرگ برخی قربانیان در سال های گذشته حساسیت لازم را ایجاد نکند و پرونده ای در آن زمان تشکیل نشود.
پرونده در دادگاه کیفری یک استان مازندران مورد رسیدگی قرار گرفت. متهم به اتهام یازده فقره قتل عمدی یازده مرد مسلمان که همسران او بودند محاکمه شد. خانواده های ده نفر از مقتولان درخواست قصاص کردند و او به ده فقره قصاص محکوم شد . شعبه ۲۹ دیوان عالی کشور نیز فرجام خواهی متهم را رد کرد و پرونده برای اجرای حکم به استان مازندران بازگشت . اجرای حکم منوط به استیذان از رئیس قوه قضاییه است .
بر اساس مندرجات دادنامه بدوی، پرونده در مجموع ۶۹ شاکی داشته است؛ اما وضعیت حقوقی همه موارد یکسان نیست و درباره برخی، رضایت یا درخواست دیه مطرح شده است . همچنین برای این متهم پرونده شخصیت تشکیل شده و مصاحبه های متعددی توسط اساتید جرم شناس و روان شناس انجام شده است . سه کلیدواژه ای که سخنگوی قوه قضاییه از حاصل این مطالعات برشمرد، عبارت اند از: «شخصیت خطرناک ناشی از خشونت، فقر و بی توجهی نسبت به کهنسالان» .
بخش اول: روایت حقوقی یک پرونده
از منظر حقوقی، این پرونده در چارچوب قتل عمدی موضوع ماده ۲۹۰ قانون مجازات اسلامی قابل تحلیل است. بر اساس این ماده، قتل عمدی زمانی محقق می شود که قاتل، قصد کشتن شخص معین را داشته باشد یا کاری که نوعا کشنده است، نسبت به او انجام دهد، حتی اگر قصد کشتن نداشته باشد. در این پرونده، فرض بر آن است که متهم با علم و آگاهی، اقداماتی انجام داده که منجر به مرگ قربانیان شده است؛ اقداماتی که به گفته مقامات قضایی، در ابتدا طبیعی جلوه می کرد و همین، کشف حقیقت را دشوار می ساخت.
حکم قصاص، به عنوان مجازات اصلی قتل عمدی، در مواد ۳۸۱ و پس از آن قانون مجازات اسلامی پیش بینی شده است. حق قصاص، حق اولیای دم است و نه دادگاه؛ از همین رو، در این پرونده، خانواده های ده مقتول درخواست قصاص کرده اند و دیوان عالی کشور نیز حکم را تایید کرده است. اما نکته مهم آن است که اجرای حکم، منوط به استیذان از رئیس قوه قضاییه است؛ مرحله ای که در آن، رئیس قوه می تواند با توجه به مصالح عمومی، اجرای حکم را متوقف یا تعلیق کند. این مکانیزم، نشان از آن دارد که قانون، حتی در سخت ترین احکام، روزنه ای برای بازنگری و تامل باقی می گذارد.
از سوی دیگر، پرونده شخصیت متهم نیز تشکیل شده است. در حقوق کیفری ایران، پرونده شخصیت به بررسی ابعاد روانی، اجتماعی و خانوادگی متهم می پردازد و می تواند در تعیین مجازات یا اجرای آن موثر باشد. مصاحبه های کارشناسان جرم شناس و روان شناس با متهم، بخشی از همین فرآیند است؛ فرآیندی که یادآور می شود مجرم، پیش از آنکه یک «قاتل» باشد، یک «انسان» است با تاریخ، زخم ها و انگیزه هایی که باید فهمیده شوند — نه برای تبرئه، بلکه برای درک.
بخش دوم: روایت انسانی یک فاجعه
اما حقوق، تنها زبان این ماجرا نیست. زبان دیگری هم هست؛ زبان انسانیت. یازده مرد. یازده زندگی. یازده خانواده. یازده داغ. و یک زن. زنی که گفته می شود با مردان سالمند ازدواج می کرد و سپس آنان را به کام مرگ می فرستاد. انگیزه؟ پول. مهریه. اموال. این روایت، اگر درست باشد، تصویری هولناک از انسانیت ترسیم می کند: انسانیتی که در آن، پیوند مقدس ازدواج به ابزاری برای قتل تبدیل می شود و عشق، جای خود را به طمع می دهد.
اما پیش از آنکه سنگسار کنیم، باید پرسید: چه چیزی یک انسان را به این نقطه می رساند؟ فقر؟ تنهایی؟ بی عدالتی؟ یا شری که در سکوت پرورش یافته است؟ پاسخ به این پرسش ها، نه توجیه کننده جنایت است و نه تخفیف دهنده آن؛ اما می تواند چراغی باشد برای پیشگیری از تکرار. جامعه ای که تنها مجازات می کند و نمی پرسد، ممکن است در دام تکرار بیفتد.
بخش سوم: تقابل عدالت و رحمت
در این پرونده، دو مفهوم بنیادین با یکدیگر تقابل پیدا می کنند: عدالت و رحمت. عدالت اقتضا می کند که قاتل، سزای عمل خود را ببیند. خانواده های داغدار، حق دارند که خواهان قصاص باشند. قانون نیز این حق را به رسمیت شناخته است. اما رحمت، از سوی دیگر، یادآور می شود که انسان، موجودی پیچیده است و گاه، شرایطی که او را به جنایت کشانده، خود محصول بی عدالتی های بزرگ تری است. آیا جامعه ای که این زن را به این نقطه رسانده، خود شریک جرم نیست؟ آیا فقر، بی سوادی، تنهایی و بی پناهی، نمی توانند زمینه ساز جنایت شوند؟
این پرسش ها، پاسخ های ساده ای ندارند. اما همین پرسش ها هستند که ما را از یک جامعه صرفا مجازات محور، به جامعه ای اندیشمند و عدالت خواه تبدیل می کنند.
بخش چهارم: رسانه، اخلاق و مرزهای روایت
رسانه ها در این پرونده، نقشی دوگانه داشته اند. از یک سو، افکار عمومی را آگاه کرده اند و از سوی دیگر، گاه با اغراق، هیجان زدگی و روایت های یک سویه، تصویری ناقص و گاه ناعادلانه از متهم ارائه داده اند. در چنین پرونده هایی، رعایت اصل برائت و کرامت انسانی حتی برای متهم، یک وظیفه اخلاقی و حقوقی است. متهم، تا زمانی که جرمش در دادگاه صالح اثبات نشود، بی گناه است و رسانه ها نباید با القاب و صفت های تحقیرآمیز، او را پیشاپیش محکوم کنند. این، نه دفاع از جنایت، بلکه دفاع از عدالت است.
بخش پنجم: درسی برای جامعه
پرونده کلثوم اکبری، اگر درست خوانده شود، می تواند درسی باشد برای همه ما. درسی درباره ضرورت شفافیت قضایی، درباره اهمیت رسیدگی عادلانه، درباره خطرات پنهان سازی خشونت خانگی و درباره نقش جامعه در پیشگیری از جنایت. این پرونده به ما می گوید که جنایت، همیشه از جای دور نمی آید؛ گاه در خانه ای شکل می گیرد که در آن، سکوت، تنها صدای شنیده شده است. و گاه، مرگ هایی که «طبیعی» به نظر می رسند، سال ها بی پرسش می مانند — تا زمانی که دیگر نمی توان نادیده گرفت.
نتیجه: انسان، میان عدالت و ترحم
در پایان، شاید نتوان به سادگی گفت که چه باید کرد. قصاص، حق خانواده های داغدار است و قانون آن را تضمین کرده است. اما در همین حال، نمی توان از یاد برد که پشت هر حکم، انسانی ایستاده است با تمام پیچیدگی هایش. عدالت، بدون رحمت، به انتقام تبدیل می شود و رحمت، بدون عدالت، به بی قانونی. راه میانه، شاید در اندیشیدن باشد؛ در پرسیدن، در شنیدن، در فهمیدن. شاید پرونده کلثوم اکبری، بیش از آنکه یک پرونده جنایی باشد، آینه ای باشد که ما را به خودمان نشان می دهد: جامعه ای که در آن، مرز میان قربانی و مجرم، گاه چنان باریک می شود که دیدنش، دشوار است.
#کلثوم_اکبری #قتل_سریالی #قصاص #عدالت_کیفری #حقوق_ایران #پرونده_شخصیت #رسانه_و_قانون #انسانیت_و_عدالت