سیاست نامه خودافزایی مسئولانه جوان موثر ایرانی

11 مهر 1405 - خواندن 16 دقیقه - 20 بازدید

مقدمه:

بررسی دقیق مفاهیم به کاررفته در پیام ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ مقام معظم رهبریمدظله العالی به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه ها لایه ای عمیق تر از پیام را آشکار می سازد. در این لایه، مسئله صرفا «درس خواندن» یا حتی «پیشرفت علمی» نیست؛ بلکه سخن از ساختن انسانی است که بتواند در نسبت با خود، خدا، دیگران، دانش، جامعه و هویت تاریخی خویش رشد کند و در آینده نقشی موثر بر عهده گیرد.

این خوانش با مفهوم معاصر «توسعه فردی» نیز قابل گفت وگو است. در ادبیات جدید توسعه فردی، انسان توسعه یافته صرفا فردی برخوردار از مجموعه ای از مهارت های فنی نیست؛ خودآگاهی، خودکارآمدی، توان یادگیری، تفکر، ارتباط موثر، مسئولیت پذیری، معنا و هدف نیز در شکل گیری مسیر رشد او اهمیت دارند. پژوهش های جدید در آموزش عالی نیز بر توسعه «کل فرد» و پیوند میان رشد فکری، اجتماعی، اخلاقی و معنایی تاکید کرده اند.

از این منظر، پیام ۳۱شهریور را می توان به صورت یک «سیاست نامه خودافزایی» خواند؛ یعنی متنی که از یک سو مقصد رشد جوان را ترسیم می کند و از سوی دیگر، بستر، مولفه ها و جهت این رشد را مشخص می سازد. اهمیت این خوانش برای نظام آموزشی در آن است که مدرسه و دانشگاه را علاوه بر محل انتقال دانش، محیط شکل گیری انسان دارای توانایی، هویت، اخلاق، معنا و آمادگی برای نقش آفرینی اجتماعی می بیند.

۱. جوانان، سازندگان آینده روشن ایران

یکی از مفاهیم محوری پیام، پیوند میان آغاز سال تحصیلی و «آینده روشن» است. این آینده در نگاه پیام، نتیجه انتظار منفعلانه نیست؛ بلکه باید از طریق مجهز شدن نسل جوان به علم، تقوا، امید، اخلاق، دانایی و توانایی ساخته شود. در بخش دیگری از پیام، از دانش آموزان و دانشجویان خواسته می شود مرزهای دانش را بشکنند و قله های پیشرفت را فتح کنند.

از منظر توسعه فردی، این منطق اهمیت زیادی دارد. توسعه زمانی رخ می دهد که «آرمان آینده» به «ظرفیت امروز» تبدیل شود. جوانی که آینده را مطلوب می داند اما برای رسیدن به آن دانش، مهارت، خودنظم دهی و توان حل مسئله ایجاد نمی کند، درواقع هنوز از مرحله آرزو به مرحله توسعه وارد نشده است.

بنابراین، مفهوم آینده در این پیام، یک متغیر تربیتی نیز هست. آینده مطلوب باید به فرد کمک کند بفهمد چرا باید یاد بگیرد، چرا باید توانمند شود و چرا باید از وضعیت موجود فراتر رود. در ادبیات خودکارآمدی نیز تجربه موفقیت، بازخورد، محیط حمایتگر و فرصت عمل از عوامل مهم تقویت باور فرد به توانایی خود برای یادگیری و عملکرد هستند.

در این چارچوب، «علم» فقط انباشتن اطلاعات نیست. علم زمانی به قدرت تبدیل می شود که با توانایی تحلیل، تولید ایده، حل مسئله، نوآوری و عمل همراه شود. از همین رو، پیام با قرار دادن «دانایی» در کنار «توانایی»، تصویری از جوانی ارائه می دهد که باید هم بداند و هم بتواند.

۲. ماموریت تاریخی؛ تبدیل تحصیل از فعالیت روزمره به مسیر معنادار زندگی

دومین مولفه مهم پیام، مفهوم «ماموریت تاریخی» است. در پیام، مسئولیت امروز دانش آموزان و دانشجویان مجهز شدن به علم و تقوا، امید و اخلاق، دانایی و توانایی و زدودن پرده های جهل و تاریکی معرفی می شود تا آنان در آینده با شکستن مرزهای دانش، ماموریت تاریخی خود را در جهت اعتلای ایران اسلامی انجام دهند.

از منظر توسعه فردی، این بخش را می توان با مفهوم «هدفمندی»توضیح داد. یکی از ضعف های رویکردهای صرفا مهارت محور این است که مهارت را از پرسش «برای چه؟» جدا می کنند. فرد ممکن است مهارت های متعدد داشته باشد، اما نداند این مهارت ها را برای چه هدفی و در خدمت چه ارزش هایی به کار گیرد.

مفهوم ماموریت تاریخی در پیام، نوعی پاسخ به همین مسئله است. تحصیل دیگر مجموعه ای از تکالیف روزمره برای گرفتن نمره یا مدرک نیست؛ بلکه دوره ای برای آماده شدن جهت پذیرش نقش آینده است. از این زاویه، دانش آموز و دانشجو باید از «مصرف کننده آموزش» به «صاحب ماموریت» تبدیل شود.

این تغییر نگرش آثار تربیتی مهمی دارد. وقتی فرد تحصیل خود را مقدمه ایفای نقش آینده بداند، یادگیری، انتخاب رشته، کسب مهارت، مطالعه، فعالیت اجتماعی، کار گروهی و حتی شکست های تحصیلی می توانند درون یک روایت بزرگ تر از رشد شخصی معنا پیدا کنند.

۳. منازعه خیر و شر؛ مبنایی مهم در خودافزایی

یکی از ویژگی های متمایز پیام، قرار دادن تجربه سال تحصیلی در متن یک چارچوب ارزشی و تاریخی است. اشاره به دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و استادان شهید و بیان اینکه جای خالی آنان می تواند ذهن را به «منازعه بین خیر و شر و جنگ بین حق و باطل» متوجه کند، تحصیل را از یک فعالیت خنثی و صرفا فنی خارج می کند.

در اینجا، خودافزایی افزایش قابلیت های فردی نیست. در یک قرائت اسلامی، رشد انسان بدون نسبت او با خیر، حقیقت، مسئولیت و معنای زندگی کامل نمی شود. این تفاوت مهمی با برخی صورت های تقلیل یافته توسعه فردی دارد که ممکن است موفقیت را صرفا با افزایش درآمد، بهره وری، شبکه ارتباطی یا پیشرفت شغلی تعریف کنند.

خودافزایی در این چارچوب، هم «شدن» است و هم «درست شدن». فرد باید توانمندتر شود، اما هم زمان باید جهت استفاده از توانمندی هایش را نیز بشناسد. به همین دلیل است که پیام، علم را در کنار تقوا، دانایی را در کنار توانایی و تلاش را در تقابل با باطل قرار می دهد.

از نظر تربیتی، این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا مدرسه و دانشگاه اگر صرفا توان شناختی تولید کنند اما نسبت دانش آموخته با مسئولیت، اخلاق و جامعه را رها کنند، بخشی از فرایند شکل گیری انسان را نادیده گرفته اند. مطالعات مربوط به آموزش کل نگر نیز بر همین نکته تاکید دارند که رشد دانشجو باید ابعاد فکری، اجتماعی، اخلاقی و معنایی را دربرگیرد.

۴. مدرسه و دانشگاه؛ از محل آموزش به «بستر رشد انسان»

شاید مهم ترین پیامد مدیریتی و آموزشی این نگاه، تغییر تلقی از مدرسه و دانشگاه باشد. در پیام، مدرسه و دانشگاه صرفا مکان حضور دانش آموز و دانشجو نیستند؛ این محیط ها «خانه دوم» آنان معرفی می شوند و از آنان خواسته می شود از این محیط ها صیانت کنند و با ارتقای آگاهی، بینش، رفتار و منش، آن ها را به کانون پیشرفت وطن تبدیل کنند. همچنین از فرصت حضور چندساله در این محیط برای خودافزایی استفاده شود.

در ادبیات جدید تحول آموزشی، چنین رویکردی با مفهوم «محیط رشد» همخوانی دارد. در این نگاه، توسعه فرد نتیجه یک درس منفرد نیست؛ بلکه حاصل تعامل فرد با معلم، همسالان، فرهنگ سازمانی، تجربه های یادگیری، فرصت مشارکت، بازخورد و فضای اجتماعی است. پژوهش ها نشان می دهند که محیط های آموزشی هماهنگ و منسجم می توانند هم زمان هدفمندی شخصی، روابط سالم، تعلق اجتماعی، موفقیت تحصیلی و مشارکت مدنی را تقویت کنند.

بنابراین، اگر خودافزایی را یکی از مفاهیم مرکزی پیام بدانیم، مسئولیت صرفا بر دوش دانش آموز و دانشجو نیست. معلم، استاد، مدیر مدرسه، مدیر دانشگاه، برنامه درسی، فعالیت های فوق برنامه، نظام ارزیابی، فضای فیزیکی و حتی الگوهای ارتباطی میان اعضای مدرسه و دانشگاه، همگی بخشی از «سیستم خودافزایی»هستند.

این برداشت، یک پیام روشن برای سیاست گذاران آموزشی دارد: نمی توان از جوان انتظار خودافزایی داشت، اما محیط آموزشی را صرفا برای انتقال محتوای درسی طراحی کرد.

۵. خودافزایی چندبعدی؛ فراتر رفتن از مدل مهارت محور

یکی از صریح ترین بخش های پیام، تعریف عملیاتی نسبتا گسترده ای از خودافزایی ارائه می کند: خودافزایی در ارتباط با خالق متعال، در ارتباط با هم نوعان، هم وطنان و خانواده، و در کسب دانش و انواع مهارت ها.

این تقسیم بندی را می توان هسته مدل مفهومی «خودافزایی جامع»دانست.

نخست، بعد معنوی قرار دارد؛ یعنی نسبت انسان با خالق. در این سطح، رشد فردی با اصلاح درون، معنا، تقوا و جهت گیری اخلاقی پیوند می خورد.

دوم، بعد اجتماعی و ارتباطی است. انسان توسعه یافته موجودی منفرد نیست. توانایی برقراری رابطه، همکاری، مسئولیت پذیری نسبت به خانواده و جامعه و احترام به دیگران، بخشی از قابلیت های اوست.

سوم، بعد علمی و حرفه ای قرار دارد؛ یعنی کسب دانش و مهارت. این همان بخشی است که نظام رسمی آموزش معمولا بیشترین توجه را به آن اختصاص می دهد، اما پیام آن را در کنار ابعاد دیگر قرار می دهد.

چهارم، بعد هویتی و فرهنگی است. در پیام از دانش آموزان و دانشجویان خواسته می شود در دوره تحصیل، درست فکر کردن و ابتکار ورزیدن را تمرین کنند و پاسدار ریشه های هویت ملی، عزت و استقلال فرهنگی، زبان مادری و نمادهای هویتی باشند.

از منظر توسعه فردی، این ترکیب را می توان به یک مدل چهارسطحی تبدیل کرد: «خودسازی»، «دیگرسازی»، «توانمندسازی» و «هویت مندی». فرد زمانی به سطح بالاتری از رشد می رسد که این چهار بعد به جای رقابت با یکدیگر، در یک منظومه منسجم قرار گیرند.

۶. «تمرین»؛ حلقه اتصال خودافزایی و عمل

یکی از نکات ظریف پیام، استفاده از مفهوم «تمرین» است. از دانش آموزان و دانشجویان خواسته می شود درست فکر کردن و ابتکار ورزیدن را تمرین کنند.

تمرین در اینجا مفهومی بسیار فراتر از تکرار آموزشی دارد. اگر درست فکر کردن و ابتکار ورزیدن نیازمند تمرین است، پس مدرسه و دانشگاه باید فرصت واقعی برای اندیشیدن، انتخاب کردن، تجربه کردن، اشتباه کردن، بازخورد گرفتن و اصلاح مسیر فراهم کنند.

این برداشت با یافته های پژوهشی درباره خودکارآمدی نیز سازگار است. مرورهای نظام مند نشان داده اند که تجربه، روش های آموزشی مناسب، راهبردهای یادگیری و بازخورد می توانند در شکل گیری خودکارآمدی دانش آموزان نقش داشته باشند.

بنابراین، اگر هدف «جوان رشید موثر» است، فعالیت های آموزشی نباید صرفا دانش او را بسنجند؛ باید امکان مشاهده و تقویت توانایی او در حل مسئله، تولید ایده، کار گروهی، تصمیم گیری، ارتباط و اقدام مسئولانه را نیز فراهم کنند.

در این معنا، مدرسه و دانشگاه باید به محیط «تمرین نقش آینده» تبدیل شوند. دانش آموز امروز باید در مقیاس متناسب با سن خود، تجربه مسئولیت پذیری، همکاری، حل مسئله و ابتکار داشته باشد تا فردا این قابلیت ها برای او صرفا مفاهیمی نظری نباشند.

۷. هویت اسلامی ایرانی و مسئله استقلال فرهنگی

یکی دیگر از محورهای مهم پیام، پیوند خودافزایی با هویت است. پیام از جوان می خواهد در کنار درست فکر کردن و ابتکار، پاسدار ریشه های هویت ملی، عزت و استقلال فرهنگی، زبان مادری و نمادهای هویتی باشد.

از منظر توسعه فردی، هویت نقش مهمی در جهت دهی به انتخاب ها دارد. فردی که نمی داند «کیست» و «به چه چیزی تعلق دارد»، ممکن است مجموعه ای از مهارت ها را کسب کند، اما در انتخاب هدف، مسیر و اولویت دچار پراکندگی شود.

در خوانش اسلامی ایرانی، هویت صرفا یک نشانه فرهنگی نیست؛ بخشی از پاسخ به پرسش بنیادین «من برای چه زندگی می کنم و در چه جامعه ای می خواهم نقش ایفا کنم؟» است. بنابراین، خودافزایی در این پیام با نوعی خودشناسی تاریخی و فرهنگی همراه است.

این نکته البته برای نظام آموزشی یک الزام مهم ایجاد می کند: پاسداری از هویت نباید به حفظ نمادها در سطح شعاری محدود شود. اگر قرار است جوان پاسدار هویت و استقلال فرهنگی باشد، باید قدرت فهم تاریخی، تفکر انتقادی، سواد رسانه ای، شناخت میراث فرهنگی و توان تولید فکر و اثر فرهنگی نیز پیدا کند. استقلال فرهنگی بدون قدرت تولید معرفت و معنا پایدار نخواهد بود.

۸. معلم و استاد؛ تسهیلگر خودافزایی

پیام در کنار مسئولیت دانش آموزان و دانشجویان، توجه ویژه ای به معلمان و استادان دارد و آنان را شایسته تکریم می داند؛ همچنین بر ضرورت توجه به وضعیت معیشتی معلمان تاکید می کند.

این بخش از منظر توسعه فردی اهمیت دارد، زیرا خودافزایی یک فرایند کاملا فردی نیست. مربی می تواند با الگوسازی، بازخورد، ایجاد فرصت تجربه، تقویت انگیزه و شکل دهی به محیط یادگیری، مسیر رشد فرد را تسهیل کند.

درنتیجه، اگر سیاست خودافزایی جوان جدی گرفته شود، توسعه حرفه ای معلم و استاد نیز باید بخشی از همان سیاست باشد. معلمی که خود در حال یادگیری و رشد است، بهتر می تواند یادگیرنده ای مستقل، پرسشگر و خلاق تربیت کند.

در این چارچوب، تکریم معلم صرفا یک مسئله اخلاقی یا رفاهی نیست؛ بخشی از زیرساخت توسعه انسانی کشور است.

۹. از «خودافزایی فردی» تا «اثرگذاری ملی»

نقطه پایانی این منظومه، تبدیل رشد فردی به اثرگذاری اجتماعی است. پیام تصریح می کند که به زودی نوبت جوانان خواهد رسید تا نقش مناسب خود را در جامعه بیابند و آن را به بهترین شکل انجام دهند؛ درنتیجه، خود و کشورشان را سربلند سازند.

در اینجا مفهوم توسعه فردی به مفهوم «اثرگذاری» متصل می شود. فرد برای خود رشد نمی کند؛ رشد او باید در مرحله ای به ارزش آفرینی برای دیگران و جامعه تبدیل شود.

این نگاه، تفاوت مهمی میان «توسعه فردی» و «خودمحوری» ایجاد می کند. خودافزایی به معنای افزایش ظرفیت های خویشتن است، اما مقصد آن باید خدمت، حل مسئله، تولید علم، نوآوری، کارآفرینی، مسئولیت اجتماعی، دفاع از منافع ملی و ارتقای کیفیت زندگی دیگران باشد.

به همین دلیل، پیام را می توان تبیین یک زنجیره خودافزایی دانست:

نمودار 1: سیر تکاملی خودافزایی جوان ایرانی

جمع بندی: سیاست نامه خودافزایی مسئولانه، نه توصیه ای برای موفقیت فردی

خوانش پیام ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ در جهت تبیین مفهوم «خودافزایی» نشان می دهد که «خودافزایی» در آن معنایی بسیار گسترده تر از موفقیت تحصیلی یا افزایش مهارت دارد. پیام، تصویری چندبعدی از انسان مطلوب ارائه می کند: انسانی برخوردار از علم و تقوا، امید و اخلاق، دانایی و توانایی؛ انسانی که درست فکر می کند، ابتکار می ورزد، هویت خود را می شناسد، با دیگران رابطه مسئولانه برقرار می کند، نسبت خود با خدا را ارتقا می دهد و برای پذیرش نقش اجتماعی آینده آماده می شود.

ارزش این خوانش در آن است که اجزای پیام را در قالب یک مدل منسجم کنار هم قرار می دهد: مقصد، «اعتلای ایران اسلامی» است؛ موتور حرکت، «علم و توانایی»؛ جهت دهنده، «تقوا، اخلاق و هویت»؛ میدان رشد، «مدرسه و دانشگاه»؛ و راهبرد «نقش آفرینی موثر در جامعه».

بر این اساس، مهم ترین پرسش برای نظام آموزشی دیگر این نیست که «چگونه محتوای بیشتری به دانش آموز و دانشجو منتقل کنیم؟» بلکه این است که «چگونه محیطی بسازیم که جوان در آن برای ایفای نقش آینده خودافزایی کند؟»

پاسخ به این پرسش، مستلزم بازاندیشی در برنامه درسی، روش تدریس، ارزیابی، فعالیت های تربیتی، رابطه استاد و دانشجو، جایگاه معلم، محیط مدرسه و دانشگاه و حتی تعریف موفقیت آموزشی است. اگر مدرسه و دانشگاه قرار است کانون خودافزایی باشند، باید دانش آموز و دانشجو را از دریافت کننده منفعل آموزش به کنشگر مسیر رشد تبدیل کنند.

در چنین برداشتی، سال تحصیلی جدید صرفا آغاز یک دوره آموزشی نیست؛ آغاز یک دوره تمرین برای زندگی و مسئولیت آینده است. کتاب درسی، آزمایشگاه، کلاس، فعالیت گروهی، پروژه، گفت وگو، پژوهش، ورزش، فعالیت فرهنگی و حتی مواجهه با شکست، همگی می توانند به اجزای یک برنامه جامع خودافزایی تبدیل شوند.

درنهایت، نقطه قوت این چارچوب در پیوند دادن دو گزاره است که گاه از یکدیگر جدا تصور می شوند: «ساختن انسان» و «ساختن آینده کشور». پیام ۳۱ شهریور این دو را در یک مسیر قرار می دهد. جوانی که خود را می سازد، ظرفیت ساختن محیط و جامعه پیرامون خود را افزایش می دهد؛ و جامعه ای که نظام آموزشی آن چنین انسان هایی را پرورش دهد، ظرفیت بیشتری برای تولید علم، حل مسئله، حفظ هویت، نوآوری و پیشرفت خواهد داشت.

از این زاویه، خودافزایی نه یک برنامه جانبی در کنار آموزش رسمی، بلکه می تواند به عنوان یکی از منطق های بنیادین تربیت جوان ایرانی فهم شود: انسانی که می آموزد، خود را می سازد؛ خود را می سازد تا بتواند نقش خود را ایفا کند؛ و نقش خود را ایفا می کند تا توان فردی او به سرمایه ای برای پیشرفت جامعه تبدیل شود.