معماری استقلال در نوجوانی

17 مهر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 27 بازدید

؛ چرا نوجوان برای مستقل شدن همچنان به خانواده نیاز دارد؟


سپیده سفاری | کارشناس ارشد روان شناسی استثنایی


 وقتی فاصله گرفتن، الزاما به معنای دورشدن نیست


«دیگر مثل گذشته به حرف ما گوش نمی دهد»، «بیشتر وقتش را در اتاق خود می گذراند»، «نظر دوستانش برایش از نظر خانواده مهم تر شده است» و «می خواهد درباره همه چیز خودش تصمیم بگیرد».


این جمله ها برای بسیاری از والدین نوجوانان آشنا هستند. رفتارهایی که گاهی به عنوان نشانه های نافرمانی، فاصله عاطفی یا کاهش اقتدار والدین تفسیر می شوند، ممکن است بخشی از فرایند طبیعی تحول روان شناختی نوجوان باشند.


نوجوانی صرفا فاصله میان کودکی و بزرگسالی نیست؛ دوره ای است که فرد به تدریج شیوه تصمیم گیری، روابط اجتماعی، درک خود و جایگاهش در خانواده و جامعه را بازتعریف می کند. در این مسیر، نیاز به استقلال افزایش می یابد، اما نیاز به امنیت عاطفی و حمایت خانواده از میان نمی رود.


البته هرگونه فاصله گرفتن از خانواده را نمی توان نشانه رشد سالم دانست. معنای رفتار نوجوان به کیفیت روابط خانوادگی، شرایط روان شناختی، تجربه های اجتماعی و ویژگی های فردی او نیز بستگی دارد.


پرسش اصلی این است: چگونه می توان میان حق نوجوان برای استقلال و مسئولیت والدین در مراقبت از او تعادل برقرار کرد؟


برای پاسخ به این پرسش، باید استقلال را نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه فرایندی تدریجی و چندبعدی بدانیم؛ فرایندی که در تعامل میان دلبستگی خانوادگی، روابط همسالان، حریم خصوصی و فرصت های تصمیم گیری شکل می گیرد.


۱. پارادوکس حمایت؛ استقلال به معنای بی نیازی از خانواده نیست


یکی از برداشت های نادرست درباره استقلال نوجوان این است که فرد مستقل باید بتواند بدون حمایت عاطفی والدین زندگی کند.


درحالی که استقلال سالم لزوما به معنای کاهش دلبستگی یا قطع وابستگی عاطفی نیست.


برای روشن شدن این موضوع، لازم است میان سه مفهوم تمایز قائل شویم: استقلال رفتاری، خودمختاری روان شناختی و امنیت دلبستگی.


استقلال رفتاری به توانایی نوجوان برای تصمیم گیری و انجام مسئولیت های متناسب با سن و توانایی هایش اشاره دارد.


خودمختاری روان شناختی به تجربه عاملیت، انتخاب و احساس اثرگذاری فرد بر تصمیم های زندگی خود مربوط می شود.


امنیت دلبستگی نیز به این معناست که نوجوان در روابط نزدیک خود، به ویژه رابطه با مراقبان اصلی، احساس امنیت کند و بداند هنگام نیاز می تواند از حمایت عاطفی برخوردار شود.


این سه مفهوم نه تنها الزاما در تعارض نیستند، بلکه می توانند یکدیگر را تقویت کنند.


پژوهش های مرتبط با دلبستگی و تحول خودمختاری در نوجوانی، از جمله آثار Allen و همکاران، بر اهمیت کیفیت روابط نزدیک در این دوره تاکید دارند. همچنین در چارچوب نظریه خودتعیین گری، پژوهشگرانی مانند Soenens و Vansteenkiste نشان داده اند که حمایت والدین از خودمختاری نوجوان، با شیوه های کنترل گرانه فرزندپروری تفاوت دارد.


والدینی که از خودمختاری حمایت می کنند، لزوما با همه انتخاب های نوجوان موافقت نمی کنند. آن ها می توانند ضمن تعیین محدودیت های ضروری، به دیدگاه نوجوان گوش دهند، برای قوانین توضیح ارائه کنند و فرصت انتخاب متناسب با توانایی و شرایط او فراهم سازند.


برای مثال، نوجوانی را تصور کنیم که می خواهد درباره فعالیت فوق برنامه خود تصمیم بگیرد.


یک رویکرد کنترل گرانه ممکن است بدون گفت وگو، انتخاب را به او تحمیل کند. در مقابل، رهاسازی کامل نیز ممکن است مسئولیت تصمیمی فراتر از تجربه و توانایی نوجوان را یکباره بر دوش او بگذارد.


رویکرد حمایتگرانه می تواند شامل بررسی گزینه ها، گفت وگو درباره پیامدها و واگذاری تدریجی مسئولیت انتخاب باشد.


در چنین شرایطی، والدین همچنان حضور دارند، اما حضور آن ها به معنای تصمیم گیری دائمی به جای نوجوان نیست.


استقلال سالم زمانی فرصت رشد پیدا می کند که نوجوان بتواند بدون ترس از ازدست دادن حمایت عاطفی خانواده، تصمیم گیری را تمرین کند.


۲. همسالان؛ آینه ای برای شناخت هویت


یکی از تغییرات مهم دوران نوجوانی، افزایش اهمیت روابط همسالان است.


نوجوان به تدریج زمان بیشتری را با دوستان خود می گذراند، به ارزیابی آنان توجه می کند و ممکن است برای پذیرفته شدن در گروه، رفتارها یا علایق تازه ای را تجربه کند.


این تغییرات گاهی برای والدین نگران کننده است؛ به ویژه زمانی که احساس می کنند جایگاه آن ها در تصمیم های فرزندشان تضعیف شده است.


اما افزایش اهمیت همسالان را نباید صرفا نشانه کاهش نفوذ خانواده دانست.


در پژوهش های مربوط به تحول هویت، از جمله آثار Meeus، نوجوانی دوره ای مهم برای کاوش نقش ها، تعهدات و برداشت فرد از خویشتن شناخته می شود.


روابط همسالان می توانند فرصت هایی برای شناخت تفاوت دیدگاه ها، تمرین هم یرش مسئولیت و گفت وگو درباره پیامد تصمیم ها را داشته باشد.


از این منظر، استقلال صرفا یک ویژگی فردی نیست؛ بلکه فرصتی رشدی است که محیط خانواده، مدرسه و جامعه نیز در فراهم کردن آن نقش دارند.


۵. از کنترل رفتار تا پرورش توانایی تصمیم گیری


اگر هدف تربیت، آماده کردن نوجوان برای پذیرش مسئولیت های بزرگسالی باشد، نمی توان انتظار داشت این توانایی بدون تجربه تصمیم گیری شکل بگیرد.


نوجوان برای یادگیری استقلال، به فرصت هایی نیاز دارد که در آن ها بتواند انتخاب کند، پیامدهای متناسب و ایمن انتخاب هایش را تجربه کند و درباره نتیجه تصمیم خود بیندیشد.


این فرایند به معنای حذف قوانین نیست.


قوانین روشن، متناسب با سن و همراه با توضیح می توانند به نوجوان کمک کنند تا رابطه میان اختیار و مسئولیت را بهتر درک کند.


در مقابل، کنترل افراطی ممکن است فرصت تمرین تصمیم گیری را محدود کند و رهاسازی بدون حمایت نیز ممکن است نوجوان را با مسئولیت هایی مواجه سازد که هنوز برای مدیریت آن ها آمادگی کافی ندارد.


بنابراین، مسئله اصلی در تربیت نوجوان، انتخاب میان «کنترل کامل» و «آزادی کامل» نیست.


مسئله، تنظیم تدریجی میزان اختیار، حمایت و نظارت بر اساس رشد فردی و شرایط واقعی زندگی نوجوان است.


والدین می توانند به جای ارائه پاسخ آماده برای تمام مسائل، نوجوان را به بررسی گزینه ها، پیش بینی پیامدها و ارزیابی تصمیم های خود دعوت کنند.


در چنین رابطه ای، اشتباهات معمول و کم خطر نیز می توانند فرصتی برای یادگیری باشند، نه صرفا دلیلی برای بازپس گرفتن اختیار.


سخن پایانی؛ استقلال را باید ساخت، نه تحمیل کرد


استقلال در نوجوانی نه با رسیدن به یک سن مشخص به طور ناگهانی ایجاد می شود و نه با کاهش کامل حضور والدین تحقق می یابد.


این فرایند در تعامل میان امنیت عاطفی، فرصت انتخاب، روابط اجتماعی، حریم خصوصی و مسئولیت پذیری شکل می گیرد.


نوجوان برای مستقل شدن، هم به تجربه فاصله گرفتن از تصمیم های آماده بزرگسالان نیاز دارد و هم به اطمینان از اینکه در صورت نیاز، حمایت خانواده همچنان در دسترس اوست.


از این منظر، خانواده قرار نیست در دوران نوجوانی اهمیت خود را از دست بدهد؛ بلکه لازم است شیوه ایفای نقش خود را متناسب با نیازهای رشدی فرزند بازتنظیم کند.


شاید مهم ترین تغییر آن باشد که والدین به تدریج از پرسش «چگونه فرزندم را تحت کنترل نگه دارم؟» به پرسش دیگری برسند:


«چگونه به فرزندم کمک کنم توانایی تصمیم گیری، مسئولیت پذیری و مراقبت از خود را پرورش دهد؟»


پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز معماری استقلال است.


استقلال سالم نه در غیاب خانواده، بلکه در رابطه ای شکل می گیرد که در آن حمایت عاطفی حفظ می شود و فرصت انتخاب و مسئولیت پذیری به تدریج افزایش می یابد.


منابع علمی


۱. Allen, J. P., Hauser, S. T., Bell, K. L., & O'Connor, T. G. (1994). Longitudinal assessment of autonomy and relatedness in adolescent-family interactions as predictors of adolescent ego development and self-esteem. Child Development, 65(1), 179–194.

https://doi.org/10.2307/1131374


۲. Soenens, B., & Vansteenkiste, M. (2010). A theoretical upgrade of the concept of parental psychological control: Proposing new insights on the basis of self-determination theory. Developmental Review, 30(1), 74–99.

https://doi.org/10.1016/j.dr.2009.11.001


۳. Meeus, W. (2011). The study of adolescent identity formation 2000–2010: A review of longitudinal research. Journal of Research on Adolescence, 21(1), 75–94.

https://doi.org/10.1111/j.1532-7795.2010.00716.x


۴. Steinberg, L., & Monahan, K. C. (2007). Age differences in resistance to peer influence. Developmental Psychology, 43(6), 1531–1543.

https://doi.org/10.1037/0012-1649.43.6.1531


۵. Chein, J., Albert, D., O'Brien, L., Uckert, K., & Steinberg, L. (2011). Peers increase adolescent risk taking by enhancing activity in the brain's reward circuitry. Developmental Science, 14(2), F1–F10.

https://doi.org/10.1111/j.1467-7687.2010.01035.x


۶. Kerr, M., & Stattin, H. (2000). What parents know, how they know it, and several forms of adolescent adjustment: Further support for a reinterpretation of monitoring. Developmental Psychology, 36(3), 366–380.

https://doi.org/10.1037/0012-1649.36.3.366


۷. Smetana, J. G., Campione-Barr, N., & Metzger, A. (2006). Adolescent development in interpersonal and societal contexts. Annual Review of Psychology, 57, 255–284.

https://doi.org/10.1146/annurev.psych.57.102904.190124