مدرسه در جنگ سنگر دوم است

20 مهر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 23 بازدید

در جنگ، مدرسه از نهاد انتقال آرام دانش به کارگاهی برای ساختن انسان مقاوم بدل می شود. معلم از مقام اقتدار فرو می ریزد و برنامه های فشرده، مهارت محور و شبیه سازی محور جای آن را می گیرند. انضباط، همبستگی و ازخودگذشتگی دیگر ارزش های انتزاعی نیستند؛ سرمایه هایی نمادین اند که مشروعیت نظام سیاسی را بازتولید می کنند. مدرسه در جنگ، سنگر دوم است؛ نه از جنس خاک، که از جنس آگاهی. و آنچه در کلاس های جنگ آموخته می شود، بیش از درس است؛ درسی است برای زنده ماندن.
یادگیری نیز از حافظه محوری به موقعیت محوری می گریزد. کودک با محتوایی روبه رو می شود که پیش تر از آن بزرگسالان بود: کمک های اولیه، پناه گیری، رمزگشایی. این «بزرگسالی زودرس» شکافی نسلی می آفریند؛ تجربه زیسته دانش آموز با تجربه معلم هم خوان نیست. در این شکاف، برنامه درسی پنهان — نه رسمی — نبض آموزش را در دست می گیرد. کودکی که پناه گیری می آموزد، کودکی اش را پناه می دهد به آینده ای نامعلوم. در سایه جنگ، تخته سیاه به میدان نبرد تبدیل می شود؛ و گچ، سلاح. معلمی که در جنگ می ماند، قهرمانی است که سلاحش تخته سیاه است.
و در قلب این آشوب، پارادوکسی بنیادین می تپد: نظام آموزشی باید هم زمان ثبات و امید را نمایندگی کند و با منطق فوریت، تلفات و بی قطعیتی سازگار شود. هر اندازه این تعادل بیشتر حفظ شود، تاب آوری اجتماعی پس از جنگ ژرف تر خواهد بود. پس جنگ را نباید تنها قربانی آموزش دانست؛ باید آن را عرصه ای فعال برای بازتعریف معنای شهروندی و آینده دید. نظام آموزشی که در بحران می ایستد، ملتی را ایستاده نگاه می دارد. ملتی که مدرسه اش را در جنگ حفظ کند، هرگز شکست را نخواهد شناخت.