محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
119 یادداشت منتشر شدهوقتی کودک بیشتر از پدر و مادرش درباره اینترنت می داند؛ والدین چگونه باید دوباره نقش خود را پیدا کنند؟

وقتی کودک بیشتر از پدر و مادرش درباره اینترنت می داند؛ والدین چگونه باید دوباره نقش خود را پیدا کنند؟
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال
یکی از موقعیت های تازه و گاه گیج کننده در خانواده امروز این است که فرزند، در یک حوزه مهم، از والد خود اطلاعات بیشتری دارد. ممکن است کودک یا نوجوان بتواند برنامه ای را نصب کند که پدر و مادر هنوز نامش را هم نشنیده اند، تنظیمات حریم خصوصی را بهتر بشناسد، با ابزارهای هوش مصنوعی کار کند، راه های دور زدن بعضی محدودیت های فنی را بداند یا درباره شبکه های اجتماعی و بازی های آنلاین اطلاعاتی داشته باشد که برای والدین کاملا ناآشناست. همین جا یک سوءتفاهم خطرناک شکل می گیرد: والد ممکن است تصور کند چون در این حوزه کمتر می داند، اقتدارش را از دست داده است. در نتیجه، گاهی تلاش می کند با چیزی که هنوز در اختیار دارد، یعنی «دستور دادن»، «ممنوع کردن» و «کنترل کردن»، جای خالی دانش فنی را پر کند. اما مسئله اصلی خانواده دیجیتال این نیست که چه کسی بیشتر درباره فناوری می داند؛ مسئله این است که چه کسی می تواند در موقعیت های دشوار، امن ترین و عاقلانه ترین رابطه را با کودک برقرار کند.
واقعیت این است که نقش والد هیچ گاه صرفا به این دلیل که کودک در یک زمینه از او بیشتر می داند، از بین نمی رود. یک نوجوان ممکن است درباره موتور جست وجو، بازی آنلاین، شبکه اجتماعی یا هوش مصنوعی از پدرش بیشتر بداند، اما این به معنای آن نیست که درباره اعتماد، فریب، سوءاستفاده، پیامدهای تصمیم های عجولانه، مدیریت هیجان، مرزهای رابطه یا ارزش اطلاعات شخصی نیز الزاما تجربه بیشتری دارد. دانش فنی و بلوغ تصمیم گیری دو چیز متفاوت اند. حتی در خود محیط دیجیتال نیز توانایی کودک یکدست نیست؛ ممکن است نوجوانی در استفاده از یک نرم افزار بسیار ماهر باشد، اما در تشخیص یک رابطه فریبکارانه یا ارزیابی پیامد انتشار یک تصویر خصوصی هنوز به راهنمایی نیاز داشته باشد. کمیته حقوق کودک سازمان ملل نیز بر همین نکته تاکید کرده است که ظرفیت های کودک به تدریج و در حوزه های مختلف با سرعت یکسان رشد نمی کنند و میزان راهنمایی والد باید متناسب با همین ظرفیت های در حال رشد باشد.
بنابراین، نخستین تغییر لازم برای والدین این است که تصور «من باید بیشتر از بچه بدانم تا بتوانم والد خوبی باشم» را کنار بگذارند. والد لازم نیست متخصص فناوری باشد؛ لازم است متخصص رابطه با فرزند خودش باشد. ممکن است فرزند توضیح دهد یک پلتفرم چگونه کار می کند، اما والد می تواند درباره این سوال گفت وگو کند که چرا باید مراقب اطلاعات شخصی بود، اگر کسی در اینترنت تحت فشارمان گذاشت چه باید کرد، چه زمانی باید از یک گفت وگو خارج شد، چرا نباید تصویر خصوصی دیگری را منتشر کرد، یا اگر اتفاق بدی افتاد چرا می توان بدون ترس به پدر و مادر گفت. اینجاست که نقش والد از «صاحب همه پاسخ ها» به «همراه قابل اعتماد برای پیدا کردن پاسخ درست» تغییر می کند.
این تغییر نقش به معنای کنار کشیدن والدین هم نیست. گاهی والد برای اینکه نشان دهد به فرزندش اعتماد دارد، تقریبا هیچ مرزی تعیین نمی کند و هر دخالتی را دخالت در حریم خصوصی می داند. این هم می تواند به همان اندازه مسئله ساز باشد. کودک برای رشد به استقلال نیاز دارد، اما استقلال با رهاشدگی یکی نیست. حق کودک بر حریم خصوصی به این معنا نیست که در هر سنی و در هر شرایطی هیچ مسئولیتی برای مراقبت از او وجود ندارد. از سوی دیگر، مسئولیت والد هم مجوز نظارت نامحدود و دائمی نیست. معیار مناسب، تعادل میان حمایت و استقلال است؛ تعادلی که با افزایش توانایی و بلوغ کودک باید تغییر کند. کمیته حقوق کودک سازمان ملل در تفسیر خود درباره محیط دیجیتال صریحا می گوید نظارت والدین بر فعالیت دیجیتال کودک باید متناسب و هماهنگ با ظرفیت های در حال رشد او باشد و حمایت و راهنمایی باید بر گفت وگو، همدلی و احترام استوار باشد، نه صرفا ممنوعیت و کنترل.
به همین دلیل، والدین بهتر است به جای اینکه از خود بپرسند «چطور می توانم گوشی بچه را کنترل کنم؟»، سوال دقیق تری مطرح کنند: «چطور می توانم کاری کنم که اگر در اینترنت با موقعیت دشواری روبه رو شد، قبل از اینکه پنهان کاری کند، به من مراجعه کند؟» این تغییر سوال بسیار مهم است. امنیت واقعی کودک فقط با فیلتر، رمز، برنامه نظارتی یا محدودیت زمانی ایجاد نمی شود. بخشی از امنیت در خود رابطه والد و کودک ساخته می شود. کودکی که مطمئن است با گفتن یک اشتباه، اولین واکنش والدش فریاد، تحقیر، گرفتن گوشی یا تهدید نخواهد بود، احتمال بیشتری دارد که درباره یک پیام مشکوک، مزاحمت، فریب، درخواست عکس یا محتوای نامناسب با والد صحبت کند. در مقابل، اگر کودک آموخته باشد که «هرچه بگویم، گوشی ام را از من می گیرند»، طبیعی است که در موقعیت خطرناک هم سکوت کند.
از این منظر، جمله ای مانند «این را نمی دانم؛ تو به من نشان بده چطور کار می کند» نه نشانه ضعف والد است و نه از بین بردن اقتدار او. اتفاقا می تواند آغاز یک رابطه سالم تر باشد. والد می تواند از کودک درباره فناوری یاد بگیرد، اما هم زمان درباره چیزهایی با او گفت وگو کند که کودک شاید کمتر درباره آنها فکر کرده باشد. مثلا وقتی فرزند یک برنامه جدید معرفی می کند، والد می تواند به جای مخالفت فوری بپرسد: «چه چیزی در آن برایت جذاب است؟»، «چه اطلاعاتی از تو می خواهد؟»، «چه کسانی می توانند چیزهایی را که منتشر می کنی ببینند؟»، «اگر کسی مزاحمت ایجاد کرد، می دانی از کجا باید کمک بگیری؟» این گفت وگوها کودک را صرفا مصرف کننده مقررات نمی کنند؛ او را به کسی تبدیل می کنند که به تدریج توان تصمیم گیری پیدا می کند.
این همان چیزی است که مفهوم «ظرفیت های در حال رشد کودک» در حقوق کودک دنبال می کند. کودک به تدریج توانایی فهم، تصمیم گیری و اعمال حقوق خود را به دست می آورد و والد باید به جای ثابت نگه داشتن سطح کنترل، متناسب با این رشد، نوع و میزان راهنمایی را تغییر دهد. در محیط دیجیتال این موضوع اهمیت بیشتری دارد، چون کودک می تواند در بسیاری از فعالیت های آنلاین مستقل از حضور فیزیکی والد عمل کند. بنابراین هدف تربیت دیجیتال نمی تواند این باشد که والد برای همیشه پشت سر کودک بایستد و همه چیز را ببیند؛ هدف باید این باشد که کودک به تدریج آن قدر توانمند شود که حتی وقتی والد کنار او نیست، بتواند تصمیم های امن تری بگیرد.
البته در این مسیر، بعضی مرزها باید روشن و غیرقابل مذاکره باشند؛ به خصوص وقتی مسئله به امنیت، سوءاستفاده، تهدید، افشای اطلاعات حساس یا ارتباط خطرناک مربوط می شود. اما حتی در این موارد نیز تفاوت زیادی وجود دارد میان «من چون پدر یا مادرت هستم اجازه نمی دهم» و «این موضوع ممکن است امنیت تو را به خطر بیندازد و مسئولیت من این است که از تو محافظت کنم؛ بیا با هم ببینیم راه امن چیست». در جمله دوم، والد هنوز مرز می گذارد، اما مرز را به ابزار سلطه تبدیل نمی کند. کودک می فهمد که محدودیت از کجا آمده و چرا وضع شده است.
در واقع، والدین امروز بیش از آنکه به قدرت کنترل نیاز داشته باشند، به سواد دیجیتال نیاز دارند. این سواد الزاما به معنای توانایی کار با همه برنامه ها و فناوری های جدید نیست؛ یعنی شناخت مسائل اساسی ای مانند حریم خصوصی، داده های شخصی، فریب آنلاین، تبلیغات و الگوریتم ها، ارتباطات ناشناس، محتوای آسیب زا، امنیت حساب ها و شیوه واکنش در موقعیت های خطرناک. کمیته حقوق کودک سازمان ملل نیز بر ضرورت تقویت سواد و مهارت دیجیتال والدین، مراقبان و معلمان تاکید کرده است. یونیسف نیز خانواده را بخشی فعال از فرایند ایجاد تجربه ای امن و مثبت در محیط دیجیتال می داند، نه صرفا نهادی که باید مصرف اینترنت کودک را محدود کند.
در این میان، یک اتفاق بسیار مهم باید بیفتد: والد باید اجازه دهد گاهی کودک معلم او باشد. این کار اقتدار والد را از بین نمی برد؛ اتفاقا رابطه را دوطرفه می کند. وقتی پدر یا مادر با صداقت می گوید «این برنامه را نمی شناسم، برایم توضیح می دهی؟»، کودک تجربه می کند که دانستن او ارزشمند است. اما این رابطه نباید به این معنا باشد که چون کودک در فناوری متخصص تر است، تصمیم نهایی در همه امور نیز با اوست. والد همچنان مسئول تعیین چارچوب های متناسب با سن و شرایط کودک است. تفاوت در این است که این مسئولیت را با گفت وگو و دلیل انجام می دهد، نه با تحقیر دانش کودک یا ترساندن او.
در چنین خانواده ای، اعتماد هم معنای دقیق تری پیدا می کند. اعتماد یعنی «من فرض نمی کنم تو هیچ خطایی نمی کنی»؛ بلکه یعنی «می دانم ممکن است اشتباه کنی، اما می خواهم مطمئن باشی که اگر اشتباه کردی می توانی پیش من برگردی». این نوع اعتماد از اعتماد کورکورانه بسیار متفاوت است. همان طور که نظارت دائمی نمی تواند جای رابطه را بگیرد، اعتماد نیز نباید بهانه ای برای بی تفاوتی والد شود. هدف این است که کودک هم زمان دو پیام را دریافت کند: «تو در حال بزرگ شدن و مستقل شدن هستی» و «هر وقت به کمک نیاز داشتی، من کنار تو هستم.»
این رویکرد با تحولات واقعی زندگی دیجیتال کودکان نیز سازگارتر است. فناوری نه فقط منبع خطر، بلکه بخشی از یادگیری، ارتباط، بازی، خلاقیت و دسترسی کودک به اطلاعات است. گزارش یونیسف درباره کودکی در جهان دیجیتال نیز تاکید می کند که اثر فناوری به نحوه استفاده، نوع محتوا و تجربه کودک بستگی دارد و مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان فرصت های دیجیتال و محافظت از کودک است. بنابراین تربیت دیجیتال موفق قرار نیست کودک را از جهانی که در آن زندگی می کند جدا کند؛ قرار است توانایی او را برای زندگی امن تر و آگاهانه تر در آن جهان افزایش دهد.
شاید مهم ترین تغییر همین باشد: والد نباید با فرزندش بر سر اینکه «چه کسی بیشتر درباره اینترنت می داند» رقابت کند. این رقابت از ابتدا بازی اشتباهی است. کودک ممکن است در فناوری جلوتر باشد و این حتی می تواند نشانه ای از توانایی و یادگیری او باشد. نقش والد جای دیگری است: ساختن مرزهای امن، کمک به تشخیص موقعیت های خطرناک، آموزش مسئولیت پذیری، احترام به حریم خصوصی، شنیدن بدون قضاوت و ایجاد اطمینان از اینکه در لحظه بحران، کودک تنها نمی ماند.
والد خوب در عصر اینترنت الزاما کسی نیست که همه برنامه ها را بشناسد، همه رمزها را داشته باشد یا از همه پیام های فرزندش خبر داشته باشد. والد خوب کسی است که آن قدر رابطه ای امن ساخته باشد که کودک، حتی وقتی چیزی را بهتر از او می داند، باز هم برای تصمیم های مهم به او مراجعه کند. شاید اقتدار والد در جهان دیجیتال دقیقا از همین جا دوباره ساخته شود: نه از اینکه همیشه بالاتر از کودک بایستد، بلکه از اینکه در کنار او بایستد؛ گاهی راهنما باشد، گاهی شنونده، گاهی یادگیرنده و در مواقع لازم، مسئول تعیین مرز. در نهایت، مسئله این نیست که چگونه کودکی را تربیت کنیم که بدون والدش هیچ کاری در اینترنت نکند. هدف بسیار دشوارتر و در عین حال مهم تر است: کودکی تربیت کنیم که وقتی والدش حضور ندارد، بتواند تا حد امکان درست تر تصمیم بگیرد و اگر جایی درمانده شد، از کمک خواستن خجالت نکشد. چنین تربیتی به جای ساختن کودک مطیع، کودک توانمند می سازد؛ و در جهان دیجیتال، توانمندی احتمالا یکی از مهم ترین شکل های امنیت است.