سپیده سفاری
روانشناس کودک و نوجوان و متخصص مداخلات ذهنی و رفتاری در کودکان و بزرگسالان با نیازهای ویژه
4 یادداشت منتشر شدهعلت بدرفتاری کودک و نقش والد
وقتی کودک «بدرفتاری» می کند، پشت رفتار او چه می گذرد؟
سپیده سفاری
کارشناس ارشد روان شناسی استثنایی
پژوهشگر حوزه کودک، ذهن و علوم شناختی
وقتی کودکی پرخاشگری می کند، مخالفت می کند، کنترل رفتارش را از دست می دهد یا رفتاری نشان می دهد که برای خانواده و اطرافیان دشوار است، معمولا اولین چیزی که دیده می شود خود «رفتار» است.
چه کار کنیم این رفتار تکرار نشود؟
چطور کودک را آرام کنیم؟
چطور رفتار نامطلوب را کاهش دهیم؟
اما شاید پیش از همه این پرسش ها، لازم باشد سوال دیگری مطرح شود:
پشت این رفتار چه هیجانی وجود دارد و کودک تا چه اندازه می تواند آن هیجان را تنظیم کند؟
پژوهشی ایرانی که در سال ۱۴۰۳ در «فصلنامه پژوهش های کاربردی روان شناختی» دانشگاه تهران منتشر شده، از زاویه ای قابل توجه به همین مسئله پرداخته است. عنوان پژوهش «نقش واسطه ای تنظیم هیجان و بی ثباتی هیجانی/منفی گرایی کودکان در رابطه بین راهبردهای مقابله ای والدین با هیجانات منفی کودکان و مشکلات رفتاری آنان» است. پژوهش توسط عباس شیخ محمدی، متین قنبرزاده و سروش رنجبر انجام شده است.
مسئله فقط رفتار کودک نیست
یکی از نکات مهم این پژوهش، نگاه هم زمان به چند بخش از یک چرخه است:
واکنش والدین به هیجان منفی کودک، توانایی کودک در تنظیم هیجان، بی ثباتی هیجانی/منفی گرایی کودک و مشکلات رفتاری برونی سازی.
پژوهشگران توضیح می دهند که مشکلات رفتاری برونی سازی می توانند در قالب رفتارهایی مانند پرخاشگری، بیش فعالی و تضادورزی ظاهر شوند. در عین حال، مشکلات تنظیم هیجان یکی از متغیرهای مرتبط با چنین مشکلات رفتاری معرفی شده است.
این نگاه کمک می کند رفتار کودک را صرفا به عنوان یک اتفاق جداگانه نبینیم.
والدین با هیجان منفی کودک چه می کنند؟
تصور کنید کودکی عصبانی، ناراحت، ناامید یا مضطرب است.
والد می تواند به شیوه های مختلفی با این وضعیت روبه رو شود. مقاله این واکنش ها را در دو گروه کلی راهبردهای حمایتی و غیرحمایتی بررسی می کند.
راهبردهای حمایتی شامل واکنش های متمرکز بر مسئله، متمرکز بر هیجان و تشویق کودک به ابراز هیجان است. در مقابل، واکنش های غیرحمایتی شامل واکنش های تنبیهی، کم اهمیت جلوه دادن هیجان و پریشانی والد می شود.
در متن مقاله نیز توضیح داده می شود که پاسخ والد به هیجان کودک می تواند نوعی بازخورد درباره قابل قبول بودن هیجان ها در اختیار کودک قرار دهد و در شکل گیری چگونگی تجربه و ابراز هیجان در آینده نقش داشته باشد.
این نکته بسیار مهم است؛ زیرا کودک فقط از آنچه والد به او «می گوید» یاد نمی گیرد. نحوه مواجهه والد با خشم، ترس، ناراحتی و سایر هیجان های کودک نیز بخشی از تجربه هیجانی اوست.
پژوهش روی چه کودکانی انجام شد؟
یکی از ویژگی های جالب این مقاله برای مخاطب ایرانی این است که مطالعه روی کودکان ایرانی و مشخصا در شهر کرج انجام شده است.
جامعه پژوهش شامل کودکان دختر و پسر ۷ تا ۱۲ ساله شهر کرج بود. پس از فرایند نمونه گیری و حذف پرسشنامه های ناقص، اطلاعات ۳۴۱ کودک تحلیل شد. والدین نیز رضایت کتبی خود را برای شرکت در پژوهش اعلام کردند.
در چکیده مقاله تعداد شرکت کنندگان ۲۳۳ دختر و ۱۳۸ پسر گزارش شده است. مادران کودکان پرسشنامه های مربوط به توانایی ها و مشکلات، تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله با هیجان های منفی کودک را تکمیل کردند.
بنابراین برخلاف بسیاری از مطالعاتی که نتایج آنها از جامعه ای متفاوت به کودکان ایرانی تعمیم داده می شود، این پژوهش مستقیما بر نمونه ای از کودکان کرج متمرکز بوده است.
تنظیم هیجان؛ حلقه ای میان والد و رفتار کودک
«تنظیم هیجان» در این مقاله به توانایی پاسخ انعطاف پذیر و قابل قبول به تجربه های هیجانی اشاره دارد؛ به شکلی که فرد بتواند واکنش های فوری را مهار یا به تاخیر بیندازد. مقاله همچنین «بی ثباتی هیجانی» را به تغییرات سریع یا شدید هیجانی مرتبط می کند که حفظ یک حالت هیجانی باثبات را دشوار می کند.
این دو مفهوم را باید از خود رفتار کودک جدا کرد.
ممکن است ما پرخاشگری را ببینیم، اما آنچه در پشت آن جریان دارد، دشواری کودک در مدیریت برانگیختگی و هیجان باشد.
ممکن است مخالفت یا واکنش شدید کودک را ببینیم، اما برای فهم آن لازم باشد علاوه بر رفتار آشکار، نحوه تنظیم هیجان و میزان بی ثباتی هیجانی او را نیز بررسی کنیم.
پژوهش حاضر دقیقا به دنبال بررسی چنین ارتباطی بوده است.
پژوهش چه چیزی پیدا کرد؟
نتایج نشان داد میان راهبردهای حمایتی و غیرحمایتی والدین در واکنش به هیجان های کودکان، تنظیم هیجان، بی ثباتی هیجانی و مشکلات رفتاری برونی سازی روابط معناداری وجود دارد.
مهم تر اینکه، تنظیم هیجان کودک در رابطه میان راهبردهای حمایتی والدین و مشکلات رفتاری برونی سازی نقش واسطه ای داشت.
همچنین بی ثباتی هیجانی/منفی گرایی کودک در رابطه میان راهبردهای حمایتی و غیرحمایت
ی والدین و مشکلات رفتاری برونی سازی نقش واسطه ای نشان داد.
به بیان ساده تر، یافته ها ما را از یک نگاه خطی مانند:
«کودک رفتار نامناسب دارد»
به یک نگاه چندلایه تر هدایت می کنند:
والد چگونه به هیجان کودک پاسخ می دهد؟ → کودک چگونه هیجان خود را تنظیم می کند؟ → چه الگوی رفتاری مشاهده می شود؟
البته این زنجیره برای توضیح مفهوم پژوهش است و نباید آن را به معنای اثبات یک رابطه علت ومعلولی ساده در همه کودکان دانست.
وقتی می گوییم «آرام باش»...
یکی از برداشت های کاربردی مهم از این پژوهش این است که تنظیم هیجان را نباید صرفا یک فرمان رفتاری تلقی کرد.
وقتی کودکی در اوج هیجان قرار دارد، گفتن «عصبانی نباش»، «گریه نکن» یا «آرام باش» الزاما معادل آموزش تنظیم هیجان نیست.
مقاله بر نقش راهبردهای والدین در مواجهه با هیجان های کودک تاکید دارد و در ابزار مورد استفاده، واکنش هایی مانند تمرکز بر مسئله، تمرکز بر هیجان و تشویق به ابراز در مقابل واکنش هایی مانند تنبیه، کم اهمیت شمردن و پریشانی بررسی شده اند.
بنابراین شاید سوال مفیدتری برای والد این باشد:
«من وقتی فرزندم هیجان منفی شدیدی تجربه می کند، چگونه به آن پاسخ می دهم؟»
این پرسش، توجه را از کنترل فوری رفتار به فهم فرایندی که پشت رفتار قرار دارد منتقل می کند.
آیا پس هر مشکل رفتاری تقصیر والدین است؟
خیر؛ چنین نتیجه ای از این پژوهش به دست نمی آید.
اتفاقا یکی از نکات مهم نتیجه گیری مقاله این است که در مفهوم پردازی مشکلات رفتاری کودکان باید هم متغیرهای فردی و هم متغیرهای محیطی مورد توجه قرار گیرند.
تنظیم هیجان و بی ثباتی هیجانی کودک متغیرهای مهمی هستند و واکنش والدین نیز بخشی از محیط هیجانی کودک است. این پژوهش درباره رابطه میان این عوامل صحبت می کند؛ نه درباره مقصر دانستن والد یا کودک.
این تفاوت برای انتقال یافته های روان شناسی به خانواده ها بسیار مهم است.
یک محدودیت مهم در خواندن نتیجه
این مطالعه از نوع همبستگی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه گردآوری شده اند. مادران کودکان پرسشنامه های مربوط به راهبردهای مقابله با هیجان منفی کودک، تنظیم هیجان و مشکلات رفتاری را تکمیل کرده اند و تحلیل داده ها با روش های رگرسیونی و تحلیل واسطه ای انجام شده است.
بنابراین نباید از یافته ها نتیجه گرفت که پژوهش ثابت کرده یک نوع واکنش والد علت قطعی یک مشکل رفتاری مشخص در کودک است.
آنچه مطالعه نشان می دهد، الگویی از روابط معنادار میان متغیرها و نقش واسطه ای تنظیم و بی ثباتی هیجانی است.
این تمایز میان «ارتباط» و «علیت» در خواندن پژوهش های روان شناختی ضروری است.
شاید لازم باشد پشت رفتار را ببینیم
برای من، ارزش این پژوهش فقط در اعداد و روابط آماری آن نیست؛ بلکه در نوع پرسشی است که پیش روی ما قرار می دهد.
وقتی کودک رفتار دشواری نشان می دهد، آیا فقط باید برای متوقف کردن همان رفتار تلاش کنیم؟
یا لازم است یک لایه عقب تر برویم و ببینیم:
کودک چه هیجانی را تجربه می کند؟
چقدر توانایی تنظیم آن را دارد؟
هیجان های او در خانواده چگونه پاسخ داده می شوند؟
و آیا بی ثباتی هیجانی می تواند بخشی از آنچه در ظاهر «مشکل رفتاری» می نامیم باشد؟
پژوهش حاضر پاسخ نهایی برای همه این پرسش ها ارائه نمی کند؛ اما نشان می دهد که برای فهم مشکلات رفتاری کودک، نگاه کردن به تنظیم هیجان کودک و محیط هیجانی پیرامون او می تواند بخش مهمی از تصویر باشد.
گاهی آنچه ما «رفتار کودک» می نامیم، فقط بخش قابل مشاهده داستان است.
منبع یادداشت:
شیخ محمدی، عباس؛ قنبرزاده، متین؛ رنجبر، سروش. (۱۴۰۳). «نقش واسطه ای تنظیم هیجان و بی ثباتی هیجانی/منفی گرایی کودکان در رابطه بین راهبردهای مقابله ای والدین با هیجانات منفی کودکان و مشکلات رفتاری آنان». فصلنامه پژوهش های کاربردی روان شناختی، دوره ۱۵، شماره ۳، صفحات ۳۱۵–۳۳۰. DOI: 10.22059/japr.2024.341423.644232.
سپیده سفاری
کارشناس ارشد روان شناسی استثنایی
پژوهشگر حوزه کودک، ذهن و علوم شناختی
ایمیل علمی و کاری: Sepideh.safarri@gmail.com
اینستاگرام تخصصی: [@sepidehsafari.psy](https://www.instagram.com/sepidehsafari.psy?utm_source=chatgpt.com)