چرا تربیت کودکان امروز با روش های قدیمی سخت تر شده است؟

4 مهر 1405 - خواندن 13 دقیقه - 9 بازدید




 

چرا تربیت کودکان امروز با روش های قدیمی سخت تر شده است؟


دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال


 

پدر و مادری که امروز فرزندش را تربیت می کند، با مسئله ای روبه روست که نسل های قبل با آن مواجه نبودند: بخش مهمی از دنیای کودک دیگر در اتاق خانه، مدرسه، کوچه و جمع فامیل اتفاق نمی افتد. کودک ممکن است صبح در مدرسه باشد، بعدازظهر در خانه با دوستانش بازی کند و همزمان در یک فضای آنلاین با ده ها نفر دیگر ارتباط داشته باشد؛ شب هم قبل از خواب ویدئو ببیند، درباره موضوعی که ذهنش را مشغول کرده جست وجو کند یا از یک هوش مصنوعی سوال بپرسد. اینترنت فقط یک ابزار اضافی به زندگی کودک اضافه نکرده است؛ محیطی تازه به زندگی او افزوده که در آن یاد می گیرد، ارتباط برقرار می کند، سرگرم می شود، هویت خود را تجربه می کند و حتی گاهی با مشکلاتی روبه رو می شود که والدینش هیچ تجربه مشابهی از آن ندارند. کمیته حقوق کودک سازمان ملل نیز در تفسیر عمومی شماره ۲۵تصریح کرده است که محیط دیجیتال اکنون بخش مهمی از زندگی کودکان است و فقط به اینترنت محدود نمی شود، بلکه شبکه های اجتماعی، برنامه ها، دستگاه های متصل، هوش مصنوعی، الگوریتم ها و دیگر فناوری های دیجیتال را دربرمی گیرد.

از اینجا یکی از دشواری های اصلی والدگری امروز شروع می شود: والد هنوز همان مسئولیت های اساسی را دارد، اما محیطی که باید در آن این مسئولیت را انجام دهد تغییر کرده است. کودک همچنان به محبت، امنیت، مرز، آموزش، نظم، بازی، احترام و حضور عاطفی والدین نیاز دارد؛ اما شکل بروز این نیازها تغییر کرده است. پدر و مادر نسل قبل شاید لازم بود بدانند فرزندشان با چه کسی به مدرسه می رود یا بعدازظهر کجا بازی می کند. والد امروز علاوه بر آن باید بداند کودک در چه پلتفرمی حضور دارد، با چه نوع محتوایی مواجه می شود، چه اطلاعاتی از خودش منتشر می کند، چه کسانی می توانند با او تماس بگیرند و آیا طراحی یک برنامه یا بازی دارد از توجه او سوءاستفاده می کند یا نه. این به معنای پیچیده تر شدن خود کودک نیست؛ به معنای پیچیده تر شدن محیط رشد اوست.

برای همین، وقتی والد می گوید «روش های قدیمی دیگر جواب نمی دهد»، بخشی از این احساس واقعا قابل فهم است. بعضی روش های تربیتی بر اساس شرایطی شکل گرفته بودند که در آن والد اطلاعات بیشتری از محیط زندگی کودک داشت و می توانست با نظارت مستقیم، بخش بزرگی از رفتار او را ببیند. اما امروز ممکن است کودک در اتاق خودش نشسته باشد و در همان چند دقیقه وارد فضایی شود که والد هیچ تصویر مستقیمی از آن ندارد. این فاصله اطلاعاتی گاهی باعث اضطراب والد می شود. والد احساس می کند فرزندش درباره جهانی می داند که خودش آن را به خوبی نمی شناسد؛ کودک ممکن است با اصطلاحات، برنامه ها و فرهنگ های اینترنتی آشنا باشد که برای پدر و مادر کاملا بیگانه اند.

اما اینجا یک اشتباه مهم ممکن است رخ دهد: اینکه والد نتیجه بگیرد چون کودک در بعضی حوزه ها بیشتر از او می داند، پس دیگر نقش تربیتی چندانی ندارد. چنین نتیجه ای درست نیست. والد لازم نیست از کودک در همه چیز جلوتر باشد تا والد خوبی باشد.ممکن است نوجوان درباره یک بازی، یک شبکه اجتماعی یا یک فناوری جدید اطلاعات بیشتری داشته باشد، اما این به این معنا نیست که درباره پیامدهای بلندمدت تصمیم هایش، تشخیص خطر، مدیریت هیجان، رابطه سالم، مرزهای شخصی یا مسئولیت اجتماعی نیز از والد باتجربه تر است. نقش والد از «من بیشتر از تو می دانم» به «من در کنار تو هستم تا بتوانی بهتر تصمیم بگیری» تغییر می کند.

این تغییر، در واقع بخشی از همان مفهومی است که در حقوق کودک از آن با عنوان «ظرفیت های در حال رشد» یاد می شود. کودک قرار نیست همیشه تحت کنترل مستقیم بزرگسال بماند. با افزایش سن و توانایی فهم و تصمیم گیری، باید فرصت بیشتری برای مشارکت و استقلال پیدا کند. کمیته حقوق کودک در تفسیر عمومی شماره ۲۵ نیز بر همین اصل در محیط دیجیتال تاکید کرده است: حمایت والدین باید متناسب با سن و رشد کودک باشد و با افزایش توانایی او، فرصت مشارکت و استقلال نیز افزایش یابد.

بنابراین، روش قدیمی ای که می گفت «چون من بزرگ ترم، پس تصمیم من همیشه درست است» با واقعیت امروز به خوبی سازگار نیست. اما این به معنای کنار گذاشتن اقتدار والدین هم نیست. اقتدار با کنترل یکی نیست. والد همچنان حق و مسئولیت دارد برای امنیت و رشد کودک مرز تعیین کند، اما این مرزها باید قابل توضیح باشند. کودک باید بفهمد چرا اجازه ندارد نیمه شب آنلاین باشد، چرا نباید اطلاعات خصوصی خود را منتشر کند، چرا نباید با فرد ناشناس قرار حضوری بگذارد یا چرا یک برنامه خاص برای سن او مناسب نیست. وقتی مرز فقط به شکل «چون من می گم» ارائه شود، ممکن است تا زمانی که والد حضور دارد اجرا شود؛ اما وقتی کودک دلیل مرز را بفهمد، احتمال اینکه بتواند در غیاب والد نیز از خودش مراقبت کند بیشتر می شود.

در گذشته نیز والدین با مسئله استقلال کودک روبه رو بودند؛ فقط شکل آن متفاوت بود. نوجوان می خواست دیرتر به خانه برگردد، خودش لباس انتخاب کند، دوستانش را انتخاب کند یا درباره رشته تحصیلی اش تصمیم بگیرد. امروز همین کشمکش در فضای دیجیتال هم اتفاق می افتد. کودک می گوید «این حساب مال خودمه»، «این دوست منه»، «این پیام خصوصی منه» یا «همه دوستام این کار رو می کنن». والد هم نگران است که پشت این استقلال، خطری پنهان باشد. بنابراین چالش اصلی والدگری جدید، حذف استقلال کودک نیست؛ پیدا کردن مرزی است که در آن استقلال رشد کند، بدون اینکه امنیت کودک قربانی شود.

این مسئله زمانی سخت تر می شود که خود والدین هم احساس کنند از فناوری عقب مانده اند. بعضی پدر و مادرها به دلیل همین احساس، دو واکنش متضاد نشان می دهند. یک گروه تلاش می کنند همه چیز را کنترل کنند: رمزها را می گیرند، گوشی را بررسی می کنند، برنامه ها را حذف می کنند و دائما درباره دوستان آنلاین کودک سوال می پرسند. گروه دیگر از ترس اینکه «من چیزی از این فناوری نمی فهمم»، تقریبا کنار می کشند و مسئولیت را کاملا به کودک واگذار می کنند. هیچ کدام راه حل کاملی نیست. خانواده در دنیای دیجیتال به چیزی میان این دو نیاز دارد: حضور بدون سلطه و نظارت بدون جاسوسی.

یونیسف نیز در برنامه های مربوط به والدگری دیجیتال، خانواده را یکی از شرکای فعال در پیشگیری و واکنش به آسیب های فناوری محور می داند و بر تقویت توانایی والدین برای همراهی با کودک تاکید می کند. یعنی والد قرار نیست متخصص همه فناوری ها باشد؛ باید آن قدر با دنیای دیجیتال آشنا شود که بتواند درباره تجربه کودک سوال درست بپرسد، خطرهای اصلی را بشناسد و در صورت بروز مشکل، واکنش مناسبی نشان دهد.

از این منظر، شاید یکی از مهم ترین تغییرات در والدگری امروز این باشد که والد باید از کودک یاد بگیرد، بدون اینکه جایگاه والد بودن خود را از دست بدهد. اگر نوجوان درباره بازی یا شبکه اجتماعی خاصی توضیح می دهد، والد می تواند واقعا گوش کند. نه برای اینکه بعدا از اطلاعات او علیه خودش استفاده کند، بلکه برای اینکه بفهمد فرزندش در چه جهانی زندگی می کند. پرسش ساده ای مانند «این برنامه چه چیزی داره که این قدر دوستش داری؟» گاهی بیشتر از ده ها سوال نظارتی اطلاعات می دهد. کودک وقتی احساس کند والد واقعا می خواهد جهان او را بفهمد، احتمال بیشتری دارد درباره بخش های دشوار آن جهان نیز صحبت کند.

البته این به معنای آن نیست که والد باید همه انتخاب های کودک را بپذیرد. اتفاقا والدگری خوب در عصر دیجیتال به مرزبندی بیشتری نیاز دارد، نه مرزبندی کمتر. مسئله این است که مرزها باید هوشمندانه تر باشند. مثلا ممنوع کردن کامل اینترنت ممکن است عملی نباشد، اما مشخص کردن زمان خواب بدون گوشی می تواند منطقی باشد. ممنوع کردن تمام ارتباطات آنلاین ممکن است کودک را از دوستانش جدا کند، اما آموزش اینکه اطلاعات خصوصی نباید با افراد ناشناس به اشتراک گذاشته شود، یک مهارت واقعی ایجاد می کند. بررسی دائمی همه پیام ها ممکن است اعتماد را تخریب کند، اما توافق روشن درباره اینکه در صورت وجود نشانه های خطر چه نوع نظارتی لازم است، می تواند هم امنیت و هم رابطه را حفظ کند.

در این میان، یکی از اصولی که نباید فراموش شود این است که فناوری فقط مشکل خانواده ها نیست؛ خود محیط دیجیتال نیز در شکل دادن به رفتار کودک نقش دارد. کودک در فضایی قرار گرفته که بسیاری از خدمات برای جلب توجه، افزایش ماندگاری کاربر و جمع آوری داده طراحی شده اند. بنابراین نمی توان تمام مسئولیت را به «اراده کودک» یا «تربیت والدین» نسبت داد. گزارش های جدید یونیسف نیز بر همین رویکرد تاکید دارند: فناوری دیجیتال می تواند فرصت های مهمی برای یادگیری، بازی، ارتباط و رشد ایجاد کند، اما بسته به نوع استفاده، محتوا و تجربه ای که کودک با آن روبه رو می شود، می تواند خطرهایی نیز به همراه داشته باشد.

این موضوع حتی معنای «حفاظت از کودک» را نیز تغییر می دهد. در گذشته، حفاظت شاید بیشتر به معنای دور نگه داشتن کودک از مکان ها یا افراد خطرناک بود. امروز بخشی از حفاظت یعنی آموزش کودک برای تشخیص خطر در محیطی که نمی توان همیشه آن را از او پنهان کرد. کودک باید یاد بگیرد چه اطلاعاتی خصوصی است، چگونه هویت یک فرد ناشناس را ارزیابی کند، چه زمانی یک درخواست آنلاین مشکوک است، چگونه محتوای نامناسب را گزارش کند و در چه شرایطی باید فورا به یک بزرگسال قابل اعتماد مراجعه کند. این مهارت ها قرار نیست جای مراقبت والدین را بگیرند؛ قرار است کودک را کم کم از وابستگی کامل به مراقبت مستقیم خارج کنند. پس اگر روش های تربیتی گذشته در بعضی زمینه ها دیگر کافی نیستند، دلیلش این نیست که اصول تربیتی گذشته بی ارزش شده اند. برعکس، بسیاری از آن اصول همچنان ضروری اند: رابطه امن، محبت، احترام، مرزبندی، مسئولیت پذیری، آموزش، گفت وگو و توجه به مصلحت کودک. آنچه تغییر کرده، زمینه ای است که این اصول در آن اجرا می شوند. احترام به حریم خصوصی کودک امروز فقط به معنای در زدن قبل از ورود به اتاق او نیست؛ ممکن است به معنای احترام به حریم پیام های شخصی او و اطلاعات دیجیتال او نیز باشد. مسئولیت پذیری فقط به معنای انجام تکلیف مدرسه نیست؛ ممکن است شامل مسئولیت در قبال چیزی باشد که کودک درباره فرد دیگری منتشر می کند. آموزش فقط کتاب و مدرسه نیست؛ سواد دیجیتال هم بخشی از تربیت شده است.

در نتیجه، والدگری جدید بیشتر از آنکه به «کنترل بیشتر» نیاز داشته باشد، به والد آگاه تر نیاز دارد. پدر و مادر لازم نیست هم نسل فرزندشان باشند، همه برنامه ها را بشناسند یا دائما آنلاین باشند. کافی است از موضع ترس و ناآشنایی کامل فاصله بگیرند و بپذیرند که بخشی از کودکی فرزندشان در محیطی اتفاق می افتد که خودشان در کودکی تجربه نکرده اند. اگر این تفاوت را بپذیرند، می توانند به جای جنگیدن با دنیای کودک، وارد گفت وگو با آن شوند.

شاید مهم ترین تفاوت میان والدگری قدیم و جدید همین باشد: در گذشته، والد بیشتر می توانست با کنترل محیط از کودک مراقبت کند؛ امروز باید علاوه بر کنترل محدود و متناسب، توانایی کودک برای مراقبت از خودش را هم بسازد. این تغییر، پایان اقتدار والدین نیست؛ شکل بالغ تری از اقتدار است. والدی که فقط می گوید «نه»، ممکن است بتواند رفتار کودک را برای مدتی متوقف کند؛ اما والدی که توضیح می دهد، گوش می دهد، مرز می گذارد و کودک را برای تصمیم گیری آماده می کند، چیزی ماندگارتر به او می دهد: توانایی اینکه وقتی والد دیگر کنار او نیست، خودش هم بتواند درست انتخاب کند.

بنابراین، پاسخ به این پرسش که «آیا روش های قدیمی دیگر کاربرد ندارند؟» نه است. محبت قدیمی نشده، احترام قدیمی نشده، مسئولیت پذیری قدیمی نشده و نیاز کودک به یک رابطه امن با والد نیز تغییر نکرده است. آنچه باید تغییر کند، شیوه اجرای این اصول در جهانی است که بخشی از کودکی در آن آنلاین اتفاق می افتد. خانواده ای که این تغییر را می پذیرد، لازم نیست بین سنت و فناوری یکی را انتخاب کند. می تواند اصول تربیتی محکم گذشته را نگه دارد و ابزارها و روش های تازه ای برای جهانی تازه به آنها اضافه کند. در چنین خانواده ای، هدف تربیت کودکی نیست که از دنیای دیجیتال بی خبر بماند؛ هدف تربیت کودکی است که در آن دنیا، با وجود استقلال بیشتر، هنوز رابطه ای امن با خانواده دارد و می داند هر زمان با مسئله ای روبه رو شد، کسی هست که به جای تحقیر کردنش، کنارش بایستد.